DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خب این چه وضشه الان؟ - در گلوی من ابر کوچکیست...


خب این چه وضشه الان؟

شما خانواده ی محترم داماد! که مشخص کردن "مکان" عروسی در حیطه ی اختیاراتتونه لابد! شما دقت داشته باشین که در شش ماهه دوم سال به سر میبریم و برگزاری مراسم عروسی در "باغ" های فرحزاد اصلن گزینه ی مناسبی نیست! این آقایون هستن که سه لایه لباس تنشونه!خانوما به ندرت تو عروسی کت و شلوار میپوشن!

شما مدعوین محترم! وختی براتون کارت عروسی میارن ، باهاش مثل یه شی دکوری برخورد نکنین! قشنگ ادرسو نگا کنین که به محض خارج شدن از اتاق تعویض لباس تا آخرین لحظه ی مراسم ،نان استاپ نگید " وای من شلوار جینمو میخاااااااااااااام"

شما آقای داماد! شما مگه دوستاتو دعوت نکردی عروسیت؟ خب پس چرا نمیری پیششون؟ چی میخای دقیقن وسط مجلس خانوما؟

شما خدمه ی محترم! خب انقد نیا برو بشقاب میوه ی مدعوین رو چک کن! بعضیا طول میکشه یدونه موز بخورن!

شما دی جیه محترم که من زبونم قاصره در قدردانی از حنجره ی پاره شده ات! شما باور کن میکروفون و باند پخش ، کارشون اینه که صدای شما رو بلند تر از چیزی که هست به گوش ما برسونه. لازم نیس خودتو زخمی کنی!

شما فک و فامیل محترم و دوست داشتنی ، که منو سال به سال میبینین ، این که منو یادتون میره هیچ ربطی به این که سه کیلو لاغر شدم نداره! پس هی نگین وای چقد لاغر شدی! نشناختمت! پس چرا من شما رو که هر دفه چاق تر از دفه قبل میشی میشناسم؟

کلن لازم نکرده تو پاییز عروسی بگیرین!

   + ; ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٠
comment تو بِبار()