DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ولی حس میکنم همین که فردا برم ، ینی کاری دوس نداشتمو انجام دادم! - در گلوی من ابر کوچکیست...


ولی حس میکنم همین که فردا برم ، ینی کاری دوس نداشتمو انجام دادم!

کی حاضره کودکه درون منو فردا از ساعت یازده تا 4 و 5 پیش خودش نگه داره؟ باید برم یه جایی که لازمه والد درونم بره فقط گویا! البته من خودم دوس ندارم این قایم موشک بازیا رو! که بعدن بخام بهش بگم من یه کودکه درونه 4-6 ساله هم دارما!

فردا باید برم یه جایی ، که از ته دلم دوس ندارم که برم! دوس دارم یه معجزه ای بشه و از طرف اونا قضیه کنسل بشه! ولی تا حالا که اتفاقی نیفتاده!

از صب چارتا اس ام اس نوشتم و درفت کردم و توی همه شونم خاستم که یه جوری قضیه رو کنسل کنم . ولی هی یه چیزی نمی ذاره که بفرستمش.مثلن تارف. مثلن اینکه خب میرم! ولی منکه قبول نمی کنم!مثلن اینکه انقد نترس! نمی خورنت که! اصن هیچ کس نمی تونه مجبورت کنه!

   + ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٦
comment تو بِبار()