DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ایشالا که خدا همکاری میکنه ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


ایشالا که خدا همکاری میکنه !

دقیقن از نُهِ صب امروز دارم دعا میکنم ! هی دعا میکنم دعا میکنم دعا میکنم که کلاس زبانمون این ترم تشکیل نشه !

اون شب که اون پستو تو حالت مرگ گذاشتم بعدش تقریبن تا صب مردم و زنده شدم ! ینی انقد حالم بد بود بد بود که نگو ! اولش تب کردم بد لرز کردم بعد هی حالت تهوع و اسُخون درد شدید ! بعدشم تهوع تا حده بالا آوردن دل و روده !!! اونوخ افت فشار و سردرد شدید و استخون درد تو قفسه سینه ! ینی نه میتونستم بشینم نه بخابم نه را برم نه دراز بکشم به خودم میپیچیدم رسمن ! یونیم نشد برم باز یه هفته عقب افتاد کارام! بد فک کن تو این هاگیر واگیر بهم خبر دادن که پاس شدم فاینالمو و منم به ل گفتم که پاس شدیم و بعدش انقد مفاصل انگشتام درد میکرد نتونستم اس بزنم بهش !!!* زنگیدم که اگه قرار شد همه ثبت نام کنن بهت میخبرم برو ثبت نام. بعدش مریم زنگید که آره مدیر موسسه گفته تعدادتون کمه ثبت نام نمی کنم . منم واقعن دیگه انقد حالم بد بود اصن نمی تونستم بزنگم ب ل بگم . ینی با خودمم فک کردم که اگه من بهش خبر ندم احتمالن خودش زنگ میزنه میپرسه دیگه! ساعت هفت اینا که یکم حالم بهتر شد به سختی بهش اس زدم که اینجوری شده اونم جواب داد که من رفتم ثبت نام کردم!

دیروز رفتم یونی که این میترای لعنتی رو ببینم . دو دقیقه قبل از تموم شدن کلاسش رسیدم ! تا رفتم تو گروه و اومدم دیدم رفته ! هرچقدم بهش زنگیدم جواب نداد ! فک کن از یازده تا یک من منتظر موندم و صدبارم زنگیدم تا بلخره جواب داد و گف سه میاد ! منم بمونم که ببینیم همو.  نیومد! ینی من سه ساعت با اون حال خرابم که حتا نمی تونستم درست نفس بکشم انقد دنده هام درد میکرد منتظر خانوم نشستم و از سه تا سه و نیم کل سایتا و کلاسای دانشگاهو گشتم و سیصدبارم بهش زنگ زدم اما جواب نداد! مثلن انگار من دوس پسرشم میخاد بره تو طاقچه واسم ! بیستو چارساعت یا گوشیش خاموشه یا ور نمیداره ! خلاصه که با الی کلللللللللللللللللللللللللللللللللی فش دادیم به استادامون و رفتیم ونک . بعدشم رفتیم آسمان و من از تین پوش یه مانتوی خاکستری خنک گوگولی خریدم ! بعدش اومدم تجریش و رفتم بازارچه تجریش و چنتا چیزی که خیلی وخ بود مامان لازم داش خریدم واسش و یکم شکلات تلخم خریدم واسه خودم . البته دیروز که خوردم به نظرم یذره عجیب بود مزش !

اونوخ دیروز دیدم که دوتا فرصت دفا دارم ! یا بیستو سه ی خرداد یا یازده تیر ! خاک تو سرم ینی! هیچ کاری نکردم !

بعدش اگه بخام این ترمم کلاس زبان برم  ینی بدبخت _تر _ میشم ! واسه همین نشستم هی دعا میکنم که کلاسمون به حد نصاب نرسه کنسل بشه ! چون اگه الان بخام انصراف بدم باید هفتادوچاهارتومن الکی بدم بره !!! ینی خیلی زور داره واسم ! فقط چون دوساعت دیرتر به ل گفتم الان یا باید گند بزنم به پایان نامم یا هفتادتومن الکی بدم بره ! جون من بیاید دعا کنید کلاسمون کنسل بشه من به زندگیم برسم ! آخه این چه وضشه خب ؟؟؟؟؟؟!!! هان ؟

*من آدم اس ام اسیی هستم ینی خیلی به ندرت میزنگم . تو این سه سال و خرده ای که گوشیمو دارم بیستو پنج هزارتا اس ام اس فرستادم باهاش و هفتادو خرده ای ساعت حرف زدم که فقط شیش ساعتش تماس از طرف خودم بوده !!!

   + نازنین ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠
comment تو بِبار()