DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> The End - در گلوی من ابر کوچکیست...


The End

       خیلی خیلی خیلی ! خوشحالم ! امروز بالاخره این ترم نفس گیر  تموم شد ! هرچند آخرین امتحانمون در واقع سخت ترینش بود ! ولی مهم اینه که الان راحتم ! می تونم بدون دغدغه مثل آدم ! 8 ساعت بخوابم !

       امروز امتحان تاریخ هنر ایران داشتیم !  منم که خوب ! معلوم الحالم ! تقریبا از دیروز صبح سعی کردم بشینم و مثل آدم درس بخونم ! اما هی نمی شد ! اولا به خاطر اینکه مطالب یه مقدار زیادیش تکراری بود و آدم زورش می اومد جدی بگیرشون ! دوم هم اینکه تاریخ بود و پر از اسم و قرن و سال ! و این برای من یعنی فاجعه ! چون من اگه دوستامو هر روز نبینم اسمشون یادم می ره ! چه برسه به اسم اعضای مجلس واسپوهرگان و محل آتش آذر فرنبغ !!!! و سوم هم این که بنده تمام کلاس های این درسو رفتم ولی یه کلمه هم جزوه ننوشتم ! بلکه در تمام مدت یا خواب بودم یا نقاشی می کشیدم یا وول می خوردم و دعا می کردم کلاس زود تر تموم شه !

       تازه فقط جزوه ی 100 صفحه ایش نبود  که ! یه سی دی هم بود با حدود 95 تا عکس ! که تاریخ و اسم و محل پیدا شدن آثارش مهم بود خیلی ! اینجوری بود که من برای یاد گرفتن این مطالب به جای طول ترم از آخرین شب استفاده کردم ! تا با حافظه ی کوتاه مدت بتونم بلکه 10 نمره بنویسم ! و خوب حجم مطالب و شیطونی های خودم باعث شد تا صبح بیدار بمونم ! آخرشم هر کاری کردم نقاشی عهد ساسانی و معماری اشکانیان و حجاری های بدست آمده از زمان شاهپور و اردشیرو یاد نگرفتم !

        می دونین ! استاد این درسمون یه خورده ناجوره ! ینی یه ذره غیر عادی سوال می ده ! مثلا یهو می گه عهد هخامنشی را توضیح دهید ! حالا این مثلا تو جزوه ی خودش 28 صفحه اس! حالا می فهمین درس خوندن واسه یه همچین استادی چقد کار عبثیه ؟ چون تو هر چقدرم بخونی بازم یه چیزایی یادت می ره خوب !

       خلاصه صبح ساعت 6 بود که ما دیگه جزوه و نت برداری اینا رو تعطیل کردیم و رفتیم کتری رو آتیش کردیم تا یه چایی بزنیم و راهی یونی شیم ! البت چون تا صبح بیدار بودیم یکم شده بودیم تو مایه های هیولا ! واسه همین کمی هم گریم کردیم !

       خلاصه رفتیم و با دوس جون رسیدیم یونی بعد یه کم با هم دوره کردیم درسا رو ! ما هم دیدیم که چقد دوستان درس خوندن ! به به ! خلاصه رفتیم سر جلسه و خیلی تابلو ! اکیپ اراذل اوباش دو تا دوتا کنار هم و تو یه ردیف شیش تایی نشستیم ! تا شرایط برای هرگونه تقلب کتبی و شفاهی مناسب باشه ! مراقب اومد و هی مارو نگا کرد ! اما به روی خودش نیاورد ! ساعت حدودا هشت و نیم شده بود و استاد هنوز نیومده بود ! و خوب این خیلی بعید بود ! چون ایشون در تمام طول ترم ساعت 7 دانشگاه بودن ! به طوری که ما شک کرده بودبم که نکنه استاد تو خود دانشگاه زندگی می کنن ! که در هر شرایط آب و هوایی یه ساعت زودتر از بقیه می رسن !

       مراقبمون زنگ زدن به استاد و دیدیم که به به ! استاد توهم زده که امروز تعطیله و در خواب ناز بسر می بردند ! خلاصه ما خدا رو شکر کردیم و نشستیم جزوه مونو مرور کردیم ! جالب اینجا بود که بعد از دو سه بار خوندن یه قسمتهایی من هنوز می دیدم که بعضی مطالب جدیدن !

        استاد تشریف آوردن و سوالا رو دادن ! چه سوالایی ! مسخره ترین و بی ربط ترین سوالای ممکن جلو چشممون بود ! خلاصه جواب دادیم و در حین رسوندن تاریخ نقش برجسته ی پیروزی  پادشاه آنوبا نی نی از قوم لولوبی که متاثر از لوح پیروزی نارام سین  فرزند آشور بانیپال پادشاه آشوری بود ! به یکی از دوستان بودیم  ! که استاد وارد شد ! آنچنان بد به بنده نگاه کرد که تازه فهمیدم " گرخیدن " ینی چی !

        خلاصه هرچی بلد بودیم نوشتیم ! اونجاهایی رو هم که بلد نبودیم سعی کردیم نشون بدیم بلدیم و از خودمون تاریخ جدید بنیان نهادیم !

         امتحان تموم شد و اومدیم بیرون و طبق معمول هر کی هر چی فحش قدیمی و جدید و بومی و محلی ناموسی و قاموسی  بلد بود تقدیم استاد و ارواح پاک خاندانش کرد !!!!

       سپس ! رفتیم طرف دانشکده ی خودمون و ما یه کم با بچه گربه ها بازی کردیم و جیغ جیغ این دخترای لوسو و اه اه اون یکی دخترای ننرو در آوردیم و کلی حال کردیم ! بعدشم با بر و بچز جمع شدیم جلو بوفه و یه چیزی زدیم به بدن ایضا کل محوطه رو گذاشتیم رو سرمون بسکه الکی خندیدیم !! آخرشم طبق معمول ماچ و موچ ! و آرزوی قبولی برای هم دیگه !

و ... همین دیگه ! دانشگاه تموم شد و تابستون من از امروز شروع شد !

        

   + ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٩
comment تو بِبار()