DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> یکی اون بالا نشسته که خودش میدونه ... - در گلوی من ابر کوچکیست...


یکی اون بالا نشسته که خودش میدونه ...

الان یه نفر تو این دنیا باشه که من دلم بخاد ترروش کنم داور مسابقه ی سعید عبد.ولیه ! ینی حاضرم با خمپاره بزنم سرش بپره ! در این حد .

بعدش خیلیم از دست این آقای کر.می شکارم . چه وضه بازی بود آخه مرد مومن؟؟؟؟

حالا یه نفر تو این دنیا باشه که من واقعن شاد باشم از دستش ! این جوجوی تکواندوئه ! باقر.ی معتم.د عزیزم که خیلی جوجوئه و تازه خیلیم پسره خوبیه و خیلیم با اخلاقو ایناس ! ایشالا یه روزی طلا بگیره به آرزوش برسه . چقد دوسش داشتم وختی با این که نقره گرفته بود میگف شرمندم . اون آقای ک .رمی که اصن عین خیالش نبود یه عذر خواهی ساده ام نکرد !

این صادق گو.درزیم که شهریوری بود و اصن یه جور دیگه در قلب من جا گرفت ! ولی اصن بهش نمیومد که یازده ماهو بیستو پنج روز فقط از من بزرگتر باشه ! من فک میکردم دیگه 29 اینا رو داره قشنگ! کلن ورزشکارامون همه بزرگتر از سنشون به نظر میان !

آقا من تصمیم نهاییمم گرفتم ! من عاشق آقای ب.ن.ا شدم !

حالا از این حرفا که بگذریم خوبم کلن . الان نشستم دارم سیب گلاب میخورم. چقدم که بدمزس! مثلن خواستم به جای چی توز موتوری ویتامین برسونم به اقسا نقاط بدنم !

دیشب یه خاب بدی دیدم . خیلی خاب بدی بود . ولی خیلی واقعی بود . ترسناک بود . و خشن . برای هیچکس تعریفش نکردم اما واقعن هولناک بود .

به صورت نان استاپ دارم یه اهنگ از بنی.آمین میگوشم .

میخام برم یه خرید اساسی بکنم هی نمیشه ! آزی اون روز اس داد که بیا هفته دیگه با فرناز و مینا بریم بازار حالا اگه مهمون نداشته باشیم میرم . دلم تنگیده براشون !

هنوز برای دیوارای اتاقم نه تابلو کشیدم نه آینه شو درست کردم . چقد تمبلم من واقعن !

پ.ن: I didn’t leave u because of what u had done to me , I left u for one thing u hadn’t done .

پ.ن: محیا ! منم اون المپیکو یادمه . ولی من هنوزم برام مهمه که کشورم کجا قهرمان بشه و پرچمش بره بالا. اسمشم عرق ملی و این حرفا نمیذارم . دوس داشتنه. این که سرود کشورمو تو سالن وزنه برداری جوری بخونن که انگار تو ایران داره خونده میشه واسه من خیلی هیجان انگیزه . ی روزایی تو کتابام تاریخ ایرانو میخوندم و قلبم به درد میومد از اون  همه صلابت از اون همه افتخارای هخا.منشیا. از اینکه یه زمانی بوده که م.ص.ر یکی از استانهای کشور ما بوده . از اینکه هزار سال پیش زنای دربار کوروش و داریوش مرخصی زایمان داشتن ! عکسای حیرت انگیزی دیدم از دروا.زه ی ایشتار که تو بوق سال پیش با آجر لعاب دار آنچنان طرحایی رو پیاده کردن که دهنت باز میمونه . ایران اولین بود و بهترین بود. و بعد میرسیم به جایی که به خاطر امتیازات درباری و اختلافات طبقاتی دوره ی ساسانی مردم با شوق اسلا.م رو میپذیرن . چون خسته شده بودن از اینکه از 365 روز سال بیش از 359 روز برن به آتشکده و نیایش کنن. و خوندم و رنج بردم که ابو.علی سینا پزشک نامدار کشورم بخش عمده ی یادداشت ها و کتاباشو به زبان عربی مینویسه چون حاکمان دوره ی اسلامی به وزن کتاباش بهش طلا میدادن . پول در مقابل فرهنگ و علم .خوندم که مغول ها به ایران حمله کردن و کتابارو ریختن توی کوره حمام تا آتشش داغ بمونه و اونا حمام کنن .و این تاراج و فرسایش فرهنگی هنوزم که هنوزه ادامه داره . ولی من هنوز ذوق میکنم جیغ میکشم دست میزنم اشک میاد تو چشمم وختی میبینم کشورم هنوز آدمایی داره که میشه بهشون افتخار کرد. که هنوز برای ایرانشون تلاش میکنن . نه برای د.و.ل.ت یا ن.ظ.ا.م یا یه شخص خاص . برای خاکشون . برای ایرانشون .  / نه من عضو ف.ی.س ب.و.ک نیستم.

پ.ن : یه پستی میخام بنویسم واسه جشنواره جوا.نه هنوز قسمت نشده !

   + ; ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۱
comment تو بِبار()