DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نت اول - در گلوی من ابر کوچکیست...


نت اول

                                                         يا محبوب

 

" در روزنامه ي خود آن نويس كه تواني بر خواني !

بار چندان جمع كن كه تواني برداري ،

به دست و پاي آن كن كه از آن اهانت به دل نياري ،

به قلم آن نويس و بر چشم آن بين كه از او ندامت به دل درنياري ."

                                                                                                       ابو سعيد ابوالخير

 

     خيلي وقته كه شنونده ي راديو جوانم ، تقويمي اش رو يادم نيست ،اما تقريبا از وقتي كه صبح هاي جمعه خبري از هفت شنبه  نبود و سه شنبه ها فرشيد منافي خيابان نقره اي شب رو اجرا مي كرد .

    هفت سال پيش نه پيامك بود و نه اين همه وبلاگ و سايت ، تنها راه شنيده شدن نامه بود و تلفن ، تازه اونم نه ديجيتاش ، به قول بعضي ها نفس به نفس !

     اما حالا ، خيلي چيزها تغيير كرده و خوب آدم ميزادم مجبوره متناسب با شرايتش تغيير كنه ! به خاطر اينه كه بالاخره من هم تصميم گرفتم وبلاگي داشته باشم و از اين قافله ي سريع السير صفر ويك ها جا نمونم ‍‍‍ ‍. راستش رو بخوايد هيچ وقت با اين دنياي مجازي زياد رفيق نشدم ، با اين كه سالهاست كامپيوتر داريم ، من هيچ وقت جذبش نشدم ، بچه كه بودم وسيله اي بود براي اينكه بازي هاي جنگي خفن هزار مرحله اي را صد بار تا آخر برم و براي برادرهايم كري بخونم و بعدتر فقط براي موزيك شنيدن و فيلم ديدن سراغش مي رفتم . حتي اون وقتها كه چت كردن خيلي مد شده بود و داشتن دوستاي اينترنتي و قبض ميليوني تلفن نشونه ي روشن فكري و اجتماعي بودن آدمها ، بود _ البته در آدم هاي اطراف من _ سراغش نرفتم ، به جاش فتوشاپ 7 ياد گرفتم و تايپ ده انگشتي فارسي و لاتين . وقتي سال سوم رياضي هر هفته كلاس كامپيوتر داشتيم هم ، تا مجبور نشدم _ براي نمره ي مستمر ترم دومم _ سر كلاس نرفتم ، چون به نظر من و دوستاي ديگه ام ، خوردن ساندويچ كالباس درجه ي سه با چيپس و نوشابه و فال گرفتن زير پله هاي راه پله ي پشت بام بيشتر حال مي داد تا اينكه يك ساعت و نيم برنامه بنويسي روي اون صفحه ي آبي و اونم هي ارور تحويلت بده و تا كلاس تموم بشه ده سال پير بشي !

         بگذريم ، اينها را گفتم تا بدونيد فقط براي شنيده شدنه كه وبلاگ راه انداختم وگرنه من هنوزم عاشق چند برگ كاغذم و يك خودكار آبي ، براي اينكه تمام دلتنگي ام رو خلاصه كنم تو چند خط ، بدون دنگ و فنگ !

 

 

 

 

   + ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۳٠
comment تو بِبار()