DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نه این که عاشقی حاله خوشی نیست ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


نه این که عاشقی حاله خوشی نیست ...

من زیاد اهل ایمیل خواندن و ایمیل فرستادن نیستم . معمولن  توی این باکسم بالای 1200 تا ایمیل نخوانده دارم ! چند روز پیش که رفته بودم و داشتم اینباکسم را زیر و رو میکردم و دنبال یه میلی میگشتم یکهو دیدم یه میلی هس از الی که برای خودم نوشته ! ان سال پیش احتمالن ! بازش کردم و دیدم دو خط نوشته فقط. و یک عکس اتچ کرده بهش. کاش هیچوخت باز نمی کردم میلشو !

 نه که بگم بغض کردم و اشک ریختم و این چیزها ! فقط یادم اومد. دوس نداشتم یادم بیاد . اما قشنگ یادم اومد. که اوخر پاییز بود یا اوایل زمستان. ترم چاهار بودیم . ترم چاهار که بودیم الی داشت از دوست برایم به رفیق تبدیل میشد. پسورد من برای رفیق شدن سه تا حرفه ! درد

الی پسورد داشت.

 یادم نیس بعد از چه کلاسی بود اما یادمه سیریش شدم بهش که بیا بریم اون مغازهه من اونا رو بخرم ! بیچاره الی ام اومد. رفتیم خریدیم. خب اونوختا من خوشال بودم لابد ! آدم وختی یک کسی را دارد و دوستش دارد و فقط و همه اش آن آدم را دوست دارد خوب حتمن خوشحال است دیگر ! یادم هست با شالگردنم خودم را ساندویچ کرده بودم و الی هم دستهایش از جیب پالتویش در نمیاورد ! خریدمشان. در نوسان بودم برای نگه داشتنشان برای خودم یا دادنشان به کسی که دوستش داشتم . خیلی دوستش داشتم و فقط دوستش داشتم .

 شب که رسیدم خانه نگاهشان کردم و دیدم لعاب روی یکیشان پر از ترک است و لب پر شده ! تقصیر خودم بود که شالگردنم را تا زیر چشمهایم بالا کشیدم و الی هم دستهایش را از جیبش در نیاورد تا قبل از خریدن خوب نگاهشان کنیم ! شادیم پودر شد و ریخت. اس دادم به الی که خرابه صورتیه ! جواب داد : ای بابا ! کاش خوب نگا کرده بودی ! حالا بیار میریم عوضشون میکنیم !

 

تنهایی بردم عوضشان کردم . شاید بعد از یک هفته . برایم اصلن دیگر مهم نبود . حتا وختی فروشنده ی جوان گفت باید خوب نگاه میکردی! میخواستم تا پشتش به من بود دوتایشان را بگذارم و بیایم بیرون . اما نرفتم. دوتا نو و سالمش را گرفتم.

 به الی نگفتم. به هیچکس نگفتم . حتا وختی الی گفت که پ چقدر نامرد بوده و چقدر عوضی و هی گفت و من میدانستم دارد درد میکشد. و میدیم که خط چشمهایش هر روز پهن تر میشود و پف پلکهایش بیشتر. ولی چیزی نگفتم. فقط یکبار گفتم کاری که پ با تو کرد صد برابر شرف داشت به بلایی که سر من آمد. الی نپرسید که چی شده. شاید هم پرسید و من جواب ندادم . تمام ترم چاهار را توی سرما و بغض و خشم و دلتنگی گذراندیم . و بعد یک روز من انقدر نامرد شدم که وختی توی سایت  نشسته بودیم  اسم پ را سرچ کردم و به الی گفتم که توی جشنواره ی جو.ان ایر.ا.نی مقام آورده . یکجوری که آره ! اصلن به هیچ کجایش هم نبودی تو ! رفت دنبال کار خودش و مقام هم آورد !

 الی هنوز هم زیاد با من حرف میزند. من نه . فقط گاهی یک اس چرتو پرت برایش میفرستم تا از آن فحشهای باحال حواله ام کند و بخندم .

 همان روزی که نتوانستم به الی بگویم . میخاستم بگویم الی صورتیه ترک خورده ! مث من ! اما من هم مثل صورتیه یک جاییم ترک خورده که اگر بخای فقط _ داشته باشیَم _  نمی بینی! باید خوب نگاه کنی ! من هم مثل صورتیه وختی خوب نگاهم کنی میبینی که ترک خورده ام. لب پر شده ام و دیگر به دردجفت بودن نمی خورم !

اصلن یادم رفته بود که همچین چیزی دارم . چون با چنتا چیز دیگر که به نظرم می آمد نباید دیگر ببینمشان تهه کمد لباسهایم پنهانشان کرده بودم .  بعد از سه سال یادم آمد. حالا یک جفت نمکدان صورتی و سفید دارم . که صورتیه سالم سالم است. لعابش مثل سفیده بی نقص و و براق و یکدست است. یک جفته سفید و صورتی که تهه کمدم روزها و شبهاست که همدیگر را بغل کرده اند . و من نمی خواهم دیگر ببینمشان .

چون من ترک خورده ام و بدرد جفت بودن نمی خورم . چون اگر خوب نگاهم کنی لب پر شده ام . چون خیلی دوستش داشتم و فقط من دوستش داشتم ! چون حالا بعد از چاهار سال دوست داشنم ذره ذره از لای این ترکها ریخت و خالی شدم . از دوس داشتن. از عشق . حالا دست هر کس که بیفتم خوب که نگاهم کند میبیند که ترک خورده ام و بدرد جفت بودن نمی خورم . حتا اگر از عشق پرم کند من ترک خورده ام و باز یکجایی میبینی که همه ی خوبیهایت همه ی دوست داشتنهایت ریخته و من باز هم خالیم ! من یک صورتیه ترک خورده ام که هیچ جفت سفیدی مرا در سیاهی تهه یک کمد در آغوش نمی کشد.

   + نازنین ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٥
comment تو بِبار()