DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> بعدشم برا هم بوس فرستادیم! - در گلوی من ابر کوچکیست...


بعدشم برا هم بوس فرستادیم!

الی رو فک کنم دیگه همه اینجا میشناسن. همون دوستم که خیلی خیلی خیلی دوسته خوبیه ولی کاملن در قطب مخالف من قرار داره(دقیقن تمام چیزایی که من این گوشه ی وبلاگم نوشتم ،چیزاییه که الی براش خیلی مهمه !)

بعد کلن اینو الهام، از اینایین که هنر و حرکتای هنری مث ناموسشون میمونه! اونوخ دوتاشونم از این "بلدم ، بلدم" ها! تشیف دارن! ینی تو جرات داری یه چی رو واسه الی توضیح بده! همه چی رو بلده.

اونوخ دیشب من داشتم یه سری تمیز کاری میکردم تو اتاقم که دیدم اس داد برام. حالا دوصفه! ورداشته نوشته کلی حال و احوال و چه خبر چیکار میکنی چی میخوری چی میپوشی! و اینا! بعدشم نوشته تو تا حالا با ویترای حلاّل تینر کار کردی؟

منم براش زدم که آره چطور مگه؟

نوشت که من تینرو که باهاش قاطی میکنم میشه مث خونِ لخته شده! و توی پالت هم زود خشک میشه!

گفتم والا ماله من اینجوری نمی شد . فقط میدونم قلمو اگه تینری باشه بکشی روی جایی که رنگ گذاشتی و خشک شده، رد میندازه!

بعد یهو با خودم گفتم نکنه این نخبه ورداشته با تینر فوری داره کار میکنه؟ براش زدم الی تینرت باید روغنی باشه ها!

زده که ها ها ها! پس مشکل اینه؟ من با تینر فوری دارم کار میکنم!

نوشتم :خسته نباشی دانشمند! حواست هس که رو مقوا نمیشه! باید رو شیشه کار کنی؟

زده که خب میدونستم! یادم رفته بود! بچه شصتو هشتی! میخاد به من یاد بده!

منم براش زدم حواستو جم کن شصتو شیشی که محتاج کوچیکتر از خودت نشی!

نوشت: جنبه داشته باش! دوتا سوال پرسیدما!

منم نوشتم جنبه دارم که با این اخلاقات و هنوز دوستتم دیگه!

   + ; ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱
comment تو بِبار()