DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> فالش - در گلوی من ابر کوچکیست...


فالش

         سلام !

        امروز از معدود روزاي زمستونيه كه من حالم خوبه و صبح كه از خواب بلند شدم پرده ي پنجره رو تا ته كشيدم و اجازه دادم منظره ي برفي ساختمون روبرويي و خيابون سفيد مهمون اتاقم باشه ! البته اگر به خودم بود دلم نمي خواست اين موقع صبح بيدار شم ! آخه زمستون هر چه قدر هم بد باشه و خوابيدن زير پتوي گرم خيلي حال مي ده ! اما خوب اين موهبت الهي به لطف داداشم امروز از من دريغ شد ! تا حالا بيشتر از هزار و پونصد بار به همه ي زبان هاي زنده ي دنيا براش توضيح دادم كه عزيزم ! منو كفن كنن ! تو رو خدا مي خواي از اين اسپري بزني برو بيرون از اتاق بزن ! من به بوي اين آلرژي دارم ! حالت تنوع بهم دست مي ده ! اما مگه گوش مي ده ؟ خيلي كه بخواد به حرفم اهميت بده ميگه : تو كه از بوش بدت مي ياد چرا خريديش ؟ و من هيچوقت حوصله ام نيومد كه براش توضيح بدم حساب اين اسپري از بقيه جداس چون من فقط از لج ناظم مدرسه مون خريدمش ! مي دونم كار خوبي نكردم ! اما خوب  اون موقع خيلي از دستش حرصم مي گرفت وقتي يه روز در ميون منو از صف مي كشيد بيرون و مي گفت " بين اين نودتا دانش آموز مانتوي تو تكه " ! دلم مي خواست بهش بگم نود تا كه چيزي نيست من پارسال بين سيصد نفر تك بودم ! نمي دونم چرا احساس مي كردم بدش نمي ياد رو اعصاب من را بره ! شايد چون اونم فهميده بود من مثل بقيه ي بچه سوسول هاي مدرسه نيستم كه از اخم و تخم و تهديد نمره انضباتم بترسم ! ده بار تو هفته منو از طبقه ي سوم مي كشيد پايين و مي گفت " تو مانتوت تنگه ، مقنعه ات گشاده ! ناخونات بلنده ، جورابت كوتاهه ! ابروت كمه ، روت زياده ! " و اگر اجازه داشت بدش نمي اومد هر روز تا ته ناف منو بگرده ، مبادا كه من با خودم ويروس بيارم و بچه هاي آفتاب مهتاب نديده ي اونا رو از راه بدر كنم ! منم كه ديده بودم انقد رو من حساسه دلم خنك مي شد كه هميشه مشكوك بزنم ! واسه همين كتوني هاي غول پيكر ، شلوار دمپا ، كاپشن هاي كوتاه و تنگ و ساعت مچي هاي كامپيوتري و عجيب و غريب و البته اسپري هاي مردونه رو انتخاب كردم ! و حالا كه ديگه دوره ي اين كارا تموم شده من اين اسپري رو  وقف كردم ! خودم هم گاه و بي گاه ازش استفاده مي كنم ، اما وقتي يهو يه كسي با اين بو مي ياد طرفم ، ناخودآگاه ياد اون ناظمه مي افتم ! و خوب فكر كنين چقد استرس زاس وقتي سر صبي با يه همچين توهمي بيدار شي !

       حالا بگذريم ! نمي دونم شما اهل كارتون و فيلم هاي انيميشني هستين يا نه . ولي من خيلي دوسشون دارم ، بخصوص وقتي زبان اصلي باشه ! ديروز پريروزا يه كارتوني ديدم به اسم RATATOUILLE كه تو مغازه ها به اسم موش أشپز معروفه! خيلي جالب و بامزه بود ! البته من چون اولين بارم بود مي ديدمش زياد عقب جلوش نكردم كه دقيقا تمام ديالوگ هاشو بفهمم ولي خيلي بهم چسبيد منهاي اون سر آشپزه كه با لهجه ي فرانسوي ، انگليسي حرف مي زد و اعصابمو داغون كرد !

       داستانش درباره ي يه موشه كه بويايي قوي داره و خيلي به آشپزي علاقه منده! نهايت آروزش هم اينه كه بتونه مثل يه سر آشپز معروف تو يه رستوران در قلب پاريس كار كنه ! طرف ديگه ي  ماجرا پسر لاغر، دراز و خنگيه كه هيچ استعدادي در آشپزي نداره و از قضا پدر خدا بيامرزش ! يه سرآشپز بسيار مشهور با كتابي پر طرفدار و رستوراني اسم و رسم دار بوده ! به هر حال با كمك موشه  اين پسره تو رستوران استخدام مي شه ، بعدش عاشق مي شه ، بعدش مشهور مي شه ، بعدش خودشو مي گيره ، بعدترش ضايع مي شه و آخرش تموم مي شه !

       از نكات مفيد و آموزشيه اين كارتون هم اينكه : اگر زبانتون خوب باشه دو سه تا دستور العمل آشپزي فرنگي ياد مي گيرين . مي فهمين هر وقت غذاتون افتضاح شد ، دوتا پر رزماري بريزين توش همه چي حله !  نفوذ فرهنگ و  محصولات ايراني : استفاده از زعفرون و فرشي كه كف دفتر سرآشپز  پهنه با طرح قالي هاي عشايري (طرح هاي ايراني ) ! و  پشتكار موشاي خارجي!

       البته صحنه هاي  غير قابل پخش هم چنتا داره  كه بي بند و باري و خشونت و .. در غربو نشون مي ده ! ولي در كل كارتون جالب و جديديه ! دوست داشتين مي تونين يه سر به ويدئو كلوپ ها بزنين ، تهيه كنين و از ديدنش لذت ببرين ! البته اگر شما هم مثل من يه داداش دارين كه خيلي علاقه منده بدونه شخصيت فيلم دقيقا چي داره مي گه ، بگردين دنبال نسخه هاي زير نويس دار كه فيلم زهر مارتون نشه !   

 

 

 

   + ; ٧:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۸
comment تو بِبار()