DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> مامانمم که کلن دشمنه باهاش! - در گلوی من ابر کوچکیست...


مامانمم که کلن دشمنه باهاش!

عاشق احسان هیچ وخ نبودم! ازش بدم نمیادا. ولی مثلن به نظرم خیلی هم پرفکت و خفن و خدا! نبود/نیست. البته که کلن از سن من گذشته که بخام عاشق پشت شیشه ی تلوزیونی ها بشوم!

ولی از این برنامه ی ماه عسلش خوشم میاد. اینکه انقد ظریف به آدمها نگاه میکنه. اینکه این آدمهای عادی همه شون یک معجزه ای دارن توی زندگیشون. توی قلبشون. توی دستاشون. توی باورشون.

حتا همون برنامه ی پشت صحنشم به نظرم خیلی خوب بود. که این قدر همه فکر نکنن یه نفری که میره المپیک و قهرمان میشه حتمن همه چی زندگیش خیلی عالی و رو فرم بوده فقط یه مدال کم داشته و پاشده رفته اونجا!

میدونم که خیلیا خوششون نمیاد از برنامه های این مدلی و به نظرشون "خب که چی؟" میاد! من نمی دونم چی! ینی میدونما حوصله ندارم بخام توضیح بدم. ینی به نظرم یه کسی که نمی تونه بادیدن این معجزه های کوچیک و اتفاقا شگفت زده بشه همون بهتر که هی با خودش فک کنه خب که چی. نمی گم که حالا آدمایی که میان تو این برنامه همشون خاصن یا مثلن خیلی عجیب. نه ولی یه تفاوتی با من دارن دیگه! همین که یک آدمی به نظرش میرسه این تفاوت ها و حواشی شو نشون بقیه بده خوبه دیگه.

به هیچ چیز دیگش کاری ندارما! خودم یکی از دلایلی که زیاد از احسان خوشم نمیاد(بی ربطه البته و غیر حرفه ای !) اینه که احساس میکنم خیلی مامانیه! ینی خیلی از این پسرای خوبه مامانه! من زیاد از این پسرا خوشم نمیاد هیچ وخت. به اینیش که میگن خیلی وختا بد حرف میزنه با مهمونا کاری ندارم . چون "بدِ" من با "بدِ" بقیه فرق میکنه . من بد ندیدم ازش. ینی خیلی کم پیش اومده فک کنم الان چرا اینجوری گفت؟ انقد کم که واقعن یادم نمیاد! البته که الان خیلی بهتر شده. خب قبلنام جوون بوده دیگه! یه چی میگفته. من اصلن خودمو درگیر این حواشی نمیکنم. ینی وختی دارم میبینم برنامشو اون برام مهم نیس. آدمه مهمه. نمی دونم چرا بضیا انقد گیر میدن بهش. مثلن بنده خدا دیشب یه کلمه درباره علی کریمی و پیشکسوت بودنش و برخورد رویانیان و دایی گفت، زرت چنتا سایت ورداشتن تیتر زدن فلانی پرسپولیسو به باد انتقاد گرفت! والا احسان فوتم نکرد چه برسه به باد!

_البته که ما کلن ملت حواشی هستیم. مث خودم! که هنوز وختی میخام درباره ی "ماه عسل" بنویسم واسم مهمه که بگم به دلایل کاملن شخصی از مجریش خوشم نیومده زیاد هیچ وخ!_

 اینی که خیلی وختا یه جوری انگار از بالا به مهموناش نگا میکنه رو هم قبول ندارم. ینی احساس میکنم اون ژست تلوزیونیشه. انگار که بخاد از دید عموم مردم با اون آدم حرف بزنه . نه خودش. ینی حس میکنم خودش نیست که اونطوری برخورد میکنه. یه شکلی سعی میکنه برخوردش مث خیلی از مردم باشه! !(*راستش منم باور نمیکردم که عموم مردم نگاهشون انقد به یک آدم معلول و زندگیش بد و "چرا"گونه! باشه ولی چند ماهه پیش تو یکی از وبلاگ ها دیدم که هست. واسه همین فک میکنم این ژست احسان خیلی بیشتر به عموم مردم شبیهه!) فک میکنم دیپ اینسایدش اصلن این شکلی که نشون میده نیست.خیلی خیلی مهربون تر و ساده تر و رفیق تر از این حرفاس. منتها شخصیت تلوزیونی که از خودش نشون میده این شکلیه. خب حتمن هم دلایلی داره واسه خلقش!

البته خودمم قبلنا خوشم نمیومد از سوالای یهویی که میپرسیدا! ولی خب بعضی وختا لازمه دیگه. مهموناش مردم عادین. مجری و مجری-بازیگر و این چیزا نیستن که بلد باشن "قصه" تعریف کنن. باید یکی باشه که هی بزنگاه ها رو بپرسه . هی دوباره برگرده به اصل ماجرا. که خیلی وختا اصن اگه نباشه اگه "نخ" گفتگو رو ول کنه آدمه همون جمله ی اول "بار" رو میذاره زمین. مث خیلی وختا که شده. خداییش اون موق جذاب تره یا وختی که یواش یواش قصه شرو میشه ؟ قبول دارم که بعضی وختام یکم دور میشه یا بی ربط. من خودم آدم کم طاقتیم. ینی حوصله ندارم یکی لفت بده تعریف کردنشو. حرف زدن و نوشتنه خودمم تنده. خیلی تند. ولی بیشتر وختا از اینکه هدایت گفتگو ، از اینکه "نخ" بحث دست احسانِ و از این که میذاره دور بشه و ولی نه زیاد و می کشش اما نه زیاد خوشم میاد. به نظرم داره یه جور سبک گفتگوی "احسانی" ، "ماه عسلی " میشه واسه خودش!

به هرحال خاستم بگم دسش درد نکنه به خاطر زحمتی که میکشه . هرچند ممکنه تو قیافه و ژست ، مسخره و "خب که چی" به نظر بیاد! ولی من ماه رمضونم باید ماه عسل داشته باشه. و مجریشم باید احسان باشه ، با وجودی که من از چشم رنگی ها و پسرهای خوب مامان که تازه از گربه هم میترسند! خوشم نمیاد.

 *من خب درسته که هنوز قابلیت شگفت زده شدن دارم ، ولی قابلیت پذیرشم هم به نسبت بالاس. ینی وختی یه چیزه غیر عادی میبینم تو یه آدم همون دفه ی اول جا میخورم. بعد زود واسم عادی میشه. ینی دغدغم نمی شه.ایراد نمی گیرم ازش. قبول می کنم که آدما ظاهر و زندگی و فکر و سرنوشتهای متفاوتی دارن. مخصوصن در مورد آدمایی که تفاوت های جسمی دارن با عموم مردم سعی میکنم اصلن قضاوت نکنم. چون هیچ وخت جاشون نبودم و اصلن نمی دونم چیزی که اون داره باهاش زندگی میکنه چه شکلیه!

حالا فک نکنین من خودم از اول انقد روشن فکر بودما! نخیر. من تا همین دو سه سال پیش فک میکردم یکی که قطه نخاس فقط نمی تونه را بره! بعدنا چشمم باز شد و حقایق رو دیدم. که خب البته تلخ بودن خیلی...

 

 

 

 

   + نازنین ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٧
comment تو بِبار()