DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> حالا بیاین از من هی سوال بپرسین دیگه! - در گلوی من ابر کوچکیست...


حالا بیاین از من هی سوال بپرسین دیگه!

1-دنده ی چپ را شنیده اید؟ بلدید؟ خب خدا رو شکر!

گرگینه چی؟ شنده اید اسمش را؟ درباره اش می دانید؟ نمی دانید؟ چون آدم رئالیستی هستید و به خرافات و افسانه ها اعتقاد ندارید؟ چون به نظر شما امکان ندارد بعضی آدمها در شبهای ماه کامل به یک گرگه پشمالوی درنده که از لای دندانهایش صدای "خِرخِر" به گوش میرسد ، تبدیل شوند؟

خب من آفریده شده ام تا باور های شما را دچار تزلزل کنم! بله من! اوایل فقط یک "سگ" درون داشتم! مثل خیلی از آدمها! سگ درون را حتا رئالیست ها هم قبول دارند! 90 درصد آدمها به افتخار ملاقات با سگ درونشان نائل آمده اند. 10 درصد باقی هم دیده اند اش ولی به روی مبارک نیاورده اند که این موجود "پاچه بگیر" متعلق به ایشان است .

البته من برای سگ درونم که یک دوبر منه اصیل است ، قلاده ابتیاع نموده ام و یک زنجیر کلفت. تا حدودی هم برای تربیتش وخت گذاشته ام. حالا خیلی باید یک نفری روی رشته های اعصابم یورتمه برود که من سگم را ول کنم برایش.

ولی گرگینه شدنم ، هنوز روی روال نیفتاده. ینی من فقط یکبار در ماه تبدیل به موجودی که وصف کردم ، نمی شوم! بعضی وختها تا سه ماه بدون تغییر! انسان باقی میمانم! بعضی وختها هر آخر هفته در حال تبدیل شدنم!

بعد مهم این است که شما تشخیص بدهی من در چه زمانی درحال تبدیل شدنم! تو این زمانها به نفع خودت است که با من حرف نزنی. تبادل نظر نکنی. اس ام اس نزنی. حتا نگاه هم نکنی! چون تبدیل شدن درد دارد. مفاصل بدنت باید دانه دانه بشکنند و تو از حالت دوپا به چاهار پا تغییر شکل بدهی! بهتر است در این مدت من و دردهایم را باخودم تنها بگذارید.

2-همینجوری خیلی زیاد دلم میخاهد راه بروم غر بزنم! ایراد بگیرم! از زمین و زمان و آدمها و همه چی! حجم زیادی غر و نق در درونم انباشته شده که باید تخلیه شود. ولی کجا و کی خدا میداند.

3-یکباری ، اینجا نوشتم که بعضی وختها دلم خیلی تنگ می شود برای استفاده از بعضی عبارت ها، آرشیوم را ورداشته ام وحوصله ام نمی آید از توی مدیریتِ مطالبِ وبلاگم ، لینکه نوشتِ هَ رو بذارم ، ولی عبارت  مذکور در آن زمان ، " اصن من میمیرم براش ! " بود. تا این لحظه هم این عبارت توسط من بلا استفاده مانده ، چون هنوز هیچ حرکت ، اتفاق، آدم و چیزه خفنی وجود ندارد که این عبارت لازمش! شده باشه. حالا دیس، ایز نات د پرابلم! د تینگ ایز دت یک عبارت دیگری دارد به این لیست اضافه میشود و آن عبارت دوست داشتنی و آدم ضایع کنه "چون دلم میخاد" است. ینی خیلی زیاد، خیلی خیلی زیاد دلم میخاد یکی یه چیزی ازم بپرسه من زرت بگم چون دلم میخاد! و جالب است که بدانید دلیلش این است که همیشه در اینگونه مواقع لال شده ام و یا یک توضیح مبسوط داده ام! برای همین به شدت نسبت به استفاده از این عبارت حریص شده ام!

   + نازنین ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱٠
comment تو بِبار()