DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خلــــــــــــــــــــــــاص ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


خلــــــــــــــــــــــــاص !

دیروز دفا کردم !

ینی بلخره بعد از شیش ماه تموم شد همه چی ! اصن باورم نمی شه ! تا روز آخر و دقیقه ی آخر داشتم کار میکردم . اما بلخره تموم شد . بیس دقه وخ داشتم که دفا کنم از زحمات کل این مدت . بدون اینکه حتا یه نگا به مطالبم کرده باشم بیس دقه یه نفس حرف زدم و توضیح دادم . درحالی که عزیز ترین دوستام نشسته بودن روی صندلی ها و حضورشون بهم آرامش میداد . چقد جای راضیه جونم ، فاطمه جونم و مینا و تندیس و حوریه و سیما خانوم جون خالی بود . همه چی خوب بود . خیلی خوب . داورام خوب بودن . خانوم موذن جونم که واقعن سنگ تموم گذاشت تو این مدت برام . دانشگرم که با همون متانت و وقار همیشگیش نشسته بود . خوشحالم که کارام خوب بود و تونستم خوب توضیح بدم و دفا کنم ازشون . میترام که با نیش باز کلی از تمیزی و خوبی کارم تعریف کرد و گف اصن یه تصویرساز موفق هستی و بهتره تو این عرصه ادامه بدی و اینا . آخرشم شدم 19.83 ! چون به نظر خانوم دانشگر کارام باید 15 تا میبود . که من 11 تا داشتم . اما راضیم . خیلی راضیم . همه چی خوب بود . عالی بود .

بعد از رفتن استادا کلی خوشالی کردیم و عکس انداختیم و شیرینی خوردیم و جیغ جیغ کردیم . صد بار همو بغل کردیم و بوسیدیم . چقد دوستام از کارام تعریف کردن و خوشالم کردن . فرناز خانومم که لطف کرد و یه رب از توضیح دادنمو فیلم گرفت برام . دستش درد نکنه واقعن . فائزه هم برام یه دسته گل خوشگل و بزرگ آورد . الهام و الهه ام یه دسته گل فانتزی از گلای رز صورتی آوردن و تقدیم کردن به میس پینک ! پرستو و سپیده ام بودن . آزیتا هم بود . کلی باهم خندیدیم . خلاصه روز خیلی خوبی بود .

دیشبم عروسی بودیم و بعدش برگشتیم خونه و من از ساعت بو خابیدم تا دوی بعد از ظهر امروز ! کلی حال داد. سه شب بود که رو هم شیش ساعتم نخابیده بودم . بعدش پاشدم وسایلمو جمو جور کردم . اما هنوز انگار قبول نکردم که دیگه تموم شد! احساس می کنم هنوز یه کاره نیمه تمومی دارم ! خل شدم رفت !

فردا باید برم سر کار . اگه جور بشه و قرارداد ببندم از اونایی میشم که هنوز مهره لیسانسم خش نشده کار پیدا کردم !

بعدش الان دو سه تا فیلم هس که باید ببینم و یه مجله که له له میزنم برا خوندش ولی بر خود واجب دانستم که اول بیام اینجا و شادیمو با شما تقسیم کنم . بعدش کلی وبلاگ بود که باید می خوندم و هنوزم تموم نشده . آهان راستی دیروز به همه شیرینی دادم ! حتا به اون آقای حراست دمه دره یونی که خیلی رو اعصاب من بود با اون خانوم کارتت خانوم کارتت گفتنش . دلم میخاس یه چی بهش بگم ! ینی بعد چارسال رفتن و اومدن ما این هنوز هرروز کارت میخاس ! مریض بود دیگه خب ! برا آقا داوودم شیرینی بردم که کلی شاد شد و خندید و تبریک گف . خداییش آقا داووود اگه نبود ما بیچاره بودیم !

دیگه همین دیگه .

پ.ن : 14 تیر سال 87 بود . دو روز دیگه میشه چاهار سال. نمی دونم هنوز منو یادت هس یا نه . نمی دونم دوس دارم که یادت باشه یا نه . بعضی وختا با خودم فک میکنم اصن همون بهتر که یادت نیاد یکی مث من تو زندگیت بوده . اون روز بعد از نزدیک به یه سال دیدمت . به نظرم اومد که پیر شدی . که عوض شدی . چقد فرق کرده بودی . خیلی راه بود از اونی که میدیدم تا اونی که دیده بودم . بعد با خودم فک کرده بود اگه تو بعد از این سه سالی که تو خوشی گذشته برات انقد به چش من پیر شده میای ، پس من بعد از این سه سالی که اصن نمی دونم چیکار کردم چه زندگیی داشتم به چشم تو چی میام ؟ نوشتنش راحته . این که بگم سه سال شد . تو ولی چه میدونی چی گذشت به من . خیلی میخام که ببخشمت . خیلی میخام اما هنوز نتونستم . به خیلیا گفتم که چنتا از بهترین نقاشیا و طرحام پیشت موند. بهم پسشون ندادی . اما به هیچ کس نگفتم که انگار تمام جوونی و شادی و خنده های از ته دل من تمام برق چشمام همه ی شیطنتم همه ی خوبیم همه ی احساسم  لای همون نقاشیا پیش تو موند. پیش تو خاک خورد . شاید با دست تو دور ریخته شد ...

پ.ن : معدل کلم میشه 18.68 از پیش بینیم بیتو چن صدم بیشتر !

   + ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٢
comment تو بِبار()