DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> میشه ، نمیخام اما هیچ وخت مثل تو باشم ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


میشه ، نمیخام اما هیچ وخت مثل تو باشم !

من آدم کارهای "پیش بینی نشده " انجام دادن نیستم! من بدم میاد که همه از قبل کاراشونو بکنن دیقه ی آخر به من بگن . بدم میاد ، نه از اینکه در جریان قرار نگرفتم، از اینکه اصرار بکنن تو پنچ ثانیه مث اونا که یه هفتس از جریان خبر دارن با موضوع برخورد بکنم.

من آدمی نیستم که بشه هفت صب بیدارش کرد گفت پاشو با هم بریم خرید. من نمی تونم یهویی از حال ولنگاریم تو خونه دربیام و لباس بپوشم برم بیرون دوستامو ببینم. من حالم بد میشه وختی ندونم میخام چیکار کنم. وختی تکلیفم معلوم نیست اعصابم ساییده میشه!

من وختی به قصد یه کاری از خونه رفته باشم بیرون فقط همون کارو انجام میدم. یک در ملیون امکان داره یهویی تصمیم بگیرم یه حرکت اضافه هم انجام بدم. من باید از قبل بدونم. باید تکلیفم ملوم باشه. بی برنامگی ، یهویی کار انجام دادن ، تغییر وضعیت آنی منو عصبانی میکنه. استرس بهم وارد میشه .

ممکنه خیلی وختا هیچی نگم. خیلی وختام میگم. غر میزنم. با غرغر کار انجام دادن هزار برابر بیشتر خستم میکنه. انقد که معده ام از درد کمرمو خم کنه!

من تو ارتباط برقرار کردن با آدما مشکلی ندارم . حتا با چند نمونه ی خارق العاده از گونه های انسانی تونستم رابطه ای کاملن طبیعی برقرار کنم . اونقد که خیلیا شاخشون دراومده. خیلی کم پیش میاد پاچه ی آدما رو بگیرم. دلم بخاد در مراسمی کاملن رسمی جرشون بدم! اما وختی به این احساس در مورد یه آدم برسم تبدیل به یه گرگینه در شب ماه کامل میشم !

تا حالا هیچکسو مجبور نکردم مطابق میل من باشه! اما خیلی تا حالا پیش اومده از ارتباط خیلی نزدیک و غیر ضروروی با آدمایی که میدونم مطابق میل من نیستن صرف نظر کردم. بیشتر ترجیح میدم خودم با اونا نباشم . تا اینکه اونا رو مجبور کنم با من باشن، اونجوری که من میخام!

من گوشت دوس ندارم . گوشت چرخ کرده تو ماکارونی حال منو بهم میزنه. لازانیا دوس ندارم . کتلت دوس ندارم . پیراشکی گوشت دوس ندارم . اما مامانم تا حالا یه بارم به خاطر من ماکارونی با مرغ درس نکرده. من همیشه ماکارونمو سفید میخورم. یا با سس. اگه خودم حال داشته باشم با سبزیجات قاطیش میکنم. اگرم فیوز پرونده باشم مث امشب اصن نمی خورم .

حرصم میگیره . خیلی حرصم میگیره وختی منو مجبور کنن یه کاری رو که دوس ندارم انجام بدم . من وختی نخام یه کاری رو انجام بدم انجام نمی دم . از اینکه فک میکنن یه شرایط خاصی ممکنه نظر منو نسبت به اون کار عوض کنه متنفرم . از اینکه زوری یه جایی برم . من از باغ و بوستان و پارکو درختو سبزه بیزارم. حرصم میگیره بخام برم. من از مسافرت بدم میاد. چون وختی جای خابم عوض میشه نمی تونم مث مامانم سرم نرسیده به بالشت خابم ببره. وختی کم میخابم پرسپکتیوم میریزه به هم. سگ درونم فعال میشه . سر درد میگیرم . حال ندارم از جام پاشم . واسه همیناس که از مسافرت بیزارم. چون هیچ وخ بهم خوش نمیگذره. چون همیشه غر میزنن بهم .

من الان خیلی عصبانیم. انقد که توانایی خرد کردن لب تابمو دارم . توانایی چنگ زدن وکندن تمام موهامو . حتا توانایی عربده زدن مث کسی که دستش زیر چرخ تریلی قط شده.

من از اینکه به یکی یه چیزی بگم که احساسم بوده و بعد از اون احساس خاصم برای عوض کردن یه احساس دیگم استفاده کنن متنفرم. من از اینکه در مورد خودم با خانوادم حرف بزنم بیزارم . چون همیشه از اینکار پشیمونم کردن.

من هیچ وخ حتا اگه دلتنگی و بی کسی و غصه و بدبختی بمیرم با کسی که منو تو روزای سختم دیده و رد شده حرف نمیزنم . حتا یه کلمه ام بهش نمیگم .

من از اینکه خیلی از چیزایی که میخامو ندارم اونم فقط به خاطر مصلحت ها ! حرصم نمی گیره اما از اینکه بهم بگن تو همیشه خودخواهی خیلی حرصم میگیره. من اگه خودخواه بودم تو روزگار نداشتی فدات شم.

من همینم که هستم . میتونی ایگنورم کن نمی تونی تحملم کن. مث من .

انقد حرص منو سر چرتو پرت در نیار. انقد به من نگو خودخواه. نگو بچه. نگو تو همیشه تو همیشه ! چون منم ممکنه یه روز وایسم تو روت خیلی چیزا رو بگم . چون منم خیلی وختا حرصم از دستت دراومده. فک نکن من همیشه عاشق کارات بودم . فک نکن منم خیلی همیشه حال میکنم با سیستم تو .

الان انقد عصبانیم که معدام داره قل قل میکنه . و گلوم از بغض درد گرفته و دندونام اساعه اس که خورد بشن تو دهنم . خیلی وخت بود که انقد اساسی عصبانی نشده بودم. کاسه ی چشمام پر خون شده. مث مردایی که به ناموسشون توهین شده. خاک تو سرم که حتا ناموسم ندارم بگم واسه اون اینطوری دارم منهدم میشم!

محض اطلاع:هیچ مسافرت پیش بینی نشده ای در راه نیست ، فقط من خیلی عصبانیم و دو ساعته نشستم با حرص آدامس میجوم و دندونامو روی هم فشار میدم و "از این راهرو یک نفر رد شده ..." گوش میدهم .و فکر میکنم چرا بعضی ها نمی فهمند گوشت چرخ کرده برای من همیشه گوشت چرخ کرده است و فرقی ندارد توی استامبولی باشد یا لازانیا! من از گوشت چرخ کرده متنفرم. و این به آن معنا نیست که گوشت تکه ای دوست دارم. من گوشت دوست ندارم . اما از اینکه سعی بکنند چرخ کرده اش را تغییر شکل بدهند تا من نفهمم گوشت است و مثل کاهو بخورمش عقم میگیرد. من از یک چیزی که بدم بیاید جایش/طعمش/آدمش/دلیلش/لزومش/حیاتی بودنش/نظر جمع درباره اش/حتا آرزوی خیلی ها بودنش برایم مهم نیست. من به آرزوهای خودم فکر میکنم. حتا اگر از نظر همه تخیلی باشند.من در مورد تنفرهایم بسیار خودخواه هستم. 

   + نازنین ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
comment تو بِبار()