DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> نیمه ی پر لیوان - در گلوی من ابر کوچکیست...


نیمه ی پر لیوان

الان ساعت دقیقن 8 و بیستو چاردقیقه ی صبح شنبس. بعد من ده دقس رسیدم سرکارم و نشستم پشته میزم . بعدش خیلی دارم سی میکنم به خودم مسلط باشم . می دونی هیچی به اندازه ی  این که من تکلیفمو ندونم منو عصبی نمیکنه ! ینی متنفرم از این که یه جایی برم یه کاری بکنم که ندونم تهش چی میشه . دقیقن از کی این اتفاق توم افتاده نمیدونم ، اما یکی از چیزاییه که واقعن منو اذیت میکنه . اصن به خاطر همین اخلاقمم تو یونی چن بار با استادا بحثم شد . خب تقصیر من نیس نمی تونم منتظر بمونم احساس بیهودگی و هدر دادن وخت و انرژی میخاد خفم کنه اینجور وختا !

بعدش الان نزدیکه دوهفتس که میام اینجا و هنوز نمی دونم دقیقن قراره چی بشه ! ولی خیلی خوب تا حالا حفظ کردم خونسردیمو!  یه جای دیگه بود تا حالا صدبار رفته بودم شاکی شده بودم ! ینی اینجور وختا که میام اینجا و خبری نیس و کاری نداریم دلم میخاد با سر برم تو دیوار! این دوهفته که اومدم فقط چن روز اول کار داشتیم وبعدش به رتوش و اصلاح کردن طرحای تایید شده گذشت . از اول تا یازدهم تیرم که من نیومدم بعد دوازدهم که اومدم آقای ت برگشته میگه آره این چن روز که شما نبودین انقــــــــد ما کار داشتیم که نگو! بعد الان دقیقن چار روزه قرار چار صفه مطلب بده من تایپ کنم بذارم تو مجله داخلی شون هر روز میگه آماده نیس ! بعد روز 30 ام که من رفنم بهش بگم این ده روزو نیام برگش گف باشه پس من خودم دوباره این ماه جم میکنم مجله رو چون حداکثر تا سوم باید بره واسه چاپ!!!! الان شونزهمه تیره هنوز یه صفه ام آماده نیس ! ینی همچین وضیه اینجا !

الانم آقای گرونی تشیف آورده اینجا با خانوم ش و خانوم ف دارن مذاکره میکنن . به منم شیر تارف کردن . گفتم نمی خورم .

بعدش من دیشب تا صب نخابیدم . ینی ساعت سه بود که تصمیم گرفتم بخابم بعد اصن خابم نبرد تا ساعت شیش. اونوخ شیش تا شیشو نیمم به زور چشامو بستم بعد یهو بیدار شدم دیدم ده دقه به هفته . ینی انقد حال داد اون بیس دقه که نگو ! مث اون چرت زدنای سر کلاس بود که یه ربش جای یه هفته خابو پر میکنه واسه آدم . بعد الان این آقای گرونی به من میگه چرا انقد حرف نمیزنی ؟؟؟ میخای انرژی کمتر مصرف کنی؟ آخه من اینجا زیاد چیزی نمیخورم . با این که عشق چاییم اما تا حالا یه فنجون چاییم نخوردم . آب میخورم . بعد یه روز خانو ف گیر داد که پس چه جوری زنده ای ؟ منم گفتم فتوسنتز میکنم ! حالا این فتوسنتز شده جک اینا !

دیشب کش موی گم شده ام پیدا شد الان موهامو بالا جم کردم امیدوارم به جرم حجم سازی اخطار ندن بهم ! شنیدم گرافیست قبلی رو به خاطر عدم رعایت شئونات اینجا رد کردن!

آقا خابم میاد مث بنز! دیشب با راضیه اس بازی کردم . دلم تنگیده واسش . چقد می خندیدیم اون روزا باهم . خوشالم که راهشو پیدا کرده ! :- )

آهان اینو میخاستم بگم ، امروز صب که داشتم میومدم اینجا ،یک سری افکار تئوریکه خود درگیرانه ی روشن فکرانه با تم فلسفی داشتم در مورد نیمه ی پر لیوان ! ببین به نظر من اینکه وختی یه کسی به هر دلیلی دپ زده و این حرفا ، بعد بر میگردن بهش میگن هانی جان ! نیمه ی پر لیوانو ببین ، دارن چرت میگن بهش ! چون آدم دقیقن وختی نیمه ی پر لیوانو میبینه حالش عوض میشه ! نیمه ی پر دقیقن چیزیه که وجوداره ! شرایطیه که هست ! اونی که آدم اون وختا باید ببینه نیمه ی خالیه لیوانه ! ینی باید بیخیال اینی که الان هس بشه و ببینه که اووووووو! انقد تای دیگه هنوز ظریفت داره ! فک کنم همچین تفکری بیشتر به آدم انرژی و این حرفا بده تا اینکه بخاد زوم کنه روی نیمه ی پر لیوان ! البته اگر تعریف نیمه ی پر رو به همین صورتی که من گفتم قبول داشته باشه !

   + ; ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٧
comment تو بِبار()