DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> تعلیق - در گلوی من ابر کوچکیست...


تعلیق

دستام خش شده پوس پوس شده . نمدونم چرا .

قفسه سینه  شکمم درد میکنه . می دونم چرا . واسه دراز نشستای دیروز و اون حرکت پل یوگاس .

لبم خشک شده و میسوزه و درد می کنه . یادم نیس چی شده . پوستاشو کی کندم .

کلن پاییز شده من به حالت نیمه وخت در اومدم .

و تازه قرار به شغل شریفِ معلمی هم مشغول بشم و عکاسی درس بدم .

نوشتن اینجا سخ شده .

چتریام بلند شده . نمی دونم که دوس دارم برم باز کوتاشون کنم یا نه .

دیروز یه جامدادی خوشگل دیدم یازده هزارو پونصد تومن! مملکته ینی ؟؟؟؟

من حوصله ی پیرا رو ندارم . اند دیس ایز ا وری بیگ پرامبلم !

گوشه ناخونم همین الان پرید. واقعن چرا آخه؟ من چهل تومن پول مکمل آهن و مولتی ویتامینو زینک پلاس دادم که ناخونم با دکمه ی زپرتی کیبرد لب تاب بشکنه؟؟؟؟

باید پایین موهامو کوتا کنم . مو خوره شده . اون روز رفتم تو مغازه میگم سلام میگه از این ورا ! سلام از ماس! یادم رف چی میخاستم !!!! مردم تعطیل شدن همه !

کمد لباسام خیلی پر شده ! کتونی میخام . کانورس باشه خاکستری باشه .

وای چقد همه چی قاطی پاتی شده انگار .

پایان نامه مو نبردم بدم هنوز . ینی زورم میاد صد تومن دوباره پول پرینت و اینا بدم . تو روحت منیر . تو روحت . ینی تا حالا انقد از تهه دلم اینو نگفته بودم ....

اون روز رفتم بانک حساب وا کنم ، خانومه ذوق مرگ شده بود فرمو که بهش دادم . هی میگفت با چی نوشتی ؟ چه جوری نوشتی ؟ انگار تایپ کردی ! من از این مدل تعریف در مورد خطم خاطره دارم ... چه خاطراتی !!!!

 

   + ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧
comment تو بِبار()