DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> این نه منم .... - در گلوی من ابر کوچکیست...


این نه منم ....

بهم می گه تو آدم تلخی هستی !

من می دونم که نیستم ! اما یه احساس احمقانه مجبورم می کنه وقتی با اونم تلخ باشم !

گاهی هر چه قدر سعی می کنم عضلات لبمو تکون بدم تا لبخند بزنم نمی شه !  این جور وقتا آرزو می کنم کاش گوشه ی لبام خدادادی به سمت بالا بود !

دلم نمی خواد ازم ناراحت بشه ! چون تحمل ناراحتی آدما رو ندارم ! دلم نمی خواد بی خودی خوشحالش کنم ! چون از گول زدن آدما متنفرم !

 دلم نمی خواد با کسی باشم که نه باهاش حرف مشترکی دارم نه حتی درد مشترکی ! چون حس می کنم دو تا مون گیر افتادیم ! تو باتلاق حرفای الکی و روزمره !

نمی خوام اذیتش کنم ! اما گاهی واقعا نمی تونم اونی باشم که می خواد ! چون گاهی دلم می خواد اونی باشم که می خوام ! یعنی دلم می خواد نه چیزی باشم و نه کسی !

نمی دونم چرا به نظر می یاد من آدم خوشبختیم !

نمی دونم چرا به نظر می یاد اینی که من هستم چیز خوبیه ! نمی دونم چرا فکر می کنن من" همه چی" دارم و اگر فکر می کنم هیچی ندارم مشکل از منه !

نمی دونم "همه چیز" از دید آدما چیه !

نمی دونم ! و گاهی واقعا دلم می خواد بدونم !

پ.ن :

گاهی فک می کنم دیگه وقتش رسیده این لباس " خری " رو که سالهاست پوشیدم _واسه بعضی آدما _ در بیارم !

پ.ن :

بابا جون  مگه من پارکم! که همتون توقع دارین وقتی با منین خستگی تون در بره ؟

پ.ن :

این روزا زیاد به مرگ فکر می کنم ، به نظرم می یاد اونم داره به من فکر می کنه!

 

 

   + ; ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱
comment تو بِبار()