DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> sew cute cloth dolls - در گلوی من ابر کوچکیست...


sew cute cloth dolls

شیش هف سال پیش که روزه گرفتن هنوز انقد جهادی! نشده بود و من مدرسه میرفتم، سحرا پا نمی شدم. ینی تا ساعت یک اینا بیدار بودم و مقشامو مینوشتم و کتاب میخوندمو و یکمی غذا میخوردم و میخابیدم . خیلیم حرکت خوبی بود.

بعد سالای دیگش که دیگه احتیاجی نبود مثلن شیشه صب پاشم  و نگران حالت تهوع و اینا باشم دیگه تا سحر بیدار بودم. یه سالش یادمه کلی کتاب خوندم. دریاچه ی شیشه ای و چنتا کتاب دیگه .

بعد دوسال پیش قبل ماه رمضون ، رفتم پیش "ف" و بهم یه پک دی وی دی داد و گفت کلی فیلم و سریاله . منم گذاشتمش تو کمدمم. تا ماه رمضون. بعد ساعت دوازه که همه میخابیدن من بیکار و بیدار بودم.یه شب این دی وی دیا یادم اومد و نشستم چک کردم. یه عالمش لاست بود. چنتاشم فیلم. یه سریش نیکیتا و هاوایی . چنتا هم بود که روش نوشته بود ومپایر دایریز! من زیاد اهله فیلمای تخیلی و این چیزا نیستم. کلن آدم رئالیم! واسه همین اون چنتا رو گذاشتم زیر همه دی ویدیا و از نیکیتا شرو کردم. بد نبود. چن شب بد لاست رو شرو کردم. خیلی خوشم نیومد. ینی تا اونجایی که اون دریچهَ رو پیدا کردن دیدم بعد دیگه داش تخیلی تر! میشد بیخیال شدم. فیلما رو دیدم. بعد هنوز یه عالمه از ماه رمضون مونده بود! خلاصه یه شب دیگه با کلی ایش و چندش ! ومپایر دایریز رو گذاشتم.

اینجوری بهتون بگم که کلن دیگه من و لب تاب جدا نشدنی بودیم! خیلی سریال خوبی بود/هست. منم که سریای اول نمی دونستم زیر نویسشم باهاش هست تو دی وی دی و زبان اصلی میدیدم . به خاطر همین کلی رو لیسینینگم تاثیر داشت و کلی تو مکالمه هم پیشرفت کردم!

کل ماه رمضون اونسالم تا سحر به سریال دیدن گذشت.

سال بعدش در کنار سریال دیدن میشستم "غذا" سرچ میکردم! ینی خستگی ناپذیرا! کلی وبلاگای خوب آشپزی مث تنبل خونه شاه عباسی و 101 رسیپی و زیتون سیاه و تستر و ... هم پیدا کردم و مشغول شخم زدن آرشیوشون بودم! یه عالمه هم اونسال غذاهای بامزه و سوپای جدید درست کردم واسه افطاریامون. حتا سوپ افطاری مامانمو من درست کردم که کلی همه تعریف کردن و دستورشو خواستن.

بعد چون این بیماری "گیر دادن" در من درمان ناپذیره، امسال گیر دادم به هَند مِید ها ! ینی راستش ومپایرها هم سری جدیدش نمیاد تا اکتبر و حوصلم نمیاد بشینم بقیه ی لاستو ببینم لذا تمام مدتی که پای لب تابم دارم سرچ میکنم. سیو میکنم و آه میکشم.

آقا این خارجیا خدای تحقق رویاهان! یارو یه نقاشی کشیده ورداشته عین همونو سه بعدی با پارچه ، اونم متقال! که با چایی رنگش کرده، در آورده. خب من چی بگم به این آدم؟ چی بگم؟

البته نه که فک کنین من فقط سرچ میکنم و حسرت میخورما! نخیر . خودمم دست به کار شدم و تو این شبای عزیز! سوزن نخ بدست دارم قهوه و چای دم میکنم و پارچه رنگ میکنم و عروسک میسازم!

اینم تلاشم تا حالا ،

نمیشد دیگه پامو بیش تر از این قط کنم!نیشخند

البته به عنوان یک تیچر که نصف عکسهای بچه هایش را به خاطر نور زرد رد کرده ، این عکس خوبی نیست میدونم ، ولی گذاشتم دیگه.وای ببین چه زشته! خدایی خیلی زشته! ولی باحاله! مث خودم!نیشخند

حالا اینم عکسای مجلسی شون:

حالا این جریان ادامه داره. و تا آخر ماه رمضون من یه عالمه از اینا با قیافه های مختلف میسازم. خرده پارچه های شما را هم خریداریم!

   + ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٥
comment تو بِبار()