DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> والا! پررو! - در گلوی من ابر کوچکیست...


والا! پررو!

یدونه از این دفتر فنیا هس دمه خونمون، پسره خیلی تیز و بزه، همه چی بلده ، لازم نیس هی کاری که میخای بکنی بهش توضیح بدی ، من همیشه پرینتا و کارامو میبرم پیشش، بعد اون روز رفتم ، نبود. مجبور شدم برم مغازه اونوریش.

صاحب مغازه اونوری هم پسره خوبیه ها ولی خنگه! در این حد که گلاسه رو از اشتنباخ تشخیص نمی ده و هر وختم میخاد هر چی رو پرینت بگیره هی میزنه "فیت تو پیج"! همیشه تنظیمات منو به هم میزنه! هیچ وختم یاد نمی گیره قبل از اینکه بزنه دسگاه پرینت بگیره از من بپرسه فیتش کنم یا نه! کلن من اعصاب مصابم به هم میریزه میرم تو مغازش. انقدم شل و وله یه پرینتو و پلاتو سه روز طول میده!

انی وی، دیروز رفتم تو مغازش ، بعد همونجوری که سرش پایین بود فلش منو گرفت. گفتم آ3 باشه.

سر تکون داد. بعد دوستش از مغازه رو برویی گفت: "مجتبا!"

این هیچ عکس العملی نشون نداد

باز پسره گفت: "مجتبا جان؟"

جواب نداد.

گفت : "آقا مجتباااااااااا!"

بازم هیچی!

بعد دوستش با صدای خیلی بلند هوار زد: "گوساله!"

اونوخ پسره سرشو آورده بالا خیلی متعجب به من نگا میکنه، میگه : با منه؟؟؟

گفتم : خنثی فک نکنم با من انقد صمیمی شده باشه هنوز!

   + نازنین ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٢
comment تو بِبار()