DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> آره ! فقط بهم میاد که همه دورم بزنن! - در گلوی من ابر کوچکیست...


آره ! فقط بهم میاد که همه دورم بزنن!

دیروز مجبور شدم چند بار برای بچه ها و همکارها و آدمها! توضیح بدهم که خراش های روی دست راستم مال خودزنی و زمین خوردن و اینها نیست! مال اینه که من یک طوطی دارم که داره مراحل رام شدنشو طی میکنه ! و ناخوناش بلنده. شایدم پوست من زیادی نازکه!

بعد همکار جدیدم که خیلی خیلی دختر دوست داشتنیی است! گفته بود حالا از این به بعد زود بعدش بتادین بزن بهش . یه وخ عفونت نکنه ! و همکار دیگه ام گفته بود پنبه الکل هم خوبه! من در حال خداحافظی گفته بودم : نه بتادین باحال تره! حس خون و خونریزی میده! خشنه! همکار جدیدم متعجب خندیده بود که : اصلن بهت نمیادا! خشن باشی!

توی مترو ، داشتم میرفتم سمت پله ها ،یه چیزی خورد پشت پام. برگشتم و دیدم عصای یه پسره نابیناست. توی شلوغی همه از کنارش با سرعت رد میشدن. گفتم: پله برقیه! دستو بگیرم؟ گفت ببخشید! زحمت میشه. دستشو گرفتم. خودش اومد روی پله. آقاهه از پله ی بالایی برگشت و نگام کرد. از لای گیت رد شدیم . یه پسره اومد نزدیک و گفت من میبرمش! لبخند زدم. خانومه از کنارم رد شد گفت : اگه خودشو زده باشه به کوری چی؟ گفتم: واسه چی؟ گفت: که دستو بگیره! خشکم زد. من اصلن حتا صورت پسره رم نگا نکرده بودم. گفتم: اون که نیومد دست منو بگیره ! من گرفتم! زنه گفت : ا؟ بهت نمیادا! گفتم "چی؟ که آدم خوبی باشم؟ هیچی نگفت.

سه شوآر رو که خاموش کرد گفتم مرسی! گفت وای چقد شکل بچه ها می شی با چتری! گفتم بابا من دیگه ربع قرن سنمه! بچه نیستم! دوستش گفته بود: واقعن؟ اصلن بهت نمیادا! بچه تر میزنی!

توی اتوبوس از خانومه پرسیدم  میره مترو دیگه؟ گفت آره! از دانشگاه میای؟ گفتم نه .تموم شده دیگه! گفت واقعن؟ اصلن بهت نمیادا! فوق دیپلم؟ گفتم : نه . کارشناسی.

بچه هه هی نق میزد. مامانشو کلافه کرده بود. باهاش بازی کردم. ساکت شد. خندید. رانندهه از تو آینه هی مارو نگا کرد. وسط راه پیاده شدن. وختی رسیدیم بهم گفت: خُرد نداری؟ گفتم نه! بعد یه ثانیه بعد گفتم : دروغ گفتم آقا! دارم! حوصله ندارم بگردم جیبای کیفمو! خندید و گفت : بهت نمیادا! با بچه هه که حوصله داشتی!

اومدم خونه. خسته.داغ.گشنه. با بوی خیابون. علی سر به سرم گذاشت. گفتم علی نکن! من حوصله ندارم! هی گیر داد. گفتم من اصن با کسی شوخی ندارم! من آدم جدیی ام! آدم عصبانیی ام! ولم کن!گفت :ا؟ بهت نمیادا!

+پست قبلی ، مثل یک ویلای متروک خاک گرفته ی پر از جک و جونوره! اگه کسی دوس داره آخر هفته شو تو همچین جایی بگذرونه ، بگه بهش رمز بدم.

   + ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱۱
comment تو بِبار()