DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> دیانت ما ، دیانت آنها ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


دیانت ما ، دیانت آنها ...

خانم آلمانیه مسلمان شده ، با آن لهجه ی شیرین و بامزه اش و حجاب سفت و سختش، دیروز یک جمله ای گفت :

"ما و محیط اطرافمان یک من میسازیم! وختی من با چادر رو به قبله ایستادم ، آن منی که در آلمان داشتم رفت کنار و یک منه جدید آمده بود! این من ... من وختی رو به خدا ایستاده بودم تا نماز بخانم ، احساس میکردم الان به عنوان یک آدم برای خدا ارزشمندم! "

بله! فرق این خانم آلمانیه مسیحی زاده ی کمونیست ِ مسلمان شده، با منه ایرانیه مسلمان زاده ی جد اندر جد شیعه ، این است که معتقد است اگر رو به روی خدا بایستد برای نماز خاندن "اوست که برای خدا ارزشمند میشود" .

نه مثل من. نه مثل خیلی از ما که فک میکنیم اگر به حداقل های دینمان عمل میکنیم. یک حجاب شل و ول داریم و چاهار رکت نماز میخانیم ، ینی "خدا برایمان ارزش دارد" دیگر!

فرق ما توی همین یک جمله است. که ما فکر میکنیم چون داریم به خودمان سختی میدهیم توی این گرما روزه میگیریم و حجاب میگذاریم و از خاب و اینترنتمان میزنیم نماز میخانیم ، خیلی برای خدا ارزش قائلیم که حرفش را گوش دادیم و فریب دنیا را _زیاد_ نخوردیم!

فرق ما با این خارجی های مسلمان شده این است که آنها خدا برایشان "lord" است. بالاست. از همه بالاتر خداست . که وختی به حرفش گوش میکنند ، برای خدا ارزشمند میشوند. ینی همه را زیر پا میگذارند. همه را پایین میگذارند و به خدا گوش می دهند فقط.

ما ولی همیشه فکر میکنیم همین که توی این ایرانه بی امکانات ، که حجاب و دین و همه چیزمان ! اجباری است به دنیا آمدیم به قدر کافی حق داریم که شاکی باشیم. دیگر وختی داریم با این همه کم لطفی که در حقمان شده نماز میخانیم ینی" هنوز خدا برایمان ارزش دارد دیگر"

فرق ما توی همین است. همین است که ما "حلاوت" دین را که این همه این خارجی ها ازش حرف میزنند ، درک نمی کنیم. چون آنها برایشان مهم است برای خدا ارزشمند باشند و ما مهم برایمان این است که لا به لای همه ی روز مرگی هایمان هنوز خدا ارزشش را از دست نداده برایمان...

مسلم است که فقط وختی یک نفر میخاهد همیشه ارزشمند و درجه یک بماند از پدر و مادر و برادرش میگذرد، از کشورش دل میکند تا "فقط به راحتی حجاب داشته باشد". که  (به قول آن خانم آریان ) "شنل چندین هزار دلاری مارک دارم را زمین گذاشتم ، عوضش 5000 فرشته ی مارک دار! همراهیم میکنند" ، وختی توی این گرما روسریش را سفت میکند بیخ گلویش و میگوید این تاج بنده گی من است ، این آدم حلاوت بندگی را درک کرده.

مثل من خط و نشان نکشیده که خدایا یادت باشه ها! اینجا ایران است ، پیچیدن باد در میان موها ، بزرگترین آرزوی دخترانه! خدایا یادت باشد ها! این همه توی این گرما به خاطر مردهای مسلمان شال و روسری پیچیدم به سرم ! خدایا یادت باشد ها ...

مثل من نبوده هیچ وخت. خدا را پیدا کرده و گذاشته بالا، بالاتر از همه . و نشسته زیر پای خدایش بندگی میکند.

مثل من خدا را همیشه توی زندگیش نداشته که فکر کند چقدر هم مسخره چقدر هم غیر منطقی چقدر هم زور! به بهانه ی دین و اسلام! ولی باشه دیگه حالا نمازمو میخونم این روسریم سرمه!

این آدمها که همه ی تلاششان را میکنند تا برای خدایشان برای  "lord" شان ، ارزشمند باشند ، ارزشمند بمانند یک فرقی با من دارند . یک چیزی توی قلبشان دارند که بلدند فکر کنند اگر توی گرما و سرما حجابشان را همانطور که خدا خاسته حفظ کنند "خدا از آن بالا آنها را به فرشته هایش نشان میدهد "

این آدمها ...

خوشبحال این آدمها و خوشبحال خدا که هنوز از این بنده ها دارد ...

 

   + نازنین ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٦
comment تو بِبار()