DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> کلن تا گندشو در نیارم ول کن نیستم! - در گلوی من ابر کوچکیست...


کلن تا گندشو در نیارم ول کن نیستم!

تخمه جاپنی رو انقد میخورم تا پوست لبم سه لایه از بین بره. زبونم سِر بشه کلن!

 خوردن گوجه سبز و آلوچه رو نه تا حد کند شدن دندونا و دردگرفتنشون ، که تا افت فشار و به حالت اغما و کما رفتن ادامه میدم.

چایی انقد میخورم که معده ام استخر بشه . قسمت عمیق.

تو غذا انقد زنجبیل و فلفل میریزم که میشه زنجبیل وفلفل با چاشنی مرغ و برنج مثلن!

آدامسو انقد میجوام و باد میکنم که رشته رشته میشه بدبخت!

موهامو یا نمی بندم یا انقد سفت میبندم که چشمام درد میگیرن!

کتاب یا نمیخونم یا باید تا ته بخونم! (دا رو که داشتم میخوندم دو روز متصل! بیدار بودم. چون نه میتونستم نخونم نه میتونستم پیوسته بخونم! وسطاش باید چایی میخوردم و راه میرفتم و نفس عمیق میکشیدم. البته اون وختا جوون بودم اشک هم داشتم حتمن که بریزم!)

فیلم یا نمی بینیم یا انقد میبینم که دیالوگا رو حفظ بشم ( درباره الی و سعادت آبادو پیکسل پیکسل کردم انقد دیدم!)

یه لباسو یا نمی پوشم یا انقد میپوشم تا بپوسه!(یه شلوار جین داشتم 6سال میپوشیدمش! آخ نگفته بود. مامانم انداختش دور یه بار که خونه نبودم!)

به یه چیزی یا اصلن اهمیت نمی دم یا انقد اهمیت میدم که خل بشم!

یه آهنگو انقد گوش میدم که کلن بدنم نسبت بهش مقاوم بشه !

اما ...

مدتهاست که به شیوه ای دردناک به این باور رسیده ام که این افراطها برای گونه های انسانی به هیچ عنوان جایز نمی باشد. "دوپا" ها هر جنسیتی که داشته باشند و هر ویژگیی! باید همیشه یه قدم فاصله بگیری ازشان.هیچ دوپایی نمی تواند واجد شرایط لازم برای never giveing up on باشد.شلوار جین ها و کانورسها و تی شرت های چاهار ده سالگی گزینه های بهتری هستند. دوپا ها ، دوتا پا دارند و 32 تا دندان و دوتا چشم و دو تا دست و دو تا گوش. ولی آن چنان لگد مالت میکنند که گاوهای اسپانیایی لنگ می اندازند جلویشان. چنان میدرند که ببر بنگال کم می آورد. ذره بین می اندازند روی کارهایت بسیار قوی تر از دید جغد ها در شب. چنان سر انگشت میچرخانندت که خدا را شکر میکنی فقط ده تا انگشت دارند ، هشت پا نیستند.گوشهایشان چنان تیز میشود گاهی که دلفین ها هم عمرا به این درجه از شنوایی برسند.

وتقدیر من حتمن این بوده که دوپا باشم با سگی در درونم. که بو میکشد و پاچه میگیرد و وفادار است و دماغش سرد است و به لباسهایی که میپوشد همیشه یک عالمه کرک طلایی چسبیده. قیافه ی آدمها عمرن یادش نمی رود . و بوها را خوب به خاطر می آورد فقط خدا نکند از آن روزهای سگیش باشد .

 

 

 

 

   + نازنین ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٤
comment تو بِبار()