DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> متفرق شین! - در گلوی من ابر کوچکیست...


متفرق شین!

خب خسته نباشین جمیعن انقد که مستجابو دعوه تشیف دارین ! منو بگو چقد خیالات خوش داشتم برا خودم ! کلاسمون تشکیل شد به سلامتی و تازه شیش نفرم شدیم فیکس! مرسی واقعن !!!

منم انقد الان استرس پایان نامه دارمو انقد نگرانم که اردیبهشتم داره تموم میشه و هنوز شیشتا فریم نکشیده دارم ، از ساعت چاهار نشستم به وبلاگ خوندن و کاملن احساس میکنم زخم بستر دارم میگیرم !!! البته یه دو سه بار رفتم چایی مایی آوردم واسه خودم . کلن خیلی استرسم باعث شده به خودم بجنبم و کارامو انجام بدم! یه وضی اصن !

به صورت زیر پوستی در فاز بـِدَرک قرار دارم !

امروز رفتم واسه مامانم دوتا دسته لی لیومه خوشگل خریدم شاد شد! خیلی خوشگلن صورتی سفید و بنفشن.

یه کم با راضیه اس بازی کردم دلم واشد ! چقد می خندیدیم با هم اونوختا ! الان زندگی خشن شده ! کم میخندیم! اون موقها هزارتا بدبختی داشتیم بیستو چارساعت دهنمون وا بود و هر و کرمون به راه. الان خودمونیم و خودمون ! بدون حتا یه لبخند ساده!

میخاستم خیر سرم برم یه خرید اساسی همه پولام خرج شد الکی . حالا خوبه زیاد نمونده تا آخر ماه. پس فردام که دفاع الی ایناس باز باید گل بخرم . فک نکنم چیزی بمونه واسم . دیشب اس زده که "با سلام و احترام شما دعوتین به دفاعیه ما از ساعت یازده تا 1 و ...! "منم گفتم ناهارم میدین ؟ بیشور فش داد ! حالا من یه آدامس باد میکنم می شم بی فرهنگ خودش هرچی از دهنش دربیاد میگه ! البته من که میدونم حرصش میگیره خودش بلد نیس آدامس باد کنه !

امروزم باز زنگیدم به میترا خاموش بود. تو روحش!

میخام برم حموم زورم میاد ! انگار قراره یکی دیگه رو بشورم یا مثلن اگه نرم خود بخود تمیز میشم ! شده حکایت سر یخچال رفتنم ! یه وختایی تو بیس دقه صد بار میرم سر یخچال و هی نگا میکنم و امیدوارم اون خوراکی خوشمزه که من نمی دونم چیه بلخره ظاهر بشه ! نمی تونم باور کنم که ساعت یازده شب به بعد امکان نداره به محتویات یخچال اضافه بشه ! بر خود واجب میدانم که چک کنم !

آخ دوتا شلوار جینام کثیفه برم بندازمشون تو ماشین وگرنه فردا بی شلوار میمونم. بعدش اگه صلاح دیدم میشینم کارای پایان ناممو ادامه میدم .

خدایا یادته قبلنا چقد باحال بودی من میگفتم تربیت بدنی رو بنداز وسط هفته مینداختی میگفتم زبان عمومی بشه ی جلسه در هفته میشد میگفتم استاد امروز نیاد نمیومد ؟ خدایی یادته چقد حال میکردیم با هم ؟ حالا عب نداره کلاس زبانه رو نترکوندی ! بیا یه حالی به ما بده ایده و توانایی اتود زدن و اجرا کردن نازل بفرما ! من پایان نامه مو  ارائه بدم غلط بکنم دیگه هی از این چیزای سخیف بخام ! اون موقها میرم تو فاز مثلن درخواست تغییر فصلو اینا ! آمین

خب البته من دلشکسته بودم لابد شما واجب میدانستی بر خود که با همین چیزهای سخیف مرا شاد بگردانی دردهایم یادم برود !

   + نازنین ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۳
comment تو بِبار()