DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> کرک و پرم ریخت کاملن! - در گلوی من ابر کوچکیست...


کرک و پرم ریخت کاملن!

در تمام طول مهمونی ، ضمن حفظ غرور و توانمندی های خودش، سه بار پازل مرد عنکبوتی شو آورد داد براش درس کنم. اصرارم داشت من درست کنم! اونم از این پازل مسخره ها که مث روبیکه! ینی باید هی جا به جاش کنی تا درس شه!

سر سفره اول مطمئن شد من و بقیه هم! پیش ماماناشون نشستن تا راضی شد بره پیش مامانش بشینه . بعد، از هرچیزی که میخاست بخوره به منم میداد. حتا اگه من میگفتم "مرسی من نمیخام!"

داشتم دنبال گوشیم میگشتم همونجوری که سرش تو اسباب بازیاش بود ، گف فک کنم اونه که رو اپنه!

وختی داشتیم میزو صندلیا رو به حال قبل از سفره انداختن! در می آوردیم تن تن خرتو پرتاشو جم کرد از سر راهمون.

وخت خدافظی ، لم داده بود رو مبل و زیر چشمی همه رو چک میکرد. رفتم جلو دستمو دراز کردم و گفتم"  آقا !من خیلی خوشحال شدم از آشنایی با شما! " دس داد. بعد که دسمو ول کرد ، گفت: همین؟ بوسم کن!!!

من دولا شدم بوسش کردم. بعد گفتم خب تو منو بوس نمی کنی؟

گفت نه! من تو رو تو قلبم دوس دارم! از صب تا حالا نفهمیدی از کارام؟؟؟

+پسر یکی از آشنایان! 4 ساله

   + نازنین ; ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢۸
comment تو بِبار()