DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خدا چشمش بازه - در گلوی من ابر کوچکیست...


خدا چشمش بازه

برنامه ی امروز ماه عسل ،مهموناش آزاده ها بودن. کسایی که بعد از جنگ هم جنگیدن. یکیشون که عرب زبان هم بود گویا ، آخر برنامه گفت : بلایی که امروز تو عراق داره سر مردمش میاد ، الکی نیست.

من با این حرف تمام قد موافقم.

آدم ظالمی نیستم. اما خودخاهم!!! من همون قدی که دلم واسه بچه هایی که هر روز و هر شب تو عراق بی سرپرست میشن میسوزه ، واسه فامیل نزدیک خودمم که باباش تو "دفاع" شهید شد می سوزه. همون قدی که دلم واسه دخترایی که هر روز و هرشب بی نامزد و بی شوهر میشن تو عراق میسوزه ، واسه خانوم "الف" هم میسوزه. که روزی که استخونای شوهرشو آوردن ، اون همه سال بعد از جنگ ، هنوز چشمه ی اشکش خشک نشده بود . هنوز اون همه اشک داشت . همون قدی که دلم واسه عراقیا میسوزه ، واسه خودمونم میسوزه.

که اصلن خیلی بیشتر دلم واسه خودمون میسوزه. واسه همه ی این مادرای پیری که هنوز که هنوزه چشمشون دنبال یه نشون از بچه شونه ، از پسرشون! که ما اگه یه کیف پولمون یه جفت کفشمون گم بشه تا مدتها چشممون دنبالشه. مادره، 25 ساله چشمش دنبال استخونای پسرشه. چشمش دنبال تابوت پسرشه !

دلم واسه همه ی این زنایی که شوهرشون یه روز رفت و دیگه برنگشت میسوزه. بیشتر واسه اونایی که بعد از جنگ هم شدن پرستار شوهرشون. مثل همسر منوچهر مدق که میگفت من و علی هدا دلمون خیلی برات تنگ شده! که دلش واسه صدای بدون سرفه بدون گرفتگیه منوچهر تنگ شده بوده اون روزا!

دلم واسه همه ی بچه هایی که تو تشنج موج گرفتگی های باباشون قد نکشیدن ، ترسیدن ، از باباشون ترسیدن خیلی میسوزه.

دلم واسه همه ی اونایی که باباشون ، پسرشون ، برادرشون ،شوهرشون تو "دفاع" قط نخاع ، قط عضو ، نابینا و شیمیایی شد میسوزه .

که اگه امروز هر روز و هرشب تو عراق خون میریزه روی زمین ، هر روز و هر شب بوی دود هست و خون . که اگه توی عراق "جنگ " هس. واسه اینه که اینجام هنوز جنگ تموم نشده. واسه اینه که اینجا فقط آتش بس شده. اما جنگ تموم نشده.

تا روزی که یه جانباز شیمیایی ، قط عضو ، نابینا ، قط نخا، یه آزاده تو ایران نفس بکشه ، جنگ هنوز تموم نشده.

که این آدما خودشون و خونوادشون هنوز که هنوزه بیس سال بعد از آتش بس ، دارن شب و روز میجنگن. خاب جنگ میبینن. با درد جنگ نفس میکشن . این آدما تو "دفاع" مجروح و اسیر شدن. حالا این همه سال بعد از آتش بس ، هنوز دارن میجنگن. این بلایی که سر عراقیا میاد الکی نیس. اونام مادراشون و خاهراشون و همسراشون ، بچه هاشون بی گناهن. مث مادرا و خواهرا و  همسرا و بچه های این همه شهیدی که ما دادیم. مث همه ی مردم ایران . مام بی گناه بودیم. که اصلن بی گناه تر بودیم! ما که چشم طمع ندوخته بودیم به نعمت های خدادادی کسی. ما از مردم عراق هم بی گناه تر بودیم . 8 سال دفاع کردیم . حالا 25 سال است آتش بس شده اما توی خانه های خیلی از ایرانی ها جنگ هنوز تمام نشده . شاید برای همین است که حالا هر روز و هر شب و هر لحظه توی عراق خون است و دود و درد .

چون اینجا هم هنوز جنگ تمام نشده ...

 

   + نازنین ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٦
comment تو بِبار()