DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> از دردهای بزرگ است که لال میشویم ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


از دردهای بزرگ است که لال میشویم ...

 آدمهایی که باید بگویند ساکت نشسته اند. من چرا اینقدر ناله دارم؟ چرا از کاه کوه میسازم ؟ چرا اینقدر پیله میکنم به جا خالی های مانده؟ که هی پیله هایم سقوط کند و من پروانه نشوم! من چرا کورم؟ چرا عادت دارم به عزاداری برای آنکه هفت کفن پوسانده؟

کسی اگر بخواهد رنجور باشد مادری است که کودک نابینا/ناشنوا/عقب مانده/معلول / بیمار دارد.

کسی اگر حق دارد زمین را به زمان بدوزد مادر/پدر/همسر/فرزندی است که عزیزش را به خاطر سهل انگاری یک راننده/پزشک/پرستار از دست داده.

 یک نفر اگر بخاهد داد بزند آن زنی است که شوهرش را با بیگانه دست توی دست ، غرق شادی دیده. شوهرش را با بیگانه دیده.

یک نفری که باید شیون کند مردیست که همه ی خانواده اش توی تصادف از دست رفته اند خودش فقط خراش برداشته،خودش راننده بوده.

یک نفری که حق دارد شیون کند ، داد بزند ، زمین و زمان را به هم بدوزد ، یک نفر اگر حق دارد برای این کارها ، دختریست که توی راه برگشت از دانشگاه ، بهش تجاوز کردن.

یک نفر اگر حق دارد دل شکسته باشد مادریست که هزار شب بیدار خوابی کرده بالای سر بچه هایش و حالا توی کهریزک منتظر عزرائیل نشسته.

یک نفر اگر قرار است از خدا طلب داشته باشد زنهایی هستند که جوانیشان را توی جنگ خرج کردند. عشقشان را توی جنگ دادند. بیوه شدند. همسر جانباز شدند. همراهند با مردهایی که جنگ هنوز برایشان تمام نشده. با خانه هایی که هنوز آتش بس نشده. هنوز قطعنامه نپذیرفته اند.یک نفر اگر قرار است از خدا طلب داشته باشد زنانی اند که پای عشقشان مانده اند. پای مردانی که با خدا معامله کردند بدون بیمه ی شخص ثالث.

یک نفر اگر قرار است شکوه داشته باشد از صبوری، مادریست که تمام سالهای کودکی و نوجوانی و جوانی من چشم به راه تابوت پسرش نشسته. چشم براه فقط برای دو تکه استخوان و یک پلاک. چشم براه برای فقط تابوت پسرش.

یک نفر اگر حق دارد درد هایش را داد کند و بغض هایش را عربده مردیست که شرافتمندانه جان کنده ، عرق ریخته حالا هشتش گرویه شیش مانده و سرش جلوی زن و بچه اش پایین.

یک نفری که حق دارد ، می تواند ، قرار است و باید اعتراض کند من نیستم . من نیستم. من نیستم.

   + نازنین ; ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٦
comment تو بِبار()