DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


...

برف می بارد ... سفید و بی صدا ... چشم بر هم بگذاری همه جا را می پوشاند بی آن که  رد پایی از خودش بر جا بگذارد ... برف می بارد ... می بارد و بالا می آید ... درست مثل اندوه ... مثل دوست داشتن ... مثل تنهایی ... پر می شوی .... بی آن که خبر شوی ... و بعد جایی در لحظه می بینی که جا موندی ... دیگه نه عشقی هست و نه کسی ...فقط تو موندی و یه عالمه یاد که نمی دونی باید چی کارشون کنی ... چیزی شبیه ترس ... حضور بی صدای نا امیدی شاید ...

برف می بارد ... سرد و ساکت ... سفید و تازه ... درست مثل تنهایی ... سرد و ساکت ... برف می بارد ...

گاهی  گاهی فقط گاهی حس می کنم که دارم له می شم زیر سنگینی سایه ی آسمون ... گاهی فقط گاهی حس می کنم که دل تنگم تنهام و سرد ... درست مثل برف .... خیلی سال پیش جایی خوندم که هر قطره ی اشک از هر کجای چشم که بیاد یه حسی رو نشون می ده ... نه اونجا و نه هیچ کجای دیگه ننوشته بود که اشک از کجای  چشم باید بیاد که نشون بده یه نفر واقعا درموندس ... گاهی با خودم فکر می کنم که شاید آدم درمونده حتی اشکم نداره که بریزه !

برف می یاد ... وقتی همه جا سفید بشه ... یکدست و یکرنگ  دیگه نمی باره ... درست مثل عشق ... وقتی به نهایت می رسه دیگه جلو نمی ره ... کی می دونه نهایته عشق کجاس ؟ وقتی دیگه برف نمی باره زمین گرم میشه ... خورشید در می یاد ... اونوقت کم کم  قطره قطره برفا آب می شن ... وقتی عشق به نهایت می رسه دلت گرم می شه ... اون وقت ذوبت می کنه ... حل می شی ... اونقد که دیگه تشخیص دادنه سهم تو و سهم اون خیلی سخت می شه ... ناممکن می شه و محال ...چه اهمیتی داره که چی مال توئه و چی مال اون ؟ ... برفا آب می شن و می ریزن تو رودخونه ها ... درختا سبک می شن ... پرنده ها می خونن ... دلت گرمه ... داغه داغ ... عاشقی ... عاشقی و کور ... اونقد که نمی بینی تویی که داری حل می شی ... داری ذوب می شی تا اونو تو دل خودت نگه داری ... وقتی تموم شدی می بینی که نیست ! رفته ... خیلی وقته که رفته ! رفته چون تو اونقدی که اون می خواسته محکم نبودی ! ؟آخه تو ذوب شده بودی ! چه اهمیتی داره که چی مال تو بوده و چی مال اون ؟  حالا تو موندی با یه دل داغه داغ ... داره آب می شه ... دلت انقد داغ شده که داره آب می شه ... درست مثل برفا ... آب می شه ... کم کم دونه دونه قطره قطره از چشات می ریزه پایین ... انقد می ریزه تا خالی بشی ... خالی و سبک ... درست مثل درختا ... درختا وقتی برفا شون آب می شه جوونه می زنن ... شکوفه می دن ... می شن لونه ی پرنده هایی که تازه از سفر اومدن ...  اما دل وقتی خالی می شه سرد می شه و ساکت ... درست مثل برف ... به همون سفیدی به همون سردی ... 

   + ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٩
comment تو بِبار()