DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> من و جوجه هایم - در گلوی من ابر کوچکیست...


من و جوجه هایم

الان غروب پنج شنبه است و فقط دوتا زن دیگر به غیر از من توی خانه مان هستند . مادرم و مادرش . حالا دوتایشان دارند نماز می خوانند . من نشستم سالاد ماکارونی تندِ تندِ تند می خورم . چایی هم دارم . البته سالاد ماکارونی ام فقط  یک فنجان ماکارونی است و  یک قاشق سس. آنهم سس تبرک که آشغال است واقعن .

دیروز تا ساعت پنج و نیم مدرسه بودم . کلاس فوق العاده داشتم . ناهار هم نخوردم . ینی یک عدد رنگارنگ داشتم که بلعیدمش و سه تا قاشق هم قیمه ی نذری لطف کردند دادند.  بوفه ی مدرسه هم که چیز درخوری نداشت _ بستنی ، ساقه طلایی و یک بسته شامل سبزیجات خام و میوه (هویج ، کدو و سیب ) _! البته نزدیک مدرسه یک شعبه ی هایدا و یک دونی نی هست اما حالش نبود بروم یا از کسی بخواهم برود . نتیجه اینکه یک لیوان دسته دار چایی تلخ با خودم بردم توی کتابخانه ی راهنمایی و اینگلیش فور استیودنت آو ویژوآل آرت خواندم تا ساعت سه . وسطهاش هم شاگردهایم را دیدم که توی حیاط ، توی سرما ، با لباس های ورزشی امتحان دو و والیبال می دادند.

سر کلاس به تارا که قیافه گرفته بود و رضایت نامه نیاورده بود و تازه به اهالی مدرسه هم گفته بود : کلاس اضافه برای چی ؟ ما همیشه سر کلاسمون وخت اضافه میاریم ! گفتم که می توانست نماند و انقدر قیافه نگیرد . و اگر قرار باشد کسی ناراحت باشد و قیافه بگیرد من هستم چون به خاطر شما 2 ساعت بیکار توی کتابخانه نشسته ام ! و اینهایی که می خواهم برای چندمین بار بگویم خودم بلدم و فقط برای شما دارم هی میگویم . و مهگل هم در طرفداری از من گفته بود : بله ! تازه مگه نمی دونی خانوم خیلی بدش میاد یه چیزی رو چن بار بگه ؟؟؟

من توی مدرسه ی راهنمایی هیچ کس را نمی شناسم به جز دو نفر . یکی مسئول پروژه و یکی هم که می شناسمش ولی نمی دانم دقیقن چکاری انجام میدهد! بعد وختی می خواهم به یکی از مسئولین بگویم که با فلان کس ملاقات کرده ام و فلان مسئله حل شد شرایط پیچیده ای به وجود می آید و صددردصد من خنگ به نظر می رسم ! اسم شاگردهایم را هنوز کامل یاد نگرفته ام ولی چهره هایشان را میشناسم ! بعد وختی میخواهم مثلن یک فرد خاطی را معرفی کنم باید چهره نگاری بشود !!!

پ.ن : پرتاب سه امتیازی ام حسابی به تور چسبید . دیروز خانوم مدیر خودشان شخصن موضوع را بررسی کردند . و خانوم مسئول  دیگری هم که درگیر شده بود را شخصا روشنگری نمودم و تاکید کردم از این به بعد وظیفه ای در قبال شاگردان من ندارند . الکی لطف نکند به این جوجه ها که بعد صد نفر سرشان قدقد راه بیندازند.

پ.ن : بعد اینکه برای ارشد هنوز فقط دارم زبان می خوانم و دیشب یکسری تست زدم که از 15 تا سه تایش غلط بود . کمی امیدوار شدم به خودم .

   + ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٩
comment تو بِبار()