DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> احتمالن استادم یه دقه به ما خندیده! - در گلوی من ابر کوچکیست...


احتمالن استادم یه دقه به ما خندیده!

پیروی این پست ، ما یه همسایه ای داریم که هفتو نیم صب ، میاد زنگ خونمونو میزنه قبل از سلامم میگه آخی ! سرده ها! خب من نیم ساعت بود همش بیدار شده بودم ، و با سوئیشرتو موهای باز و افشون پریشون! رفته بودم دمه در و دیده بودم خانوم همسایه هستن . فک کردم لابد اومده بگه چرا بابات وساطت کرده شوفاژا رو ببندن! ما یخ کردیم! بعد گفتم الان خودش میبینه من این همه لباس پوشیدم دیگه! میفهمه منم سردمه به خدا ! و اینا!

خلاصه همینجوری داشتم برا خودم داستان میبافتم ، که گف : خوبی؟ گفتم مرسی. گفت : تو درست تموم شده؟ گفتم آره یه سالو اندی میشه! بعد خیلی همینجوری یهویی گفت: کتاب تنظیم.خا.نو.اده تو میدی؟

من کاملن بیدار شدم از خاب  و سه دور پلک زدم و گفتم : من کتاب نداشتم!!! گف : وا! پس چیکار کردی؟ بعد من که نمی تونستم بهش بگم آخه تنظیم خوندن داره؟ دری وریه همش! گفتم به ما جزوه داد خودش. منم نگهش نداشتم راستش!

ناامید شد و گفت واسه پسرش میخاسته و اینا. حالا انگار من پرسیدم واسه خودت میخای؟؟؟؟

بعدش یاد امتحان خودمون افتادم! تو ادامه مطلب مینویسم بقیشو!


من کلن چار سال رفتم دانشگا، اونوخ فقط به این افتخار میکنم که هیچ شنبه و پن شنبه ای واحد نگرفتم! کلن شنبه ها روز من نیست بهتر بود/هست که تو حال خودم باشم . پنج شنبه ها هم روزه منه! پس در دانشگاه هدرش نمی دادم! بعد به این راحتی که الان اینجا مینویسم نبودا! کل هف ترم ، هی مدیر گروهمون رو همه ی پرینتای انتخاب واحد من با خوکار قرمز مینوشت "زبان عمومی اخذ شود. تربیت بدنی 1 و2 اخذ شود."

این واحدا تو دانشگاه ما فقط روزای شنبه  و پنشنبه ارائه میشدن. فک کن مثلن من در این حد بنیه داشته باشم شنبه پاشم برم سر کلاس زبان عمومی هلو هاواریو بخونم . یا نمی دونم برم تو سالن تربیت بدنی دراز نشست و شنا سوئدی برم! عمرن!

انقد من نگرفتم این واحدا رو و انقد دوستام به خاطر اینکه با هم باشیم ، نگرفتن این واحدا رو ، که ما ترم هشت فقط تربیت بدنی 2 و زبان عمومی و تنظیم داشتیم! + پایان نامه البته! بعد دقیقن کار به جایی رسید که این واحدا به جای شنبه و پنشنبه تو سه شنبه و دوشنبه ارائه شدن. فقطم همون ترم. فک کنم رئیس دانشگا میخاس ما اینا رو بگیریم بریم راحت شه از دستمون!

بعد واحد تنظیم تو دانشگاه ما دو جلسه ارائه میشه. دوتا پنشنبه. ما اولی شو رفتیم و دیدیم خیلی خر تو خره و استاد اصن لیست نداره. میده بچه ها اسمارو بنویسن. اینجوری شد که تصمیم گرفتیم جلسه دومو نریم، که سیما خبر داد جلسه بعدی حضور غیاب میکنه و هرکی نباشه حذف میشه و اینا! فک کن مثلن ترم هشت تنظیم حذفت کنه! مجبور شدیم بریم. من که کل کلاسو تو حال کما به سر میبردم و هر از چندی هم یه چیزه مسخره به ذهنم میرسید با راضیه و مهسا و فرناز به اشتراک میذاشتم میخندیدیم. آخرشم فقط فهمیدیم استاد خودش یه جزوه داده به انتشارات و باید همونو بخونیم و مهم ترین قسمت هم روشهای سترون سازی! است!

 طبق معمول من تازه روز قبل امتحان رفتم و جزوه رو گرفتم بعدشم خیلی زورم میومد بخونمش! کلن اون شب نشستم به آهنگ گوش کردن و اس ام اس بازی و چایی خوردن! یه جوری که انگار قراره این واحده خودش پاس شه! آخرش ساعت یازده دیگه انقد فرناز و راضیه هشدار دادن بهم که سخته و زیاده و بخون و اینا ، نشستم سر سری اون قسمتا رو خوندم و خابیدم.

امتحانمون تو ساختمون مهندسی بود. و از شانسمون صندلیا شماره نداشت. ما چارتام رفتیم کیپ هم نشستیم. تستی بود. ولی خیلی سخت داده بود سوالا رو. بلخره با مشورت و اینا! 50 تا تستو زدیم و پاشدیم.

بعد من و فرناز ، خیلی شاد ! داشتیم میگفتیم وای اون سواله رو دیدی؟ مرحله ی آخر زایمان طبیعی چیه؟ دیگه از این تابلو تر؟ خب خروج جنینه دیگه! و همین جوری هر و کر و اینا که چقد استاد مسخره اس! فک کرده ما اسکلیم!! که یهو راضیه خیلی با متانت گفت : ولی نازنین فک کنم اون میشد خروج جفت !خنثی

هیچی دیگه! من و فرناز به احترام استاد یه دقه سکوت کردیم و جزوه شو انداختیم تو اولین سطل زباله ی سر راهمون.

 

   + نازنین ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٧
comment تو بِبار()