DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> با عرض پوزش از آقایان مخاطب این وبلاگ البته!;-) - در گلوی من ابر کوچکیست...


با عرض پوزش از آقایان مخاطب این وبلاگ البته!;-)

1-یه باری اینجا نوشته بودم که : بعضی آدمها هستند که دلم میخاهد یک گوشه ای گیرشون بیارم ،نه اصلن وسط یک جمعی ، ترجیح میدم دوستای صمیمیش و همکاراش و همه ی اونایی که فک میکنن عجب آدم پرفکتیست این یارو ، هم باشند و درست وختی که فکر میکنه بخاطر چیزایی که قبلن بینمون بوده الان باید به من اهمیت بده یا نده ، تو چشماش نگا کنم و بگم : شما دیگه الان با جوانان ناز کن ! با ما چرا ؟

2-روی صحبتم با شما آقا پسره فروشندس که وختی به دلیل مشکلات فنی مجبور میشوم سه روز متوالی بیش از چهل و پنج دقیقه را توی محل کسب ات سپری کنم و تویی که همش آهنگهای بیا برقصیم و بیا بخندیم و بیا بیا بیای اندی رو گوش میدی ، از من حرف میکشی و من هی یکجوری کول برخورد میکنم که انگار برایم عادی است تویه هر مغازه ای که میروم آقای فروشنده در جواب همه ی فعل های من بگوید قربونت برم ،فدات شم! بعد تو هی باز حرف بزنی و حرف بپرسی و آخر کار روی کارت مغازه ات شماره ی موبایل بنویسی و اصرار کنی که زنگ بزنم هروخت خاستم بیایم باز. شما آقا پسر بامزه ، متاسفم که فکر کرده بودی من تازه بیست سالم شده و حتمن توی دلم هزارتا پروانه بال بال زده اند بعد از شنیدن پیشنهادت. من توی همه ی این سه روز سعی کردم که نشانت بدهم که "فدات شم" گفتن های تو برایم با "خواهش میکنم" های بقیه مساوی است. ولی مثل اینکه موفق نبودم. مجبورم کردی که بگویم : ببین من با زنگ زدن واسه قبل از اومدنم مشکلی ندارم ، ولی با زنگ زدن برای هی "قربونت برم"های الکی شنیدن از پسری که طبق پروانه ی کسب روی دیوار ،یک سال و اندی هم از خودم کوچیک تره چرا! مشکل دارم!

3-به هرحال ، در کشوری زندگی میکنیم که از هزار سال پیش معتقد بوده اند اگر یک نفر "پسر" نداشته باشد اجاقش کور است. بعدها بهبود بخشیده اندش که کلن اگر کسی بچه نداشته باشد ، اجاقش کور است. در همین ایران زمین ، خلق الله سالهاست که معتقدند پسر ماله خوده آدمه ، دختر ماله مردم! به درست غلطش اصلن کاری ندارم چون نه پسرم نه پسر دارم ، اما معتقدم توی ناخودآگاه روشنفکر ترین آدمهای این کشور هم هنوز حس مالکیت به پسرهایشان خیلی شدید است. بعد پسرهایی هستند که فقط وخت آدم را میگیرند. برای خودم و آنها متاسفم که من خیلی وخت پیش بنا به جبر زندگی به این نتیجه رسیدم که توی ایران فرقی ندارد پسرها بیست سالشان باشد ، یا سی یا چهل. به هرحال اجازه ی شان دست ولی شان است. ینی اینکه هر چقدر هم با آدم خوب باشند و مهربان و هی هم دقه به دقه بگویند هدفشان فقط تشکیل خانواده است ولاغیر ، باز هم فقط باید در سکوت نگاهشان کرد. بعد دعا کرد که بیشتر از این ادامه ندهند این بازیه مسخره ی تکراریِ تخیلیِ من خودم انتخاب میکنم ! در جواب این آدمها ، این پسرها ، فقط باید گفت : عزیزم حالا شما از مامانت اجازه گرفتی داری برنامه ریزی میکنی ؟

*منظورم اصلن این نیست که پسرها باید بدون مشورت با خانواده و به سان محصولات بوته ای! عمل کنند ، آن دسته از عزیزان مد نظرم هستند که خودشان هم خوب میدانند حرفهایشان مربوط به کته گوری "زر مفت" است. ولی هی اصرار میکنند سه بعدی و واقعی جلوه بدهندشان.این پسرهای کافی شاپی .

**در ایران قدیم ، رسم بوده که پسرهای جوان اجاق (تنور) خانه را روشن میکردند و هر خانه ای که صبحها دیر تر تنورش روشن میشده و دودش به آسمان میرفته ، نشان این بوده که صاحب خانه پسر ندارد که اجاقش کور است.

   + نازنین ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢
comment تو بِبار()