DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> فقط کاش بیشتر شجاع بودم و بیشتر مغرور - در گلوی من ابر کوچکیست...


فقط کاش بیشتر شجاع بودم و بیشتر مغرور

هیچ وخت انقدر خوب نبودم که هم ببخشم ، هم فراموش کنم. همیشه یا فقط بخشیدم یا فقط فراموش کردم.

هیچ وخت انقدر بدجنس نبودم که وختی از خودم مطمئنم، وختی مطمئنم که عمرن ، حتا اگر زمین به آسمان برود یا آسمان به زمین بیاید، یک کاری را انجام نخاهم داد، برای دل خوشی کسی بگویم باشه! و بعد زیر حرفم بزنم.

هیچ وخت انقدر مسخره نبودم که چون حالم خوش نیست ، روزه خوشه بقیه را به گند بکشم با اخم و تخم ! بلد نیستم که اگر شیر دهنم را سوزانده به دوغ فوت کنم!

هیچ وخت انقدر کینه ای نبودم که وسط بدترین جر و بحث ها و دعواها صندوقچه ی زمان را زیر و رو کنم و گذشته ها را جلوی چشم کسی بیاورم.حتا اگر گذشته ها ثابت کند که همیشه او بوده که بدترین بوده .

هیچ وخت انقدر به احساساتم رو ندادم که برود دست یک نفری را که دارد میرود ، بگیرد و برگرداند. میخاهد برود؟ برود! فدای سرم!

هیچ وخت انقدر مغرور نبودم که به آدمها نگویم لبخندشان ، خوبیشان، حضورشان چقدر زیاد به من حس خوبی می دهد.

هیچ وخت انقدر شجاع نبودم که از عشق نترسم.

هیچ وخت انقدر نامرد نبوده ام که از نقطه ضعف های یک نفر برای تسلیم کردنش استفاده کنم.

هیچ وخت انقدر بیشعور نبودم که معذرت خاهی یک نفر را به پای "پس حق با من بوده حتمن" بگذارم.

هیچ وخت انقدر ترسو نبوده ام که از اعتراف به اشتباهاتم و حرفهایی که کسی را ناراحت کرده، طفره بروم.

هیچ وخت انقدر ابله نبودم که باور کنم مشت نمونه ی خروار است حتمن!

 

   + ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢
comment تو بِبار()