DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> لباس شمیربازی بپوشین وختی میخایین یه چی سرخ کنین! - در گلوی من ابر کوچکیست...


لباس شمیربازی بپوشین وختی میخایین یه چی سرخ کنین!

از اتو کردن شروع شد! به عنوان حسن ختام دستم ، نزدیک آرنجم ، چسبید به اتو و چیز! در کسری از ثانیه قرمز شد و سوخت و سوخت و منه دانشمند هم توی حمام محکم رویش لیف کشیدم، در حالی که کلی حواسم را جم کرده بودم که این اتفاق نیفتد! بعد پوست رویش کنده شد و خون آمد و فرو رفته هم شد! خیلی هم چندش!

جند روز بعد داشتم یک چیزی را از فر در می آوردم ، همانجایی که برای خودکشی روی مچ دست ، رگش را میبرند چسبید به در فر و سوخت! سوخت ها!

سه روز بعدش داشتم چایی میریختم! میدانید ینی یک روزی که من تا شب دهانم را با چایی نسوزانم آن روز عید است! چون من روزی خیلی تا چایی میخورم! مثلن ده تا ! دوازده تا! و خب توی این حجم انبوه بلخره یکبار دهانم را میسوزانم همیشه ، در خوشبینانه ترین حالت میشود یکبار البته! بعد داشتم چایی میریختم و شیر کتری بازی در آورد و بسته نشد و آبجوش سر ریز شد روی دستم! البته خیلی زیاد نسوخت. یکم قرمز شد فقط!

پریروز گوشه ی ناخن شسته دست چپم شکست و یک ثانیه بعد یک خراش سه سانتی پشت دست راستم بود! خون هم امد! باورت میشه؟

اون شب مامانم داشت سیب زمینی سرخ میکرد و من هم در آن حوالی میپلکیدم ، روغن از توی ماهیتابه پاشید توی چشمام! و چنتا نقطه هم روی گردنم!

حالا امروز داشتم یک چیزی سرخ میکردم ، مثل نخبه ها ! و دستبندم داغ شد و چسبید به دستم! پشت بندش هم دوتا قطره ی گنده ی روغن . و من هم خیلی پرو به کارم ادامه دادم . و روغن پاشی هم! حتا مثلن روی بازویم هم!

حالا دیگه کی کارم به جراحی پلاستیک و این حرفها برسد خدا میداند!

+

   + نازنین ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٥
comment تو بِبار()