DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> اعصاب من - در گلوی من ابر کوچکیست...


اعصاب من

1-    (آهنگ آنه شرلی همراه با ویبره ! ) وای خدا ! ساعت هفته ! چرا انقد زود صب شد ؟ من تازه 3 ساعته خوابیدم ! بی خیال ! یه چرت می زنم ، ده دقیقه دیگه پا می شم !

2-       ده دقیقه دیگه ! : وای ساعت هشته ! باز خواب موندم ! بذا یه زنگ بزنم ببینم دوس جون کجاس !

3-       دوس جون هم مث من چون تا پاسی از شب بیدار بود خواب مونده بود و خونه بود ! بنابر این قرارمون از ساعت هشت به 9 موکول شد !

4-       ساعت هشت و هفت دقیقه ، مامانم : تو که هنوز خونه ای ! مگه ساعت هشت با دوستت قرار نداشتی ؟

5-       بالاخره بلند می شم و دست و صورتمو می شورم ! می بینم که  چشمم هنوز قرمزه و خوب نشده !

6-       چایی نداریم ! پس حاضر می شویم و به امید چای بوفه ی دانشگاه راهی می شویم !

7-    ساعت نه می رسیم تجریش . به دوس جون می زنگیم ! وی تازه سه راه یاسر است ! ما می رویم در پایانه روی نیمکت های چوبی منتظرش می مانیم !

8-       از بس خمیازه کشیدم فکم درد گرفته !

9-    در مدت ده دقیقه ای که ما منتظر دوستمون نشسته بودیم و هی خمیازه می کشیدیم ، پنجاه نفر رد شدن و پرسیدن  : تو هم واسه اتوبوس دربند نشستی ؟ عصبی شدم !

10-   دوست جون اومد ! سوار اتوبوس شدیم ! حیف که ما در هنگام حرکت خوابمان نمی برد !

11-  دوستم از فعالیت های هنری ! اخیرش می گوید و تند تند عکس کارهایش را نشان می دهد ! با چشمان خواب آلویم شبحی از آنچه نشانم می دهد می بینم ! خدایی معرکه شده تابلوی گل رزهای آبرنگیش !

12-   دوستم ماجرای ندا آقا سلطان را برایم تعریف می کند . کمی تا قسمتی خواب از سرم می پرد .

13-   دوستم می گه : چشم راستت چرا انقد قرمز شده ؟ می خوام جواب بدم خمیازه مانع می شود !

14-    نک و نال کنان سر بالایی راه دانشگاه را می پیماییم ! می رسیم !

15-  حراست جلوی در : کارت دانشجویی لطفا ! کیف پولم رو در میارم و می گیرم جلوش ! می گه : کارت دانشجویی ! می گم خوب اینه دیگه ! بعد به کیفم نگاه می کنم . می بینم که جای کارت خالیه ! آخ ! آقا تو اون یکی کیفم جا مونده ! می گه : کارت کتابخونه ؟ همراهم نیست ! کارت غذا ؟ ندارم ! پرینت انتخاب واحد ؟ همراهم نیست ! کمی بیش تر عصبی شدم ! میگه : هیچ کارتی نداری ؟ می گم چرا ! کارت تلفن !

16-   بالاخره میریم تو !

17-   سایت کارشناسی شلوغ نیست اما هوا دم دارد ! دوست دیگرم هم می آید !

18-   دوستم می پرسه : چرا چشم راستت انقد قرمز شده ؟

19-   کامپیوتر اول را روشن می کنیم ! کمی ور می رویم ! موسش خراب است !

20-   کامپیوتر دوم را روشن می کنیم ! کمی ور می رویم ! کلا خراب است !

21-   کامپیوتر سوم را روشن می کنیم ! کمی ور می رویم ! خودش خراب است موسش درست است ! عصبی تر می شویم !

22-   موس سومی را به اولی وصل می کنیم ! عجب چیزی شد ! هورا میکشیم ! سه تایی !

23-   دوستانم کار کمی کنند ! من نقش استاد راهنما دارم !

24-   دوست دوستم می زنگد و می پرسد که کی کارش تمام می شود ! دوستم به من نگاه می کند ! می

 گویم : یه ساعت دیگه !

25-   انقدر خوابم می یاد که وقتی را می رم زمین زیر پام موج داره ! و دست و پام انقد کش می یاد که فکر میکنم هر آن از تنم جدا می شه !

26-   دوستم پیشنهاد می کنه یه چایی بزنیم !    اوکی می دهیم ! پولش را هم البته ! میرود و دست خالی بر می گردد ! فروشنده دستش بند بوده !

27-   دوست دوستم دوباره زنگ می زند و باز همان سوال را می پرسد !

28-  ساعت یازده شده ! هنوز خوابم می یاد . چشمم می سوزه . کارای دوستام تموم نشده ! کم کم دارم از دست این دوتا دختره که سر پسر عمو هاشون بحث می کنن عصبی می شم !

29-  ساعت یه رب به دوازدهه ! دوستم برای سومین بار می رود بوفه و با چایی بر می گردد ! حالم کمی بهتر می شود ! هرچی اصرار می کنیم پولش را نمی گیرد ! می گم : داری عصبیم می کنیا !

30-  ساعت یکو نیم شده ! معده ام ارکستر سمفونیک راه انداخته ! کارای دوستام هنوزم تموم نشده ! هوا گرمتر شده ! موس کامپیوتره داره بازی در میاره ! چشمم می سوزه و اشک می یاد !

31-   دوست دوستم میزنگد ! دوستم بدون مشورت با من میگوید : چهل و پنج دقیقه ی دیگه !

32-   مجبور میشیم کامپیوترمونو عوض کنیم ! تقریبا آخرشه ! ناگهان کامپیوتر خاموش می شود !

33-   دختره می گه : ببخشید ! می خواستم مال خودمو خاموش کنم !

34- انقدر عصبانیم که می تونم بکشمش ! اما لبخند می زنیم ! سه تایی !

35-دوباره شروع به کار میکنیم ! ساعت دو نیمه ! معده ام خیلی درد می کنه ! کارای دوستم که داریم با هم انجام می دیم تموم نمی شه ! چشمم درد گرفته ! کارو تا یه مرحله ای سیو می کنیم و بعد می ریزیم رو یه کامپیوتر دیگه !

36-دوست دوستم زنگ می زند ! میگیم یه رب دیگه ! خسته شدیم ! سه تایی !

37-ساعت یه رب به چاهاره ! کارمون تموم می شه ! دوست دوستم اومده دم دانشگاه !

38-دوستم می رود ! من و دوست جون نیز می رویم تا کارهایمان را پرینت بگیریم !

39-ساعت یه رب به پنجه که از مغازه می یایم بیرون ! چنتا از فایلام باز نشدن ! خیلی عصبانیم ! خسته ام ! دوتا پاکت پر هم ورق باید با خودم ببرم خونه ! معده ام ، سرم و چشمام خیلی درد می کنه !

40-دم ایستگاه از دوست جون جدا می شم ! اون میره خونه آذر جون من می رم تجریش !

41-سوار تاکسی میشم . جلو می شینم ! راننده سرشو می کنه تو گوش من و رو به مردم تو خیابون داد می زنه : نیاوران ، اقدسیه ، مینی سیتی ! تقریبا جوش آوردم !

42-یه دختره عقب نشسته تمام مسیرو تقریبا با فریاد با موبایل حرف می زنه !

43-میگم : آقا دور برگردونو دور نمی زنید ؟ می گه نه ! تو دلم بهش فحش خواهر مادر می دم و پیاده می شم ! فکر کنم به مرز جنون رسیدم !

44-سوار تاکسی می شینم ! همون دختره بغل دستم نشسته ! سعی می کنم خون سرد باشم !

45-هنوز چهار متر هم نرفتیم که میگه : ممنون پیاده میشم ! مجبور میشم با دوتا پاکتم و کیف سنگینم پیاده شم تا اون پیاده شه !

46-یکم جلوتر دوتا مسافر دیگه پیاده می شن . یه متر دیگش یه خانومه دست تکون میده ! واسش نگه می داره . من یکم بالاتر می خوام پیاده شم ! این خانومه هم کلی خرید کرده ! عقل حکم می کنه که پیاده شم برم جلو بشینم !

47-ممنون آقا من پیاده می شم ! یه هزار تومنی می دم بهش ! کرایش 250 تومنه . می گه پول خرد نداری ؟ می گم : نه ! می گه : حالا بگرد! می گم: ندارم ! اگر داشتم می دادم خدمتتون ! می گه حالا یه نگا بکن ! سعی می کنم که تمام عصبانیت امروزمو رو سرش خالی نکنم اما نمی شه ! تقریبا با هوار می گم : آقا پول خرد ندارم !

48- در کسری از ثانیه بقیه پولمو می ده !

49- ساعت پنجو نیمه و ما سر انجام رسیدیم خونه ! هنوز لباسمو نپوشیدم که تلفن زنگ می زنه . دوست خیلی خوب و قدیمیمه ! حرف می زنیم ! درباره ی همه چیز تقریبا ! ما بین صحبتها ما سیب زمینی سرخ کرده هم می خوریم ! معده مان سپاسگذاری می کند !

50- بقیه ی ناهارمونو ! جلویه کامپیوتر می خوریم ! نه از نهار چیزی می فهمیم نه ازوبلاگ هایی خواندیم ! فقط چشممان بیشتر درد می گیرد !

51-بابت ناهار شکر گذاری و سپاس گذاری می کنیم و تصمیم می گیریم بخوابیم ! ساعت شیش و نیمه ! روزنامه ی اعتماد ملی رو می گیریم دستمون برای مطالعه قبل از خواب !

52-با صدای نامفهومی از خواب بیدار می شم ! از فاصله ی دور صدای تکبیر می یاد ! ساعت نهو نیمه ! من  هنوز خوابم می یاد اما دیگه خوابم نمی بره ! عصبانیم از دست این داد و هوارا کنا !

53- بالا خره روز تموم می شه ! ساعت سه دقیقه ی بامداده ! چشمم هنوز قرمزه و می سوزه ! نشستم رو تختم و به این فکر می کنم که امروز هم گذشت و من بازم یه عالمه از کارام مونده ! واسه همین امشبم خواب بی خواب ! اگه بخوام الان بخوابم کارام هیچ وقت تموم نمی شه ! نفس عمیقی می کشم و می شینم سر طرح هام .

54- ساعت چهارو نیمه !  کارام تقریبا تموم شده ! چشمم دیگه خیلی می سوزه ! کر که بودم خدا رو شکر کورم دارم می شم ! می افتم رو تختم و سعی می کنم بخوابم ! خوابم نمی بره چون دارم به روزی گذشت و روزی می خواد بیاد فکر می کنم ! ساعت پنج و ربه ! دو ساعت دیگه باید پاشم ! سعی می کنم بخوابم ! اما نمی شه ! عصبی می شم ....

 

   + ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٧
comment تو بِبار()