DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> حالا چرا از من ناامید نمی شوند ، ملوم نیست. - در گلوی من ابر کوچکیست...


حالا چرا از من ناامید نمی شوند ، ملوم نیست.

دیشب از گرما خابم نمی برد. هی پیچیده بودم به خودم و ملافه و بالشت. بعد ساعت 4 صبح ، از سرما بیدار شده بودم و با ملافه خودم را قنداق! کرده بودم. آخرش ساعت هشت صبح بیدار شده بودم و حس سرماخوردگی داشتم.

توی آینه ی دستشویی دیده بودم که قرمزی چشمهایم خوب شده ولی صورتم لیز بود! و لبهایم تلخ. هی با آب سرد شسته بودم و فکر کرده بودم چرا اینجوری شده؟ یادم افتاده بود که دیشب با دستمال مرطوب صورتم را پاک کردم. و شیر پاکن.

بعد برگشته بودم توی اتاق و جعبه ی مربع صورتیه روی میز را دیده بودم.

گفته بودم هوم! و حتا یک لبخند هم نزدم. چون من آدم مزخرفی هستم!

و این مزخرف بودنم هم هیچ ربطی به هیچ کسی ندارد. حتا به ماه تولدم. من مزخرفم چون بلد نیستم مزخرف نباشم. بیشتر از همه هم مامانم میگه که مزخرفم! و الی هم همیشه تا کم می آورد ربطش میدهد به ماه تولدم.

من ولی میدانم که مزخرف بودنم هیچ ربطی به این چیزها ندارد. من مزخرفم چون دوس دارم مزخرف باشم.

و من یک آدم مزخرف هستم که یک عالمه دوستهای خوب دارد. و آشناهای بهتر از خوب! و آدمهای مهربانی که بی هیچ دلیلی برایش زودتر از موعد تولد میگیرند. و با کیک صورتیه توت فرنگی دار سورپرایزش میکنند. حتا شمعهای نازک پیچ پیچیه رنگی رنگی رویش می گذارند. و من فقط بلدم که بگویم : وای مرسی! و ابروهایم بالا میرود و دوباره میگویم : خیلی غیر منتظره بود!

و همه   می بوسندم و همه تبریک می گویند . و همه با منه مزخرف خوبند. حتا برایم گوشواره میخرند و توی جعبه ی صورتی میگذارند و من همچنان مزخرف باقی مانده ام!

 

   + نازنین ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۱
comment تو بِبار()