DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> باشد که رستگار شوم... - در گلوی من ابر کوچکیست...


باشد که رستگار شوم...

شهریور پارسال ، دو روز قبل از تولدم بود که با مدرسه قرار داد بستم. همین امسال خرداد بود که کارنامه ی سنجش دانش آموزی رو تحویل گرفتم. و معدل اخلاقی علمی ام از دید 50 تا شاگردم 19.3 شده بود.

همین پارسال بود که درسم تمام شد. که توی دوتا شرکت رفتم برای کار. که فهمیدم من آدم پشت میز بشین نیستم. بلد نیستم مثل کارمندها هفت صبح کارت بزنم ، بعد بشینم به صبحانه خوردن و ایمیل چک کردن و فوروارد کردن باحال هایش و درد و دل کردن با اهالی اتاق! و ساعت 10 صبح کارم را شروع کنم و راس دوازده دیگر به هیچ تلفنی جواب ندهم تا خوده یک که ساعت ناهار و نماز است . تعجب کردم از پیگیری کردن های مدامشان برای روزنامه ی صبح ، پاکت شیر صبحانه که فقط یک روز نیامده بود توی اتاق ما ، بن خرید مانتو، کارت هدیه ی روز زن . چانه زدنشان برای رفع اشکال دستگاه کارت زنِ! دمه در که 1 دقیقه جلو است و برایشان تاخییر میزند و سرعت اینترنت که یاهو را دیر باز میکند .

توی دفتر دومی از آقای "ر" که الی معرفیش کرده بود، خوشم نیومده بود. چه شکلی بود؟ از این پسرای غول. که شیکم دارن. موهای جلوی سرشون کمه. پیشونیشون بلنده. شلوار پارچه ای مشکی پوشیده بود. با یه پیرن چارخونه ی قرمز که داشت میترکید تو تنش. کوتاهم بود. دولا که میشد تا کمرش میزد بیرون. عینکم داشت. چشماش قرمز بود. مث وختایی که من میشینم تو تاریکی یه سیزن 22 قسمتی سریال میبینم. یه دسبند نخی پهنم دوره مچش بود. قیافه گرفته بود و مثلن خیلیتا کار و اینا داشت! اومد نشست پیش الی و عکسا رو خواست. عکسارو دید . الی گف این دوستمه که گفته بودم! جای من میاد! به من نگا کرد. منم نگاش کردم. گف نمونه کار آورده؟ گفتم نه. الی گف مطمئن نبودم شما میاین که بگم بیاره. گف شنبه بیار. به الی نگا کردم. الی گف چارشنبه ها نمی تونه بیاد. گف ینی اصلن نمی تونه بیاد؟ گفتم نه. کار دارم. از صب تا 2. نمی رسم بیام اینجا. گف خب باشه. چیکار کنیم دیگه! خوشم نیومد. چن دقه بعد گف: حالا من باید چیزی بگم؟گفتم نه! جمله ی من پرسشی نبود خبری بود. خوشش نیومد. به دستاش نگا کردم. ناخوناش بلند بود. زیرشونم سیاه. یه ذره گذشت گفت ما اینجا با هم شوخی نداریم.کارمون بازی نیس. جدیه. حرفه ای. از این قرارا نیس که کسی جواب کسی رو بده و اینا. من خوشم نمیاد. الی نگام کرد. منم نگاش کردم. آقای "ر" نگام کرد. منم نگاش کردم بعد پلک زدم.پاشد رفت تو اتاقش. الی هیچی نگفت.

دوباره رفتیم سر فولدر کارا. به الی گفتم پس زمینه رو چرا زرد گذاشتی؟ روشن کن. سفید مثلن. یا هلویی. آبی کله غازی و قرمز زرشکی دار با زرد اصلن خوب نیس! وای تازه دور این شکلام باید تمیز بشه.

بعد دیگه نرفته بودم. چون آقای "ر" منو با عنوان گرافیست استخدام میکرد ولی من باید تلفن های دفتر را جواب میدادم. توی جلسه هایش برایش چایی میبردم. در را باز میکردم. آشپزخانه را مرتب میکردم. وختی ایشان تشیف میبردند نمایشگاه و ساعت هشته شب بود و به من زنگ میزدند ، باید میرفتم تا از غرفه هایشان عکاسی کنم! ساعت کارم هم 8 صبح تا 5 بعد از ظهر بود. هرروز . بدون بیمه. ماهی 350 تومن!

همین پارسال بود که با شدت زیادی خودم را آدمها و احساساتم کندم و به هیچ کدامشان اهمیت ندادم. و نشستم هی فرانسه و انگلیسی خاندم و 405 و اسنشیال ورد فور تافل. که رفتم و ارشد شرکت کردم. و انتخاب رشته هم نکردم.

اولین سالی بود که مجبور بودم تمام نیمه ی دوم سال خوب باشم و هیچ کس نمی داند همچین کاری برای منی که افسردگی فصلی دارم و آدم نیمه وختی هستم و نیمه ی دوم سال به خاطر هوای همیشه ابری و بدون نورش ، زندگیم نباتی است چقدر کار سختی بود.

همین پارسال بود که دوبار موهامو چتری زدم و به همه ای که میگفتن بهت نمیاد ثابت شده که چقدرم میاد!

همین امسال بود که برای اولین بار فکر نکردم که خب که چی و کارهایم را فرستادم برای دوسا.لانه تصو.یر.سازی .

و حالا تقریبن شش ماه از شروع سال گذشته ، من دارم یکبار دیگر سال "نو" میکنم...

 

   + ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥
comment تو بِبار()