DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> میدانم دیگر جوان نخواهم شد... - در گلوی من ابر کوچکیست...


میدانم دیگر جوان نخواهم شد...

الان با موهای خیس از حموم پریدم بیرون و زودی نشستم تا آخرین پست سال نود و یکمم بنویسم.

هنوز خرده کاریام مونده و باید زود بنویسم و برم.

سال نود و یک برای من سال نسبتا خوبی بود.

بخام از اولش بگم اینه که خب بلخره دفاع کردم از پایان نامم و لیسانس گرفتم ! به عنوان یه گرافیست تو یه جای نسبتا خوب تجربه کسب کردم! بعدش خیلی اتفاقی تیچر شدم. و شاید بهترین اتفاق امسال همین تیچر شدن بود! دیگه اینکه یکم دست از ولخرجی ورداشتم و فقط چیزایی که واقعن لازم داشتم خریدم و کلکسیون جوراب و تی شرت را ننداختم! پس انداز کردم .

البته کارای بدیم کردم مثلن از رو تنبلی زبان خوندنو ول کردم و کتاب خیلی کم خوندم. فقط فیلم دیدم. نقاشی نکشیدم. و بلخره ام نشد که 48 کیلو بشم! نیشخند

اما در کل سال خوبی بود و راضیم ازش!

الانم باید پاشم اتاقمو جمو جور کنم و لباسای شسته شدمو جا به جا کنم و تخم مرغ هف سینمو رنگ کنم!

از ته دلم برای همه آرزوی سلامتی و خوشبختی و شادی دارم. ایشالا که همه خوشحال باشن و بهشون خوش بگذره

و ایشالا سال دیگه من بتونم تخم مرغ هف سینمو یه ساعت زودتر آماده کنم که سمبل کاری نشه !

و خوشحالم که حداقل اگه از ته دلم غنج نمی رم از شادی اما مث چن سال اخیر اشک تو چشمم و بغض توی گلوم نیست. خالیم و از این سبکی و خالی بودن ناراحت نیستم.

همین دیگه

برم که کار ما بسیار وخت ما اندک!

و در آخر اینکه :

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد...

پ.ن: و من با خودم مهربان نیستم. هیچ وخت نبودم ...

 

 



   + ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۳٠
comment تو بِبار()