DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> خدا قوت ! - در گلوی من ابر کوچکیست...


خدا قوت !

دقیقن الان احساس می کنم لب تابم داره التماس می کنه که خاموشش کنم یه نفسی بکشه بدبخت ولی من با وجود اینکه دارم کور می شم و سرم از درد داره منفجر میشه و انقد خابم میاد که حالت تهوع دارم ! ول کنش نیستم. امروز فاینال کلاس زبانمون بود بعدش من دیروز که از کلاس اومدم یه عالمه خوابیدم و تازه دوازده شب نشستم به گرامر خوندن و تمرین حل کردن . بعدشم یکم در مورد رایتینگمون سرچ کردم و شصتاد لیترم آب خوردم بعدش تازه ساعت چاهار خابیدم و صبم همون بازیه مسخره که تو پست قبلی گفتمو با گوشیم را انداختم و البته اینبار دیگه نهو نیم از بالشتم دل کندم و رفتم یه دوش گرفتم  و یه صبونه ی مشتی زدم یذره با بابام چرت گفتیم سر صبی به همو یه زنگم به میترا زدم که ور نداش . بعدش حاضر شدم و رفتم کلاس . بچه هامونم که همه فک میکردن الان من خدای زبانم هی گفتن بیا پیش من بشین بیا پیش من بشیم اما من همون تهه کلاس گوشه ی دیوار نشستم و تا تیچر بیاد آستینای مانتوی گوگولی سفید تابستونیمو قشنگ تا آرنج تا زدن  که نماله به صندلیم کثیف بشه. وسواس دارم من . خیلیم چرت بود امتحانمون . این لیلام که صد بار لیسنینگشو پاک کرد گزینه هارو عوض کرد نزدیک بود جیغ بزنم سرش! البته آخرین بار که چک کردم باهاش جوابامون مث هم بود. بعدشم قرار شد دوسته ارمنی مون فردا بیاد جوابارو چک کنه و من بهش بزنگم ببینم پاس شدیم خیر سرمون یا نه . بعدش دیگه با لیلا رفتیم تا نا.رون تا چنتا عطرو تست کنه . به الی زنگیدم گف مغازه داووده بش گفتم صب زنگیدم به میترا ور نداشته سر کلاس بوده احتمالن اگه دیدیش ازش بپرس تا کی هس ببینم میرسم بیام . بیس مین بعدش زنگید گف دیده میترا رو و ازش پرسیده میترام گفته بیاد . اما با هم به این نتیجه رسیدیم که چرت گفته من تا برسم قطعا اون فر داده رفته. دیگه اومدم خونه و دقیقن از ساعت سه و نیم افتادم رو این لب تاب بدبخت و یه عالمه فیلم دیدم و ینی وسطش اس دادم به فافا که با هم بریم بیرون یه هوایی به سرمون بخوره گف داره میره حموم . اس دادم به آزی گف رفته سوارکاری ! منم دوباره خوابیدم فیلم دیدم و چاقاله بادوم خوردم و چایی . بعدشم یه عالمه سالاد ماکارونی درس کردم خوردم و بعدش یه فنجون عرق نعنا سر کشیدم . ینی اول با شیشش سر کشیدم مامانم دوام کرد منم ریختم تو فنجون خوردم. اونوخ الان مامانم سبزی پلو درس کرده بوش خونه رو ورداشته ولی من انقد حالم بده میخام بالا بیارم از بوش. فردا باید برم یونی کارامو به آهو نشون بدم بعدش میخاستم برم پیش هـ اما الان دارم تصمیم میگیرم که نرم. حال ندارم اتودامو دور خودم را بندازم ببرم اونجا . تازه احتمالن باید سه شنبه برم یونی این میترای لعنتی رو ببینم. شاید سه شنبه برم حالا. کلاسمونم که قراره چارشنبه شرو بشه باز.

دیشب اس دادم به الی گفتم نمی شه اسم منم تو پایان نامتون بنویسین مثلن منم بودم ؟ حساب میکنم باهاتون. اونم برگش گف احمق! حالا چقد میدی ؟ منم گفتم چقد میخای  دهنت بسته شه ؟ گف دو تومن ! منم گفتم بیشین بابا فک کرده شا.دی قدیر.یانه ! والا ! ولی خدایی خیلی خوب میشد اگه میشد اسممو بنویسن منم تو این هاگیر واگیر این هش واحد مسخره رو پاس میکردم میرفت پی کارش ! فک کنم باید برم نمایشگا کتاب ! متنفرم ازش! بسکه شلوغه ! تازه باید برم غرفه کودک که قیامتیه برا خودش.

 چارشنبه رفتم یونیه هـ اینا . بچه هاشون افتضاحن. اییییییییی! کارامو به استادشون نشون دادم گف خوب شده خیلی . فیگورا خیلی خوبه و اینا. اصنم نگف که زاویه ها تکراریه تازه خیلیم خوشش اومد که خنگ و احمقن کاراکترام. استادشون خوب بود. مث محبوبه. کاش فردا محبوبه رم ببینم. آهان بعد یه استاد داشتن خدا ! وکیل بود جوون . اما از این زبرو زرنگا که تیزن و ملومه خوب به کارشون واردن. بعدش داش درس میداد مث بنز ! ینی داش موارد حقوقی رو در مورد پک و پک برگشتیو اینا میگف هلو ! اونوخ ییهو دوست هـ بهمون گف که استاد باباش صب فوت کرده ! ینی من شاخ در آورده بودم قد عاجه فیل ! ینی اصن هضم نمیشد برام ک چجوری اونوخ ؟ به نظرم اومد چرت گف مثلن دختره . اما آخر کلاسشون که داش میرف نزدیک در که رسید برگش گف بچه ها اگه تونستین یه حمد و قل هو الله برا بابای من بخونین. من که تا شبش فَکَم لق بود! آدما چقد بنیه دارن خدایی !

 

   + نازنین ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٧
comment تو بِبار()