DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> یکی بیاد منو خاموش کنه! - در گلوی من ابر کوچکیست...


یکی بیاد منو خاموش کنه!

دعوت بودیم یه مهمونی ناهار زنونه. بعدش گربه داشتن. سه تا! مینا داشتن دوتا! و یه جور پرنده ی زینتی خیلی خوشگل و بی صدا ، چارتا!

ولی مهمونی وختی زنونه باشه ، زنام حساس! همه ایش ایش میکنن به گربه های تو حیاطو  تو رو به زور میشونن رو مبل که نری تو حیاط گربه ای بشی!

منم همش رفتم زیر کرسی! بله! کرسی! خیلیم چیزه باحالی بود! اصن واسه خونه ای که تازه با جوراب! روی سرامیکاش پا میذاشتی کلن مور مور میشدی از سرما، خیلیم چیزه واجبی بود اصن.

اونوخ از همون زیر کرسی مدیریت میکردم روابط اجتماعی مو! انقدم خوب بود. همه پرتقال پوس میکندن به من تارف میکردن!ولی من امروز پرتقالم نمی اومد.

کلن ناهارمم نمی اومد. سر سفره به حضار گفتم من دارم پیازچه میخورم ، کی بعد از ناهار با من حرف میزنه؟

البته دیگه احتیاجی به داوطلب نبود ، چون تنکس تو دوتا قاشق خورشت قیمه ی مجلسی و پر از روغن و چند عدد گل کلم توی ترشی ، بنده از پای سفره به بعد ، گرجوالی صدامو از دست دادم و الان کاملن سایلنت در خدمت خانواده هستم.

عطف به این پست ، فقط عاطفه ی خویشاوندی است که ما رو کنار هم نگه داشته. تصویر دل نشینی که نداشتیم ، صدامونم از دست رفت! شده مث وختی که تی وی ر.حیم.پور.ازغدی پخش میکنه و من صداشو میبندم!

   + نازنین ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
comment تو بِبار()