DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ای جان ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


ای جان !

الان نشستم با ر دارم اس بازی میکنم و هر و کرمون به راهه!

فردا میخام برم یونی میترا رو غافلگیر کنم قبل از کلاسش. سه تا از فریمام مونده البته هنوز. اما دیگه امشب نتونستم بزنم! حوصلم نیومد.

امروز تو خیابون یه شاپرک گنده ی زشت از اینا که تنشون پشمالوئه! نشس رو مقنعم ! خیلی خودمو کنترل کردم که جیغ نزدم محکم زدم بهش پرت شد ! اه ! چندش !

فقط یک ماهو ده روز دیگه فرصت دارم تا تحویل پایان نامه! تیک تاک!

یه درصدم ینی احتمال نمی دم که میترا بخاد از کارم ایراد بگیره و بگه ببر اصلاح کن و اینا!

شدم پنجاه اما احساس میکنم هشتاد کیلوام!

خابم میاد! اتاقمو کی جم میکنه ؟

چایی میخام! تشنمه !

وای انقد خمیازه کشیدم دهنم سه سایز گشاد شده !

----------------------------------------------------------------------

الان خیلی شاد بودما ! ینی همین یه ثانیه پیش که تخته شاسی مو انداختم پایین از رو پام و صفه ی وردو وا کردم تا بنویسم خیلی شاد بودم ... اما یهویی همهی شادیه پودر شد و ریخت ...

داشتم آهنگ ای جانه بهنام صفوی رو گوش میدادم و دوسش داشتم ینی یه حس شادی بهم میداد بعدش الان نمیدونم چرا یهویی اشک اومد تو چشمام ! ینی اصن یه حسیا! بگذریم

اون روز نرفتم یونی قراره فردا برم . هر چی بیشتر میگذره بیشتر از تصمیمی که گرفتم پشیمون میشم . آخه منو چه به تصویر سازی؟ یه وختاییم با خودم فک میکنم زیادی دارم سخت میگیرم! اصن مگه چی هس حالا ؟

الان داشتم با خودم فک میکردم که برم پنجره رو باز کنم بعد نگا کردم دیدم بازه ! ینی خیلی وضم خراب شده اصن یادم میره چیکار میکنم چی میگم چی میخورم ...

چن شبه رادیو میگوشم دوباره ... یادش بخیر قبلنا چقد رادیو گوش میکردم چقد خوش میگذشت ... ینی تمام سالای دبیرستان و کنکور و حتا سال اول یونیم همش رادیو گوش میکردم وخته درس خوندن ! الانم که خرداد شده و فصل امتحانا همش یاد اون روزا میفتم که چقد باحال بود. تا ساعت چار پنج صب میشستم مثلن ریاضی بخونم بعد رادیو ام روشن و چاییم به راه ... اصن یادم نیس چی شد که دیگه بیخیال رادیو شدم . اونم رادیو جوان ! یادش بخیر چن بار واسه برنامه های شبانشون نامه دادم  _ نخندین خوب جوونیای من پیامک و این حرفا هنوز مد نبود_ و هر بارم نامم خونده شد .نامم به همین سبکی که الان اینجا مینویسم مینوشتم. یادمه یه بار اول نامم نوشته بودم " آی من الان اومدم این نامه هه رو بنویسم خودکارم افتاد زیر میز رفتم ورش دارم و ختی داشتم بلند میشدم سرم چنان خورد به زیر میز که جف چشام پرید کفه اتاق!" :- ) البته الان دیگه برنامه ها به باحالیه اون موق ها نیس. :- (

دستام خیلی خفن سوخته تو آفتاب. صد درجه تفاوت رنگ پیدا کرده با بالای دستم .

امروز سوار تاکسی شدم برم کلاس زبان راننده یه پسر تپلی بود ینی یکم تپلا ! خیـــــلیم خوش برخورد و مودب بود بعدش انقد شبیه این پسره داودنژاد بود! ینی خیلی منو یادش انداخت و دوباره دعا کردم که خوب بشه بیچاره جوونه گناهیه !

-------------------------------------------------------------------------------------

الان خابیدم رو تختم و لب تابم رو تخته شاسیمه و تکیه دادمش با زانوم. امروز رفتم یونی . میترا کارامو دید و تایید کرد . قرار شد براش ایمیل کنم اجرا شده هاشو. منیرم دیدم امروز. وای یه چیزی میخام بگم از این منیر ینی کفم بریده ها ! روز دفاع الی اینا این نبود چون اینا باهم درگیرن بعد از هم اجتناب میکنن !:- ) ینی یه جا منیر باشه اینا نمیان یه جا اینا باشن منیر نمیاد. بعد امروز منیر اومده بود ینی از من که صندلی اول آمفی تائتر نشسته بودم روز دفا بیشتر اطلاعات داشت ! ریز ریز حرفا و اتفاقایی که افتاده بود میدونست ! حتا اینکه از کدوم کار ایراد گرفتن ! من نمی دونم این شنود گذاشته بود جاسوس داش چی بود جریان ! تو کفم از صب . البته بدم نشد بلخره چنتا از کاراشم دیدم . آخه الان چن ترمه ما تو هیچ ژوژمانی کارای منیرو ندیدیم! ینی یه جورایی واحد پاس کردن منیر مث جفت گیریه کلاغه ! هیچکس نمی بینه چی میشه که این بیس میشه مثلن!

بعدشم رفتم کلاس زبان . سوار یه پرایدی شدم که رانندش زن بود. تاکسی نبودا. بعدش نمی دونم چرا من از لحظه ای که سوار شدم حس میکردم یه اتفاقی میافته . و دقیقنم یه اتفاقی افتاد! نرسیده به چارراه تصادف کردیم . البته کسی چیزیش نشد فقط ماشینه خانومه داغون شد. بعدش دوباره سوار یه تاکسی دیگه شدم که رانندشم خیلی خوش اخلاق بود.

بعدشم که اومدم خونه و رفتم حموم و ناهار خوردیم با علی رضا. اونم الان داره ادبیات میخونه فردا امتحان داره . مامانمم که رفته پی رفیق بازی!:- ) بعدش من الان دلم گوجه سبز میخاد و چایی . اما حال ندارم برم تا آشچزخونه چایی درس کنم . چقد زود ساعت چاهار شد!!!!

امروز رفته بودم یونی تو سایت منتطر بودم تا میترا بیاد منیر اصرار کرد که کارامو ببینه بعدش که دید بچه هاییم که بودن اومدن دیدن کارامو و همشون خوششون اومد و من داشتم برا منیر تعریف میکردم که آهو تحقیر کرده کارامو و گفته خوب نیستو اینا بعدش یه دختره که خیلی موهای نازی داش از اون چتریا که من صدساله میخام برم بزارم برا خودم اما هنوز نشده ! اومد و گفت آره من بودم اون روز تو اومدی سر کلاسمون کارتو نشون دادی و ولش کن آهو چرت میگه و واقعن به نظر ما کارات عالی بودن و اینا. بعدش خیلی شاد شدم که بلخره چن نفر پیدا شدن که فهمیدن آهو خیلی استاد خوبیه اما به شدت و بلکم حدت! سعی داره روش خودشو به بچه ها القا کنه ! ینی فقط کثافت کاری و اکریلیک و کلاژ با دست بریده شده و آبرنگ خیس رو خیس دوس داره !

از دیشب تا الان ینی ریقه آهنگ ای جان بهنامو در آوردم انقد گوشش دادم اما هنوز دوسش دارم !!! کلن من این مدلیم گیر بدم به یه چیزی دیگه ول نمیکنم ! یه مدت گیر داده بودم به همدم معین بعد شبه سورمه ی احسان خواجه امیری بعد آکادمی گوگوش ! بعد تصمیم و راهروی علی لهراسبی! الانم این! :- )))

کلن آقا خوبم الان ... فقط چایی میخام!

اولین قسمت مال شنبه بعدی دوشنبه و آخری مال امروزه .

   + نازنین ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢
comment تو بِبار()