DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> آدمهای "کاربلد" سرمایه اند - در گلوی من ابر کوچکیست...


آدمهای "کاربلد" سرمایه اند

1-اون روز دو نفرو آورده بودن "ویتامین 3"، انیمیشن ساخته بودن انگار. بعد علی ضیا (که من معتقدم کودک درون بسیار در دسترسی داره!) داش باهاشون در مورد انیمیشن "ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی" حرف میزد و با شدت و حدت و از ایده ی جذاب یک پسر بچه میگفت که معتقد بوده "یکی از بزرگترین مشکلات جوامع ، گره زدن بند کفشها است برای بچه ها" و برای حل این معضل ورداشته یک اسپری اختراع کرده که حاوی یک جور ماده ی ژله ای است که اگر به پاهایت اسپری کنی فرم کفش را میگیرد و دیگر دردسر بند بستن هم ندارد و.....

این ایده ،این انیمشن، این کاراکتر به شدت جذاب و بامزه و خنده دار است. بعد من اون روز هفت صبح ، دراز کش روی مبل با یادآوری این انیمیشن و پسرک و کفشهایش "دو نقطه دی" شده بودم. اما آن خانم و آقای "انیمیشن ساز" ، حتا لبخندشان هم نیامد. ینی همین طوری "دو نقطه خط صاف" داشتند علی را نگاه میکردند و هیچ ری اکشنی نشان نمی دادند.

2- یک نفری مثل "محمد بنا" را توی کشورمان داریم ، که تیم ملی کشتی را میبرد المپیک و مدال های طلا را درو میکند . وختی بر میگردد ، خودش و همه! از امکاناتی که نداشته و بی مهری هایی که شده و افتخاری که بدست آمده حرف میزنند ، اما یک ماه بعد حاضر نمی شویم امکاناتی که میخاهد بدهیم و مهربان باشیم . میرود. همچنین است برخوردمان با مسئولان فدراسیون تکواندو ، سرمایه ای که خاسته اند و لازم بوده نمی دهیم ، می روند ، تیم ملی می رود المپیک ،با مسئولان جدید، و "یوسف کرمی" مان که روی طلایش حساب کرده ایم هیچ کاری نمی تواند بکند. بعد رئیس سابق را دعوت میکنیم توی "ورزش از نگاه دو" تا مجری بی مزه و مسخره ی برنامه مان که فکر میکند چقد دارد "بدل"  فردوسی پور میشود بپرسد: حالا خوشحالین الان ، که در نبود شما تیم نتونست به اون جایی که میخاستن برسه؟

3-الی یک آدم ضد ایرانیسم! و ضد اسلام و ضد حکومت و ضد همه چی است. صبح تا شب پای ماهواره و نت نشسته و تحلیل های ضد ایرانی را می بیند و میخاند. و معتقد است اگر "ناسا" مال ما بود الان همه ی مسئولانش "نام خانوادگی " یکسان داشتند!

4-اینکه یک آدمی به عنوان "رئیس(پیشین) کانون اصلاح و تربیت" ، بلد باشد در توصیف خشونت و اعتراض بچه های کانون که به شکستن شیشه ها و ریختن لباس های زیرشان توی چاه های توالت منجر میشده، بگوید"دو قشر از کانون ارتزاق میکردند ، یکی شیشه برها ، یکی چاه باز کن ها "

ینی این آدم بلد است بچه ها را اصلاح و تربیت کند! میدانی چرا ؟ چون این آدم سنس آو هیومر دارد. این واژه را بچه های کنکوری خوب بلدند. یک کلمه ی کلیدی است در یکی از پسیجهای زبان پیش دانشگاهی ، که توصیه میکند اگر میخاهید یک کنفراسی چیزی داشته باشید ، علاوه بر زبان بدن درست و ارتباط چشمی ، سنس آو هیومر هم حتمن باید داشته باشید.

این سنس آو هیومر انقد چیزه مهمی است ، که یکبار یکی از شاگردان دکتر حسابی  که توی گزینش دانشگاههای خارج! رد شده بوده را، فقط با نامه ای که دکتر نوشته و تویش در معرفی این آدم گفته که "مجهز" به سنس آو هیومر هم میباشد ، "آدم مناسب" نشان میدهد.

سنس آو هیومر ، نه لودگی است نه جلف بازی نه ملیجکِ دربار بودن! سنس آو هیومر ینی اینکه تو بلد باشی وسط یک بحث جدی ، یک شوخی مِلو انجام بدهی. بلد باشی توی سیاه و سفیدهای دور برت ، اصلن توی خاکستری ها هم ، یک تاچ آبی و صورتی بیایی. بلد باشی چیزهای کوچک خنده دار را ببینی و بیان کنی و بخندی بهشان. که اگر این را بلد باشی است که میتوانی از "دید یک کودک" انیمیشن بسازی. برنامه بسازی. همان کاری که ایرج طهماسب عزیز انجام میدهد. که اگر این را بلد باشی کلاسهای 5 ساعته را هم میتوانی مدیریت کنی بدون اینکه از دقیقه ی بیست و پنجم عده ای هندزفیری به گوش باشند ، عده ای بلوتوث کنان و عده ای هم در خاب ناز. که اگر این را بلد باشی ، می توانی به نوجوان 16 ساله ای که قتل انجام داده انقدر ارزش  بدهی که بشود "شهردار" کانون. اصلن اگر سنس آو هیومر نباشد چه طور یک آدم میتواند محیطی مثل کانون اصلاح و تربیت را "زندگی" کند؟؟؟

5-ما ایرانی ها استاد هدر دادن "سرمایه " ها هستیم. از نفت و گاز و برق و آب و جنگل هایمان گرفته تا "آدمها ". که ما هیچ وخت خدا قدرشان را نمی دانیم. که همیشه سلیقه ای و تیمی تصمیم میگیریم. پایش را هم همیشه خوردیم ها! همیشه ! هیچ فرقی هم نمی کند آن "سرمایه" چه بوده . ما همیشه قدرش را ندانستیم و همیشه هم پای این قدر ندانستنمان را خورده ایم. "عبرت" ولی هیچ وخت نگرفتیم. الی راست میگوید. ما اگر یک جایی باشیم همه ی آشناهایمان را جمع می کنیم آنجا. حتا اگر آشنایمان بلد هم نباشد.

ما هیچ وخت فکر نمی کنیم وختی یکه آدمی به یک جایی رسیده که توانسته افتخارات بزرگ برای کشورمان بسازد ، این آدم برایش هزینه شده ، حتا اگر ما آن هزینه را پرداخت نکرده باشیم ، حتا اگر آن هزینه اصلن مادی نباشد. به راحتی کنار میگذاریمش و یک نفری که "توقعات آنچنانی" ندارد را میگذاریم جایش.  و هیچ وخت هم فکر نمی کنیم یک کسی که برای یک جایگاه مهم "توقعی" ندارد ، این همیشه به خاطر "زحمت کش!" بودنش نیست. شاید به خاطر "بی تجربه گی" و "اشراف نداشتنش" است. معتقدیم آدمهایی که توی یک وزارت خانه/سازمان/فدراسیون/مدرسه/بیمارستان درخاست یک سری امکانات و امتیازات را دارند اینها همیشه میخاهند "سواستفاده" کنند و "حق مردم" را بخورند. افسوس که خودمان با این جا به جایی های سلیقگی و با این دشمنی ها و بی توجهی هایمان ، با این "درست گوش نکردن" و "درک نکردنمان" سرمایه های همین مردم را ، حق همین مردم را هدر میدهیم تا یک نفری با آزمون و خطا همه چیز را از اول یاد بگیرد!

آدمهایی که استعداد دارند را کنار میگذاریم ، آشناهایمان را می آوریم . بعد طرف میخاهد برای بچه ها انیمیشن بسازد ،در حد جهانی هم ! مثلن یک جوری که ما دیگر نیاز نباشد عصر یخبندان و ریو و داستان اسباب بازی ها را وارد کنیم حتا! آنوخت بلد نیست به یک شوخی ساده لبخند بزند ! این آدم چه جوری میخاهد بچه ها را بخنداند وختی خودش "خنده" اصلن برایش تعریف نشده؟

6- یک نفری مثل آقای مقار عابد ، که این چنین عملکرد درخشانی دارد در کانون اصلاح و تربیت ، این آدم باید "حفظ و نگهداری " بشود. باید "شاگرد" بگذاریم زیر دستش. باید "بخاهیم" ازش که یادمان بدهد چطور فکر کنیم و برخورد کنیم . باید قدرش بدانیم .  

   + نازنین ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۱٢
comment تو بِبار()