DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> it's been a realy long day - در گلوی من ابر کوچکیست...


it's been a realy long day

از هفت صب بیدارم. از پنجو نیم اصن. اصلنم روز خوبی نبود. ینی صبش خوب بودا. با علی مسخره بازی در آوردیم خندیدیم. بعد اون رف دانشگا. مامانم رف دنبال کارای خودش. منم سه تا تلفن طولانیه مسخره ی فرساینده داشتم. بعدش کلن روزم به هم ریخت. آقای طوطی هم که لطف کرد سیم هد فون لب تابمو جوید. یه گوشش قط شد!

بعدشم معدم از ظهر درد میکنه تا همین الان. ناهارمم کوفتم شد. چون صد بار وسطش پاشدم و نشستم اصن نفهمیدم چی خوردم. بعدشم خیلی شیک با این وضه معدم ، دوتا لیمو ترش و سه تا آلوچه ی گنده ی جنگلی خوردم. حالا کی جرات داره بگه معدش درد میکنه؟ مامانم کلمو میکنه!

از ساعت یازده نشستم پای فتوشاپ "سرتی فیکیت!" طراحی میکنم! برای یک جای نامعلوم! همون قضیه ی دشمن فرضی و اینا!از فتوشاپ متنفرم! متنفرم. متنفرم!

فردام مهمونی دعوتم. اصلنم حس میکنم پتانسیل مهمونی رفتن ندارم. فکرم مشغوله. مشغول سه تا چیزه کاملن جدا از هم!

بعد هی دلم میخاد بگم اصن همشون بدرک. نمی شه!

چراغ خاموش میرم مسنجر. الی همش آنه. ولی الان دو ماهی هس با هم چت نکردیم. فقط همون روز تولدش اس دادم بهش. فک کنمم فقط من تبریک گفتم بهش. بقیه هنوز عصبانی بودن/هستن از دستش. من عادت کردم به این اخلاقاش. آزیتا و راضیه ولی خوششون نمیاد. حقم دارن البته. الی خیلی وختا مطلق گرا! و خودخاه میشه. اما خب من دوسش دارم. دوستمه خب! مسئله ام اصلن چیزه پیچیده ای نبود. ولی الی مث اوندفه ، بد برخورد کرد و همه ام هوار شدن سر من که اصلن لازم نکرده اینا بیان و ما خودمون میریم و اینا!خب منم خودم با الی بحثم شد. فقط به راضیه گفتم. آخرشم اصن نشد که بریم. دیشب با آزی اس بازی کردیم گف برم پیششون. که نشد. ینی منم بهش قول ندادم. اونا داشتن میرفتن یونی دنبال مدرک و اینا! آزی گف میخایم بریم دوا! نپرسیدم چی شده. مسخره بازیای اداری دانشگاه ما ملومه دیگه! یه مش زنه روانی! که فقط بلدن بگن "الان نمیشه" "من در جریان نیستم" " مشکل خودته". سر کارای ما ، واسه یه دونه عکس سه در چاهار ، یه ساعت منو پشت در اتاقش نگه داشت! دقیقن از پنج دقه به یک تا 5 دقه به دو. بعدشم در اتاقو باز کرد رفت بیرون گفت برو عکسو بذار رو میزم!!!

حالا الان دلم گرفته! ینی نه که از الی و آزی و راضیه و اینا ها! کلن. منو الی زیاد با هم بحثمون شده تا حالا ، این دفه ، اصن واقعن ربطی به من نداشت ، زیاد! ولی الی همه چی رو انداخت تقصیر من. منم هیچی نگفتم بهش. فقط یه دو نقطه خط کج براش فرستادم! من همیشه وختی با یکی حرفم بشه و عصبانی بشم ، سکوت میکنم. اون شب از دستش اصن ناراحت نشدم. اما بعدن فک کردم ، شرایط دقیقن شده مث همون موق که من برا تولدم خاستم دورهم باشیمو نشد. حالا واسه چی الی داره اینجوری میکنه خب؟

میدونی! با خودم فک کردم مثلن من پنج ساله حواسم هس جلو الی نگم "بابام". که اصن حتا بعد از این همه وخت جرات نکردم ازش بپرسم بلخره اون روزیکه از سرکلاس طراحی پاشد رفت ، چی شد؟ که حتا همون روزا هم که برگشت یونی ،من جرات نمی کردم تو چشماش نگا کنم. که یه بار بهم یه شکلات داد گفت فاتحه ام داره ها! من پنج ساله هرشب واسه باباش فاتحه میخونم ولی هیچ وخ روم نشده ازش بپرسم اصن چی شد که باباش اونشب دیگه برنگشت. فقط میدونم تصادف کرده. حس میکنم همینقد بسه!

اصن من همیشه زیادی حواسمو جم میکنم. هی فک میکنم بذار نگم. بذار نپرسم. اشکال نداره و اینا. ولی یه وختایی به این نتیجه میرسم بهتره که آدم مث الی ، چرخ برهم زند ار غیر مرادش گردد و اینا!

اون دوستمو یادتون اینجا نوشتم یه بار دربارش؟ البته رمزی بود و یه عده ای خوندن فقط .از اون دوستمم هیچ خبری نیست.همون روزتولدم ،که رفته بودم بیرون ، دیدمش و مطمئنم که منو دید. ینی شک ندارم ولی به روی خودش نیاورد. من حتا منتظرش شدم ولی از یه طرف دیگه رفت. منم کلن بیخیالش شدم.

اینم از ویژگی هامه! با آدما خیلی تا میکنم. خیلی زیاد! ینی اینجوری نیستم که چون یکی اخلاقای خاص داره ، زود باهاش به اصطکاک و درگیری برسم. ولی یه وختایی ممکنه با یه حرکت کوچیک ، برم و دیگه هیچ وخت بهشون حتا فکرم نکنم! ینی کاملن دورشونو خط میکشم. کار راحتیم نیست برام. ولی اگه مجبور بشم انجام میدم.

بیخیال. چقد غر میزنم! قبلنا تو دانشگا همش از راضیه میپرسیدم : وای من خیلی غر میزنم؟ اونم میگف نه بابا! داریم حرف میزنیم دیگه! اصن راضیه یکی از بهترین بنده های خداس! تازه زیتون تلخم دوس داره!

کلن اینکه الان پتانسیل غر زدن و گیر دادنم به نقطه ی ماژور رسیده. و از دست آقای طوطی بی ادب هم خیلی ناراحتم. انقدی که میخاستم باهاش طوطی پلو درس کنم!

حالا فردا چی بپوشم؟

گزینه ها به این ترتیب است:

الف-تی شرت +جین

ب- گزینه الف

ج- گزینه  ب

+اینو دیدی انگار منو دیدی. فقط شلوار من پرنگ تره.

   + نازنین ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٢
comment تو بِبار()