DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> آدم باید خودش به فکر خودش باشد، فقط! - در گلوی من ابر کوچکیست...


آدم باید خودش به فکر خودش باشد، فقط!

که مثلن صبح جمعه ی ساکت خانه شان را توی سکوت و گرسنگی ، در تختش به 9 نرساند! عوضش برود توی آشپزخانه شان ، از آن املت های سیب زمینی داره تنده تندش درست کند.

مثلن مثل دیروز با فقط نصف یک بسته چی پلت ، تا ساعت یازده شب کالری تپش قلبش را فراهم نکند!

آدم باید بعضی وختها بلد باشد تصمیم های سخت بگیرد .حتا وختی هنوز اتفاقی نیافتاده آدم باید بلد باشد قیچی دستش بگیرد و ببُرد! من که اصلن یک آدم قیچی بدستم!

آدم باید بتواند خودش و همه ی نسوان درونش را سرپرستی ، مدیریت ، حفظ و نگهداری کند! که بتواند مثل دیشب به حرف هیچ کدام شان گوش نکند و زیر دوش خودش را "گربه شور" نکند! و غصه ی موهایی که یک گلوله ی قهوه ای پرنگ تشکیل دادند و رفتند توی چاه را هم نخورد .به جایش بعد از چنتا قاشق لوبیا پلوی کم لوبیای بدون گوشتش ، زینک پلاس و آهن و ویتامین ث جویدنی! بخورد.

باید بلد باشد بعضی وختها باور کند همین سه ساعتی که خابیده بس است اصلن. و هی پیگیر اعداد و ارقام نباشد.که میگوید حداقل 6 ساعت خاب شبانه لازم است و تا 100 مو اشکالی ندارد بریزد در طی روز!

آدم باید بعضی وختها با همین یک ذره بنیه ای که دارد خودش را نجات بدهد و باور کند که برای بعضی کارها و احساس ها پیر شده دیگر. پیر شده ، نه اینکه نفهمدشان ، پیر شده ینی تجربه شان کرده! ترکستان شان را رفته و برگشته.

اصلن آدم اگر آدم باشد باید بعضی وختها با بعضی احساس ها ، شبیه دیابتی ها با شیرینی برخورد کند! از همه ی شیرینی و خوشمزه بودنشان بگذرد و به "مضر" و "خطرناک" بودنشان فکر کند فقط !

   + ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٥
comment تو بِبار()