DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> فقط لطفن گارد نگیرید، من هم مونث هستم و وبلاگ مینویسم. - در گلوی من ابر کوچکیست...


فقط لطفن گارد نگیرید، من هم مونث هستم و وبلاگ مینویسم.

وبلاگایی که میخونمشون محدود به این لینکایی که نوشتم نیست. تعدادش زیاده. توی لیست فیوریت هاست. خیلی هاشون حتا بوکمارک هم نشدن. از لینکهای وبلاگهایی که بوکمارک کردم میرم میخونمشون. بعضی از وبلاگ ها هم اونایین که توی وبلاگای دیگه ، توی متن ، یا پایینش ، بهشون لینک میدن.  البته معمولن کلیک نمی کنم روی این لینکها. دلیلشم نمی دونم!

یکی از این منابع/ مراجع/ مقصد ها! که تازگی ها توی وبلاگای دخترا زیاد بهش لینک میدن ، پایگاه لینک زن ِ.

خب من خوشم نمیاد از اینجا! حس خوبی بهم نمیده. ینی واقعن به نظرم خیلی "خب که چی " میاد.

شاید درست نباشه که بگم ولی من با این قسمت "زن نوشت" و نمی دونم "احساس زنان امروز جامعه" و سبکی که این سایت در پیش گرفته اصلن کنار نمیام. به نظرم خیلی داره سعی میکنه "نقش زن" رو جور دیگه ای به نمایش بگذاره. عموم پست های برگزیده ای که از وبلاگ های مختلف میذاره ، پستهایی در مورد احساسات زنانه ی زنها! است به مطالب مختلف. مثلن به سفره ی افطاری خونه ی بابا! یا وظایف خسته کننده ی یک زن خانه دار یا شور و شعف یک دختر از اتفاقات خاص دنیای دخترانه! یک بخشیش هم مربوط میشه به برخوردهای به زعم خانومها "زن ستیز" جامعه. که خیلی هاش به نظر من اصلن لزومی به نوشتنش نیست.

ینی مسئله ی عنوان شده به نظر من یک مسئله ای نیست که حل شدنش کمک شایانی به پیشرفت زن در جامعه بکند! یک حسی شبیه همین آزادی هایی که زنان و دختران ما حس میکنند فقط توی ساپورت و مانتوی جلو باز پوشیدن و ناخونهای لاک زده خلاصه میشود ، میدهد بهم.

اینی که ما هی بیایم پست های دخترانه ی روزمرگی های یک دختر ، حس او به پدرش ، حس او به برادرش. حس او به مردهای جامعه ، که عمومن منفی است و این نگاه زن ستیز را دارد ، باز نشر بدهیم. و از یک مسئله ی زنانه ، با تیتر چشمه ای از اقیانوس مشکلات زنانه ، یاد کنیم به نظر من هیچ تغییر و پیشرفت و حرکت خاصی توی زندگی زنها انجام نمی دهد. جز اینکه پژواک حس خودشان را بارها و بارها و بارها بشنوند انگار!

حتا به نظرم از وختی این پایگاه راه افتاده و برای دخترهای وبلاگ نویس کامنت می گذارد که این پست شما را در لینک زن ، بازنشر داده ایم ، سبک نوشتن خیلی از دخترها شده سبک لینک زن پسند ! نوشت. همه هی گیر داده اند که از ذوقشان برای گوشواره های دست ساز و شاتوت و آلبالو بنویسند و از اینکه زنها خیلی طفلکی اند که همه ی کارای خانه را انجام میدهند و مردها همه اش فوتبال میبینند و زنها حتا اگر خانه ی شوهرشان بهشت هم باشد باز هم خانه ی پدر برایشان یک چیز دیگر است و کلن اسطوره ی زندگی دخترها پدرشان است. توی پست های باز نشر داده شده ، عمومن نویسنده حتا به هم جنس های خودش هم نگاه بالا به پایینی دارد: دخترهایی که میروند سینما و به "هیس ..." میخندند. دخترهایی که به چادر آدم گیر میدهند. دخترهایی که مثل نویسنده فکر نمی کنند و زندگی نمی کنند و موضوع نوشتن او را فراهم میکنند. بعد این نوشته ی زن برای زن ،باز نشر داده می شود توی یک پایگاه زنانه و زنها میخانندش و هی ذره بین گذاشتنشان روی تفاوت های خودشان با بغل دستیشان بزرگ تر و قوی تر میشود.

من اسم این را میگذارم سیکل معیوب. میگذارم لوپ معیوب. اینکه ما از اسم زن ، از عنوان زن نوشت ، از حس زن برای خودش ، و زن برای زنان ، یک استفاده ی سطحی بکنیم و دغدغه ی زنهای جامعه را تا حد این وبلاگ نویسی های روزانه پایین بیاوریم را نمی پسندم. و به نظرم درست نیست. من فکر نمی کنم مشکل زنهای امروز ما اصلن این چیزها باشد و اگر هم باشد فقط مشکل زنهای تهران یا ایران نیست. ولی ما فکر میکنیم چون توی خاور میانه ای که زن بیشتر اوقات نقش فرعی و دوم را توی جامعه دارد ، زندگی میکنیم ، پس حق داریم هی بنویسیم که من زنم و من فراتر از زیبایی ظاهر و تن و لذتم! هی بنویسیم ( من واقعن معذرت میخاهم از همه ی کسانی که این جا را میخانند ، چون به هیچ وجه دوست نداشتم هرگز این عبارت را بنویسم توی وبلاگم ،چون از نظر من سخیف است) بیماری ماهیانه ی زنها را باید جامعه درک کند! باید آقایان همکار درک کنند. باید ما بتوانیم در موردش هی حرف بزنیم. باید دخترها توی دانشگاه از پسرهای همکلاسیشان خجالت نکشند. و یک سری باید هایی که من نمیدانم اصلن اجرا هم اگر بشود و میانگین شعور جامعه تا حد این مدینه ی فاضله ای که دوستان مد نظرشان است بالا برود ، حقیقتن چه اتفاق شگرفی در زندگی زن امروز می افتد؟؟؟

به نظرم اصلن این نگاه زنهای ما به خودشان و مسائلشان از نگاه مردهای زن ستیز جامعه هم بدتر و مخرب تر است. اینکه زنهای ما هی اصرار دارند مسائل فیزیکشان را در مقیاس بزرگ اجتماعی فریاد بزنند و همدردی بطلبند و "حق" بدهند به خوشان. درک نمی کنم. احساس میکنم حتا خودمان با خودمان مشکل داریم. فکر میکنیم مشکل ما توی جامعه خلاصه شده توی اینکه مجبوریم درد بکشیم و نگوییم دل درد داریم ! واقعن الان توی همه ی کشورهای پیشرفته ی دنیا ، که زنهایشان مدیر و گرداننده ی کمپانی و کارخانه و شرکت اند ، این مشکلات را ندارند؟ درباره ی این حرفها با همکاران مردشان درد و دل میکنند؟ بعد چون همکار آقایشان درکشان کرده آنها پیشرفت کرده اند و شده اند صاحب کمپانی؟

یکبار به یک آقای سردبیر مجله ای گفتم ، بس است. بس کنید این همه از نوشتن فواید حجاب برای زن. از این همه حجاب بگذار چون تو گلی تو بلبلی و میشکنی و این حرفها! با همین گل و بلبل گفتنتان است که دخترها امروز "برهنگی" را قدرت میبینند. که فکر میکنند اگر حجاب بگذارند ینی باور کرده اند ضعیف بوده اند و از نگاها ترسیده اند. یکبار هم که شده به زن بگو حجاب بگذار ، پوشیده باش ، چون تو مسئول و صاحب "زیبایی" و "تن" و "زنانگی " خودت هستی. تویی که صاحبش را انتخاب میکنی. این همه سال زن را با زیبایی و ظرافتش هدف قرار داده اید هی انذار داده اید که میشکنی و خراب میشوی و مروارید غلتان باید در صدف بماند هی ضعیفش کرده اید توی چشم خودش و جامعه ، حالا به جایی رسیده ایم که زنهایمان ، دخترهایمان ، فکر می کنند اگر با ساپورت و  مانتو های باز و آنچنانی و آرایش های فضایی رفتند توی کوی و برزن و هیچ کس هم چپ نگاهشان نکرد صاحب یک جامعه ی مدنی فاضله شده اند که ارزش زن را درک کرده.

با همین حرفها تعریف زن را در چشم زنها و دخترهای امروزمان معطوف کردایم به اینکه " زن اگر هر چیزی که خاست پوشید و هرجور که خاست حرف زد و هرجا که خاست رفت" درک شده و پیشرفت کرده!

 حالا مشکلمان شده اینکه دومین مصرف کننده ی مواد آرایشی دنیا هستیم و گشت ارشاد داریم . و هیچ چیز هم درست نشده. نه از تکریم و کرامت زن در جامعه خبری هست نه مثل سالهای دور زنها زبون و تو سری خور هستند.

مشکل این است که اغلب زنها و دخترهای جامعه ی امروز ما بین تلقی سنتی و مدرن زن گیر افتاده اند و نمی توانند تصمیم بگیرند زن اگر دامن بپوشد و گل سرهای رنگی رنگی بزند به موهای بلندش و مربا و کیک و قرمه سبزی درست کند و بلد باشد بچه هایش را درست بار بیاورد و به شوهرش هم احترام بگذارد و هی بدل نقش مرد نشود توی زندگی بهتر است یا اینکه با شلوار جین و کتان و فرم اداری خسته کننده و بدرنگ هی جلسه برود و ماموریت و دستش توی جیب خودش باشد و همه هم به یک ورش!

و خیلی کمند زنهایی که قسمت دوم را انتخاب کنند اما دیپ اینسایدشان دلشان برای قسمت اول تنگ نشود. مشکل این است که ما با زن بودن خودمان مسئله داریم . فکر میکنیم اگر زن باشیم میشویم "منزل" اینها و باید توی اندرونی بمانیم و هی چایی ببریم برای شوهرمان.

من این زنها را درک نمی کنم. زنهایی که برای صاحب مشاغل سخت و مردانه شدن ، تلاش میکنند و آنوختها معتقدند "زن و مرد برابرند" و اصلن هیچ چیزی توی مردها نیست که زنها نداشته باشند و مانع شود کارهایی که مردها انجام میدهند را به همان خوبی و حتا بهتر، انجام بدهند. اما همین زنها وختی دارند از سرکار بر می گردند میروند توی قسمت مردانه ی اتوبوس مینشینند و اگر هم مردها اعتراضی بکنند بلند بلند میگویند که "خجالت دارد! من زنم ! و مردها باید جایشان را بدهند به خانمها ، چون مردها میتوانند و بنیه اش را دارند بعد از ساعت کار اداری تا خانه بایستند!"...

زنهای امروز با خودشان و مردها جنگ دارند. دائم در تلاشند برای بازپس گیری حقشان. هی ناراحتند از اینکه درک نمی شوند.حتا از اینکه (چرا) هم جنسهای خودشان هنوز به چیزهای سطحی فکر میکنند. از اینکه (چرا) هنوز "شوهر" رویای خیلی از دخترهای ایرانی است و ازدواج از دغدغه های بزرگ آنها! و هی همه ی اینها را میبریم زیر سوال. و ایده های شخصیمان را پست میکنیم توی وبلاگهایمان بعد یک جایی که قرار است برای زن ها باشد ، همه این مقالات غیر تخصصی را جمع میکند و روزانه ، نو می کُندشان ، مبادا که از این حجم اندوه و افکار منفی و فانتزی های دخترانه ، چیزی جا بیفتد.

فایده اش؟ من متوجه نشده ام هنوز. همان حس دور هم نشستن و سبزی پاک کردن و از هر دری حرف زدن میدهد بهم. که البته از نظر من اصلن بد یا مایه ی سرزنش نیست. یک خصلت زنانه است. کاملن زنانه و خالص. حالا دیروز توی ایوان خانه ها بوده. امروز توی وبلاگ ها و فضای مجازی. بطن اش اما یکی است. زنانگی است. سرانجامش هم مشخص! حرف است. حرفها را میزنیم و می شنویم و دیگر هیچ! 

   + نازنین ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٤
comment تو بِبار()