DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> کلن پاسپا.رتو قانونش اینه که شبه ژوژمان باید انجام بشه! - در گلوی من ابر کوچکیست...


کلن پاسپا.رتو قانونش اینه که شبه ژوژمان باید انجام بشه!

هنوز هم بعد از این همه انگشت فرسایی من در این وبلاگ ، بیشترین کلمه ای که مردم را از طریق سرچ در موتور های جستجوگر به اینجا میرساند ، واژه ی منحوس "پا.سپارتو" می باشد!

عمق نحسی و چندشی و حال به هم زنیه این واژه را فقط ما هنری ها درک می کنیم! کلن سه تا واژه ی متبرک! در رشته های هنری علی الخصوص گرافیک ، وجود دارد که شما اگر بلد باشید 40 درصد راه را رفته اید ، یکیش همین "پا.سپارتو" است.

اینکه "حالا چرا چندش است؟" را، اینجوری که من اینجا بنویسم ، شما درک نخاهید کرد! باید توی شرایط قرار بگیرید. ینی باید در تمام طول ترم که همه ی بچه های مهندسی و علوم زیستی و روانشناسی و غیره و ذالک! فقط  میروند سر کلاس و جزوه بر میدارند، شما هی بروید سرکلاس و کار ارائه بدهید. هی اتود بزنید و هی استاد ایرادهای بنی اسرائیلی بگیرد.شما بروید اصلاح کنید! بکوبید و از اول بسازیدش اصلن! دوباره کارتان را بزنید روی دیوار و استاد و بچه ها ایرادهایش را بگویند. باز دوباره شما بروید رفع اشکال کنید. بعد بروید تست رنگ بگیرید. بعد همین جوری هی این کاراها را برای همه ی 20 واحدی که دارید انجام بدهید. آنوخت شبه امتحان که میرسد و همه ی بچه های مهندسی و علوم زیستی و روانشناسی و غیره و ذالک! یکی میزنند توی سر خودشان و یکی توی سر جزوه های کت و کلفتشان ، شما تشیف میبرید "چِرا" ! و قشنگ خوش میگذرانید و عین خیالتان هم نیست که فردا هشته صبح "ژو.ژمان" دارید. چون شما در طول ترم جان هایتان را کنده اید!

بات! هیِر ایز اِ اسلَش! این شرایط باشکوه و چرا و عیش و نوش ، در شرایطی قابلیت اجرا دارد که استاد انقدر خوب و پرفکت و فرشته خوی! باشد که بگوید "دانِژو های عزیزم! احتیاجی نیست کارهایتان را پا.سپارتو کنید" که البته بسیار به ندرت اتفاق می افتد.

بعد بعضی استاد ها هستند که میتوانند شما را شکنجه کنند و بگویند پا.سپارتو باید حتمن فارسی بُر باشد. وختی شما گیر همچین آدمهایی می افتید ، دورِ عیش ونوش و لهو ولعب که هیچ ، دوره خاب راحت را هم باید خط بکشید، پررنگ!

یکی دوتا اگر باشد مشکلی نیست! میشود با کمی تاخییر به مراسم با شکوه "آخ جون من واسه فردا هیچ کاری ندارم" رسید. اما مشکل اینجاست که فقط استادهایی که کارهایشان بالای 30 عدد است اصرار به پا.سپارتوی فارسی بر دارند! آنوخت شما باید تمام شب ژو.ژمان را تا صبح! بشینید هی نوارهای 5 سانتی ببرید و گوشه هایش را با کاتر برش 45 درجه بزنید و یک قاب بسازید و بچسبانید دور شاهکار هنریتان! حتا ممکن است تمام بچه های مهندسی و علوم زیستی و روانشناسی و غیره و ذالک! خابیده باشند و شما هنوز ده تا کار دیگر داشته باشید که "پاس" نشده اند.بعد دوساعت مانده به هفت صبح که کارتان تمام میشود مفاصل زانو و آرنج و ستون فقرات و گردن و مچ دستتان دیگر به شکل اولیه ی خود برنمی گردند. و اتاق پر از بوی چسب رازی ! و چسب ماتیکی و خرده ی مقوا و تیغ های کند شده ی کاتر و چسب کاغذی است. حتمن و قطعن مقواها و کاغذ ها انگشتهای دستتان را در قسمتهایی بریده اند. شما نمیدانید ولی بریده شدن دست توسط کاغذ از زخم شمشیر هم بدتر است! بعد باید همه ی اینها را شوت کنید یک وری! و راه خود را تا تختان باز کنید و یک ساعت بخابید و تازه قبلش هم اس ام اس بزنید به بقیه که "مال من تموم شد! دارم میخابم دیگه!" حالا قانع شدید که چرا هنوز و حتا تا همیشه! واژه ی پا.سپارتو میتواند ماها را مور مور کند؟

البته جواب سوالی که توی سرتان چشمک میزند و دوست دارید بگویید (بی مسئولیتی از خودمان است و این همه وخت داشته ایم و اینها!) را من در تیتر مطلبم نوشتم!

   + نازنین ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٢
comment تو بِبار()