DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> its easier this way - در گلوی من ابر کوچکیست...


its easier this way

من بیماری خرید دفترچه یادداشت دارم ! ینی امکان نداره برم تو لوازم التحریر فروشی و بدون دفترچه یادداشت برگردم . قبلنا توشون مینوشتم . زیاد می نوشتم . اما حالا فقط دوس دارم بخرم !

اینو چن وخ پیشا پیدا کردم . یادم نیس کی نوشتمش . ولی وختی خوندمش حسی که اون روز تو صف اتوبوس کنار الی تو هوای سرد، خیلی سرده دی ماه داشتم یادم اومد . یادمه که چقدر تلخ بودم چقدر پر از بغض و چقدر پر از سوال . یادمه که تو چشمای الی نگا نمی کردم . یادمه که الی منو نگا میکرد من گلای نرگس اونور خیابونو .

اینایی که گذاشتم اینجا افاضاتم بوده در برهه های مختلف زندگیم . الان دیگه نمی نویسمشون . تو ذهنم می خونمشون و بهشون پوزخند میزنم . بعد زودتر یادم میره . دیگه مثلن یادم نمیاد که همین _دوسال_ پیش تو صف اتوبوسای ونک آزادی عین برج زهرمار با چشمای گود رفته و گونه های از سرما سرخ شده و صدای خراشیده برای به اشتراک گذاشتن دردم چنین مقایسه ای انجام دادم ! آدمها و شباهتشان با کفش هایی که فروشی نیستند و احساساتی که مثل لباس های گرانقیمت زیبا به خاطر در دسترس نبودن کفش مناسب گوشه ی کمد خاک میخورند و تنگ میشوند(شاید هم گشاد ) و آخرش از مد افتاده میشوند....

 

پ.ن : هیشکی نمی تونه مث من / تو قلبت عشق بذاره جای غم

هیشکی نمی تونه مث تو / منو کلن بریزه به هم ...

پ.ن : نیمچه روانی عزیزم! من سیگار نمی کشم ! ینی بخوام راستشو بگم حداقل تو خونه نمی کشم –تا حالا نکشیدم- ! بوی سیگاری که پیچیده بود تو اتاقم لطف پسر همسایه بود که میاد تو تراسشون دود میکنه ... البته منم فیض می برما!

   + نازنین ; ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٤
comment تو بِبار()