DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> البته خودش یه چی میگه که جواب من حرصشو در میاره! - در گلوی من ابر کوچکیست...


البته خودش یه چی میگه که جواب من حرصشو در میاره!

1-دو سه تا کار دارم که باید انجام بدم ، به ترتیب برای دوشنبه ، سه شنبه و چارشنبه! هستن. اما هنوز حوصلم نیومده بشینم سرشون. امروز از ساعت ده نشستم فقط عکس سرچ کردم بعدش همینجوری مازوخیسم وار! سرگذشت آ.منه بهر.امی رو سرچ کردم و خوندم و وسطشم چنتا پرونده ی دیگه ی ا.سید پا.شی رو کشف کردم و خیلی با دقت اونارم خوندم. بعد ناهار نخوردم.اونوخ الان نشستم بیسکوییت ترد میخورم!

2-این پستو یادتونه؟ حالا دیگه فصل میوه های ترش گذشته ، درگیریه من و مامانم الان رب انار و آلوچه جنگلیه! البته که زرشک که همیشه پای ثابت اختلافات ما هست! بعد حالا زیتون هم به این جمع اضافه شده! حالا دیگه من نمی دونم زیتون مشکلش چیه! که من نباید هی بخورم! خب دوس دارم.

3-اون روز به شاگردام میگم واسه من فیش مینویسین میارین ، منبعشو درست بنویسین! هی ننویسین گوگل دات کام! ویکی پدیا دات کام! میگن چرا؟ گفتم چون وختی اینجوری مینویسین من خیلی بهتون میخندم! قانع شدن.

4-بعدش همین الان که حوصله ندارم کارامو بکنم خیلی دلم میخاد برم کیک شکلاتی درس کنم!

5-الی دیشب بهم اس داده "درسته که وجودت به کسی آرامش نمی ده ، ولی همین که حرص خیلیا رو درمیاره ، بهت انگیزه میده نه؟" منم براش نوشتم آره دقیقن!

   + ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۳
comment تو بِبار()