DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گذر عمر در جلوی تی وی - در گلوی من ابر کوچکیست...


گذر عمر در جلوی تی وی

*من آدمی هستم که ترجیح میدم بیشتر کارا رو تو اتاق خودم انجام بدم.

**من آدم ورزشیی نیستم اما خوشم میاد والیبال و کشتی و تکواندو رو ببینم. حتا پرتاب دیسک مثلن.

***من این مدلیم که اگه از یه وبلاگی خوشم بیاد باید آرشیوشو تا ته بخونم وگرنه زندگی جهنم خواهد شد.

****من فکر میکردم توانایی هایم هنوز مثل وختی جوان بودم بالاست !

 

من قبلنا ینی تا قبل از جریان پایان نامه و اینا همیشه همه کارامو تو اتاقم میکردم ینی هیچ وخ نمی تونستم بیام مثلن تو هال بشینم دوتا اتود بزنم . ولی سر پایان نامم انقد که استرس داشتم و حرصم گرفته بود از میترا و انقد که خودم با خودم درگیر بودم که دیدم اگه تو اتاقم باشم میخام فقط یا بشینم خط خطی کنم یا پای لب تاب باشم و اینترنتو اینا . البته کلن بعد از اینکه اتاقمو تغییر دکوراسیون دادم و کاغذ دیواری و موکت و کلن چیدمان و اینا رو عوض کردم  با اتاقم غریبی میکردم و زیاد دیگه دوسش نداشتم . به خاطر همین دلایل ذکر شده ، بند و بساط پایان نامه از روز اول تیر تا یازدهمش درست وسط پذیرایی پهن شد! و من هر روز نه صب تا یازده شب میشستم تو روشن ترین و بزرگترین قسمت خونه کارامو میکردم . ولی بازم بعد از اون جریان همه کارم تو اتاق خودم بود و هست . ینی من فقط اگه بخام تی وی ببینم میام اینجا . برعکس دادشام که همه کارشون جلو تی وی و در ملا عامه!!!

بعدش امروز صب ساعت شیش اینا بود که خوابیدم و ساعت یک بود که با صدای تلفن بیدار شدم . بابام بود . بعدش دیگه خوابم نبرد . بالشتمو برداشتم و کوچ کردم به پذیرایی و تی وی و اینا یاد دیروز افتادم و حمید س.و.ر.ی.ا.ن و دوباره کلی شاد شدم . آخه دیروز من خونه تنها بودم و نشسته بودم کشتی نگا میکردم و کلی ذوق مرگ شده بودم واسه ح.م.ی.د آقا! شبشم که فینالو برد آنچنان جیغ و سوتی زدم که بابام سه متر از جاش پرید و کلی دوام کرد ! بعدش امروزم پیگیر شده بودم اصن داغون ! حالا هیچیم سرم نمی شه ها ! اون دو دقیقه ام واسه من قد یه قرن طول میکشه ! بعد وسط کشتی و اینا دلم اینترنت میخاس ولی نمیخاستم از تی ویم دل بکنم ! خلاصه رفتم لب تابو آوردم تو پذیرایی و نشستم به وب گردی و از اون ورم حواسم به تی وی بود ک بعد از کشتی داش یه برنامه کنکوری نشون میداد و منم مثلن میخاستم گوش کنم که به داداشم بگم باید چیکار کنه و اینا و داشتم همزمان آرشیو یه وبلاگی رو میخوندم .بعدشم ماه ع.س.ل شرو شد منم که عاااااااااااااشق کامران نجف زاده بودم قبلنا !پس به وبلاگ خوندن و تی وی دیدن و اس ام اس زدن به صورت همزمان ادامه دادم و نتیجه این شد که یه کلمه ام از حرفاشون نفهمیدم و اصن یادم نیس چی خوندم اس ام اسامم همش یه کلمه ای و الکی شد ! الانم کلی احساس بیهودگی و پیری میکنم . چونکه وختی جوون بودم ، اون وختا که دبیرستان میرفتم انقد تواناییام بالا بود که می تونستم همزمان رادیو گوش کنم ریاضی حل کنم به حرفای مامانم با تلفن گوش بدم و به رایتینگ کلاس زبانمم به صورت اینگیلیسی! فک کنم ! و باور کنید که خیلیم موفق بودم . اما امروز اصن نفهمیدم چی شد چیکار کردم !

الانم عبرت نگرفتم از کارای ظهرم و باز نشستم جلو تی وی دارم فیلم میبینم و مینویسم ! آقا من عاشق این یو..سف کر..می ام ! البته اول عاشق ها.دی سا.عی بودم بعدش عاش اون شدم . ایشالا که طلا بگیره ! آخی ! ایشالا حتمن طلا میگیره !

اون روز رفته بودیم افطاری همه بهم گفتن این مدل چتریه خیلی بهت میاد خیلی با نمک شدی ! ناز شدی ! اما به نظر خودم اصلن بهم نمیاد! کلن من هر وخ ازم تعریف میکنن حس میکنم یه جای کار ایراد داره ! وای چقد معدم درد گرفت یهو !

آهان امروز که داشتم تهه آرشیو این وبلاگه رو در میاوردم به این نتیجه رسیدم که بیچاره شوهر من قطعن اصلن زندگی خوبی با من نخواهد داشت ! چون من اصلن نه آدم اهل سفریم نه از ایناییم که پایه ی کوه و پیاده روی و این حرفا باشم ! بعد کلن من همیشه دوس دارم شوهرم از این سیستمای همیشه در سفر باشه ! مثلن یه هفته سفر باشه دو روز خونه باشه ! منم به زندگی خودم برسم ! حالا چمی دونم شایدم آدم وختی تو شرایط قرار بگیره عوض بشه ! به هرحال الان که من همچین برداشتی دارم از آینده ی ایشان !  

دیگه همینا دیگه . الان دیگه چیزی یادم نمیاد. ماه رمضونم که از نیمه گذشت من هیچ استفاده ای نبردم خیلیم عادی برخورد میکنم با این مسئله ! شِیم آن می واقعن ....

پ.ن : من خودمو دوس ندارم . نمیدونم چرا . هیچ وخ نداشتم .

 

   + ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٦
comment تو بِبار()