DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> حالا این بدرک ، تا شیش ماه فقط نارنگی و پرتقال و کیوی هس واسه خوردن! - در گلوی من ابر کوچکیست...


حالا این بدرک ، تا شیش ماه فقط نارنگی و پرتقال و کیوی هس واسه خوردن!

جلسه ی مدرسه تکراری و حوصله سربر بود. مثل همیشه. یک عالمه حرفهای صدبار گفته شده .

خدا رو شکر جلسه ی هم صحبتی با خانم مدیر کنسل شد ولی فک کنم دفه ی دیگه کلن از جلوی در رام ندن! چون اون بنده خدایی که جلوی در میشینه تو اتاقکش ، و نقش "خواهرم حجابت ، برادرم نگاهت "! را دارد یک پوزیشنی دید از من که ....

بعد هم آزی اس داد هی که نون بربری بخر داری میای! گفتم اینجا که نداره اگه اون سمت داره بگو کجاس بخرم. بعد دوباره گفت نمی خاد. نون بسته ای بخر با خامه شکلاتی!

ناهار طبق برنامه ی تغذیه ی سالم آزی خانوم ، کربوهیدرات و لبنیات و سبزیجات خوردیم! به قول من و راضیه : ناهار ، صبونه خوردیم! نون پنیر سبزی و خامه شکلاتی با چایی. انقدم خندیدیم و مسخره بازی کردیم که دل درد گرفتیم!

بعدش هم آزیتا منو اذیت کرد. منم اذیتش کردم. و قبل از اینکه کار به جاهای باریک بکشه من تنهاش گذاشتم رو مبل که بخابه اصابش بیاد سر جاش.

اونوخ دمه غروبی ، سه تایی چنان هوس هله هوله کرده بودیم که راضیه داوطلب شد بره یه عالمه! چیزای شور و ترش بخره بیاره.

بعد از چی توز موتوری و چیپس و ماست و پفیلا پارتی ، آزی یادش اومده بود که ساعتارو جلو کشیدن و دیره و اینا! روی دور تند جم و جور کرده بودیم و زده بودیم توی شلوغی پیاده رو.

بعد جلوی مترو ، یک صفی تشکیل شده بود بالای هفت متر! 45 دقیقه تو صف وایساده بودیم فقط. و همه آماده ی حمله بودن! چقدم که ما ایرانیا اینجور وختا بی فرهنگ و نامرد میشیم . حالا حوصله ندارم توضیح بدم فقط در این حد که بدونین که تاکسیه ، تا طول صف رو دید ، مسیر هزار و سیصد تومنی رو میگفت 15 هزار تومن میبرم دربست!

به سلامتی پاییزم که شرو میشه از فردا و دیگه من هر آن مثل یه گرگینه در شب ماه کامل ، رفتار خواهم کرد!

   + نازنین ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۳۱
comment تو بِبار()