DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


 

امروز می خواستم خوب باشم ... می خواستم از زندگیم لذت ببرم ... نمی دونم چرا هی نمی شه...

امروز صب با دوس جونم اومدیم تا تجریش ... میدون قدس ازم جدا شد و من تنها شدم .... پیاده که شد همه ی منو با خودش برد ! یهو مثه بچه ها ترسیدم گم شم ! تنها شم !

اما وقتی راننده ی اتوبوس مثه یه دوست قدیمی باهام احوال پرسی کرد و وقتی داشت بقیه پولمو می داد ... نمی دونم چه جوری نگاش کردم که گفت تا تو پایانه می برمت ! داره بارون می یاد !

 لابد از تو نگام معلوم بود چقد دلم می خواد بمیرم اما بارون نیاد ! اونم امروز ! همین امروز که من درس نخوندم و کوییزه اخلاق دارم !!!! همین امروز که من کتونی یای میس پینکو پوشیدم ! همین امروز که من می خوام خوشال باشم !

می دونی ! یه وختایی فک می کنم خوب اینم یه جور زندگیه ! همیشه که نمی شه خوش باشی !

گاهی فک می کنم چرا من همش می خندم ؟ چرا همه به حرفام می خندن ؟ حتی وقتی من دارم جدی حرف می زنم ! اونم از جدی ترین مسائل زندگیم !

چارشنبه هارو دوس دارم ... چون یه عالمه بی کارم ! اما به چش نمی یاد !

می دونی خدا ! من خیلی دوست دارم ! وقتی هستی ! وقتی انقد نزدیکی ! وقتی انقد منو دوس داری که می زاری گریه کنم ! حتی وقتی داریم با هم در مورد آینده حرف می زنیم ! خیلی دوست دارم وقتی هی بهت غر غر می کنم تو عصبانی نمی شی ! داد نمی زنی ! خیلی دوست دارم !خدایا می دونی ! هزارتا مرسی که من این همه دوستای خوب دارم ! خدایا خیلی خوبی که منو ناکار نمی کنی ! دور نمی زنی !

خدایا مرسی که منو می بینی و می ذاری که دوست داشته باشم !

اما می دونی خدا ! یه وختایی خیلی دلم می خواست می شد  بیای با هم بریم یه پیتزا پپرونیه تند تند بخوریم با یه عالمی سیب زمینی و سالاد ! اونوخ من یه عالمه باهات حرف بزنم ! بگم که خیلی دوست دارم ! از همه بیشتر ...بگم که متاسفم به خاطر تمام بدی هام و قاچ آخر پیتزامو بدم بهت تا بدونی چقد برام مهمی ! کاشکی می شد !

   + ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٧
comment تو بِبار()