DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> در گلوی من ابر کوچکیست...


 

اصلا به درک ؟ نه ؟ منو بگو که با این حال زار و معده درد و چشمای قرمز که دارن کور می شن اومدم دانشگا !

استاده مریضه ! هرچی بش می گی بابا کامپیوترای سایت فونت فارسی نمی خونن می گه برو واسه این پیکتو گرامات فونت بذار ، پرینت بگیر بیار ! حالا من نم دونم پرینت با این که تو مانیتوره چه فرقی داره ؟

دلم می خواد استادو بگیرم بزنم ! هیچ کاری نمی کنه بعد تا آخرین لحظه ام آدمو سر کلاس نگه می داره ! این زندگیه من دارم ؟

انقد خسته ام انقد عصبانیم انقدم کار دارم که نگو !

خیلی تازگیا از زندگی چندشم می شه ! از خودم !

بده آدم با بچه های اکتیو واحد بگیره ! اینا انگار زندگی ندارن ! شایدم هفته شون هش روزه ! سر همه ی کلاسا کار می یارن تراکتوری ! همینا توقع استادو می برن بالا دیگه !

اه ! استاد دس وردار نیس ! صد بار می گه کاراتونو پرینت کنین بیارین !

من که نمی رم ! نه حالشو دارم نه صلاح می دونم !

اه این دختره که بغلم نشسته یه عطر زده ! خفن زنونه ! دارم بالا می یارم !

سال بلوای عباس معروفی رو گرفتم فقط یه نیم صفحه ی اولشو خوندم ! فک کن ! ینی من به کجا رسیدم که کتاب رو دستم می مونه ! ینی باید به حالم گریست !

خوش به حالش ! یکی بهش زنگ زد ! گوشی من خشکیده ! الانم خاموشه ! ینی زدمش به شارج !!!! به درک ! اصلا زنگ نزن ! اصلا اس ام اسم نده ! اصلا تو ام برو ! مث همه ! چی کارت کنم ؟ وقتی نمی خوای باشی نمی تونم که به زور نگهت دارم ! انگار تقصیر منه !

آره اصن می دونی ! تقصیر خودمه ! انقد همیشه همه رو آدم حساب می کنم این جوریه ! خوب چی کار کنم ؟ من این جوریم ! نمی تونم مث تو باشم ! مث خیلیا ! من آدما رو _ هر چی و هر کی که هستن _ وسیله نمی بینم ! مردم علاف من نیستن ! همون قد که آرامش من مهمه لابد آرامشه اونام مهمه دیگه ! می دونی من بلد نیستم بد باشم ! و این بدترین چیز تو دنیاس!

حالا که می خوای بری ، برو ! من نمی خوام که به زور بمونی ! جایی که دوس نداری ! جایی که خوش نیستی ! اما اگه می ذارم که بری ، اگه به روت نمی یارم ، هیچی رو ، دلیل نمی شه که برام مهم نباشه ! دلیل نمی شه که تو بی گناه باشی ! دلیل نمی شه که فک کنی بخشیدمت ! حتی دلیل نمی شه که بری و پشت سرتم نگا نکنی ! ولی من عادت ندارم برم دست کسی که کفشاشم پوشیده و بیرون در وایساده ، بعد محض فورمالیته می گه : می شه برم ؟ بگیرمو بیارم تو !

می دونی ! گاهی با خودم فک می کنم حتما می تونی جواب بدی که انجام می دی ! لابد اگه صد ساله دیگه یه روز خدا ازت بپرسه : چرا باهاش کاری کردی که مدتها تمرکز نداشته باشه ، دل تنگ باشه و عصبی ، چرا کاری کردی که زندگیش بگذره ، عمرش، بدون اینکه لذتی ببره و استفاده ای ؟ چرا بهش ظلم کردی ؟

لابد یه جواب خوب داری ! لابد می دونی !

می دونی ببین ! من عادت ندارم زندگی دیگران تاوانه شکستمو بده ! منظورمو می فهمی ؟

پ.ن : دوست عزیزی که کامنت خصوصی گذاشته بودی ! متاسفانه من سلیمی نیستم !

 

   + ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٤
comment تو بِبار()