DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> معلم بازی (3) - در گلوی من ابر کوچکیست...


معلم بازی (3)

اینکه آدم خودش و درونش و رفتارهایش را بشناسد ، خیلی چیزه خوبی است. ولی از همه خوبتر این است که آدم ترسهایش ، گره های روانیش را بشناسد. همه ی آدمها ، بنا به مقتضیات زندگی ، یک سری ترسها و تنش ها و تلخی هایی را توی زندگی شان تجربه میکنند که آثارش میتواند برای سالها و یا حتا تا آخر عمر با آنها باقی بماند.

مثلن من یک سری ترسهای احمقانه توی وجودم دارم که پس لرزه های یک سری اتفاقات توی جوانی ام! هستند . با این همه بعد از این چند سالی که گذشته من هنوز درگیرشان هستم و چون پتانسیل حل کردنشان را در خودم نمی بینم ، دور وای میستم ازشان . از خودشان و از همه ی چیزهایی که من را ببرند سمت آنها. البته که حرکت من احمقانه و مسخره است ، البته که خوده این ترسها هم ممکن است از نظر خیلی ها خنده دار باشد اصلن ، ولی برای من واقعی و دردناک است. هم خودشان و هم روبرو شدن و حرف زدن درباره شان.

شکل گیری این مدل ترسها و تنش ها ، یک روزه و یک لحظه ای نیست . در گذر زمان ته نشین میشود توی روان آدم. ینی وختی در حال عبور از آن برهه ی استرس زا/غم گین/ درد ناک و ناخوشایند زندگی هستی ، متوجه وجود این حفره ها نمی شوی ، ولی وختی به ثبات نسبی میرسی ، وختی وضعیت سفید می شود ، میبینی که یک جور آماده باش ، یک جور زنگ خطر دائمی! نسبت به اتفاقات آن شکلی ، برای همیشه درون وجودت جریان دارد.

شاید یکی از این تنش های مشترک بین خیلی از افراد جامعه ی ما ، "جنگ" باشه. درسته که الان 25 سال از پایان جنگ میگذره ، ولی تنش و استرس و تلخی های اون سالها توی وجود خیلی ها هنوز زنده است.

توی خونه های خیلی ها اصلن هنوز آتش بس نشده.

خیلی ها ممکنه مث من ، به این استرس های درونی شون بی توجه باشن و ندیده بگیرنش ، ولی هستن کسایی که ترسی ندارن از اینکه بگن بعد از این همه سال هنوز که هنوزه روزهای جنگ ، سر و صدای موشک ها و بمباران و خون و آوار ، از دست دادن کسایی که دوسشون داری ، قحطی و خانه بدوشی یادشونه و ترس دوباره اتفاق افتادن اون روزا ، هیچ وخت توی این همه سال ، ولشون نکرده!

هنوز که هنوزه "جنگ" هر روز و هر ثانیه و هر لحظه باهاشون هست و یه گوشه ای از زندگیشون نشسته و نگاشون میکنه .


البته که این یه نگاه کاملن شخصی و تا حدی فانتزی  حتا، به مقوله ی جنگه ، ولی ارزشمنده چون روان به تصویر کشیده شده ی یه زنه و حضور مبهم اما مداوم جنگ توی زندگیش.

اسم مجموعه "جنگ و زندگی امروز" هست. یکی از کارای به _نظر من_ ارزنده ی خانم گو.هر دشتی . متولده 1359 اهواز.

+ممکنه خیلی ها به این عکسا و مجموعه نگاه خوبی نداشته باشن ، چون "حماسی" نیست. چیزی که ما معمولن از واژه ی جنگ ، خصوصن در مورد 8 سال جنگ خودمون ، توقع داریم . خب واقعیتش اینه که وظیفه ی من نیست ، توضیح چرایی و چگونگی اش ، ولی چون دارم معرفیش میکنم ، میگم که هدف اصلن از این عکسا مطرح کردن خوده جنگ نبوده. هدف فقط نشون دادن تاثیر یک اتفاق بزرگ و تاریخی توی زندگی آدماییه که بعد از اون اتفاق دارن به زندگی شون ادامه میدن .

++اینجا و اینجا در مورد خانم دشتی

و اینجا درمورد این مجموعه می تونین بیشتر بخونین.

+++چنتا پست بعدی هم باز درمورد جنگ خاهد بود ، راست کلیک ویو ایمیج ایز ری کامندد!

++++این خانم استاده ما بود ، بعد یه بار من بهش گفتم تا حالا خودتونو سرچ کردین تو گوگل؟ انقد به من خندید!نیشخند

   + نازنین ; ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٦
comment تو بِبار()